دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۶۱

مولوی
بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
چند بگویی که همین بار و بس چند از این چند از این بار تو
ای ز تو بیمار حبیب و طبیب بسته ز ناسور تو تیمار تو
خورده می غفلت و منکر شده بوی دهانت شده اقرار تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات مخاطبی را خطاب قرار می‌دهد که دچار دوگانگی، انکار و غفلت است. شاعر با زبانی تند و بیدارگرانه به او هشدار می‌دهد که در برابر حقیقت، راهی برای پنهان‌کاری نیست و تردیدهای مداوم و بهانه‌تراشی‌های او، تنها رنجی است که برای خویش و دیگران می‌آفریند.

مضمون اصلی، تقابل میان انسانِ گرفتارِ خودبینی و حقیقتِ مطلق است که از همه پنهان‌کاری‌ها آگاه است. شاعر تأکید می‌کند که آثارِ اعمال و افکار انسان، ناگزیر هویت و باطنِ او را نزد حقیقت‌بینان برملا می‌سازد.

معنای روان

بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو

ای کسی که پیوسته رنگ عوض می‌کنی و در انکار حقیقت هستی، تا کی می‌خواهی این‌گونه باشی؟ تا چه زمانی می‌خواهی مانند خاری در دست ما فرو روی و باعث آزار و درد باشی؟

نکته ادبی: بوقلمون در ادبیات کهن کنایه از کسی است که ثبات رأی ندارد و مدام تغییر موضع می‌دهد (رنگ به رنگ شدن).

یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو

محبوبِ تو بر اسرار هستی و گردش روزگار آگاه است؛ بنابراین، پنهان‌کاری‌ها و اسرار تو در پیشگاه او چه ارزشی دارد و چگونه می‌تواند از دید او مخفی بماند؟

نکته ادبی: سر فلک استعاره از آگاهی الهی و تقدیرات پنهان هستی است که از دیدگانِ ظاهربین پوشیده است.

چند بگویی که همین بار و بس چند از این چند از این بار تو

تا کی می‌خواهی وعده دهی که این آخرین بار است و دیگر تکرار نمی‌شود؟ تا کی می‌خواهی با این بهانه‌های تکراری و وعده‌های پوچ، خود و دیگران را فریب دهی؟

نکته ادبی: تکرار واژه چند در ابتدای مصراع برای تأکید بر بیهودگی و طولانی شدنِ وعده‌های دروغین و تعللِ مخاطب است.

ای ز تو بیمار حبیب و طبیب بسته ز ناسور تو تیمار تو

ای کسی که به سبب رفتار تو، هم محبوب و هم طبیب (راهنما و مرشد) رنجور شده‌اند؛ زخمِ کهنه و عمیقِ (ناسور) لجاجتِ تو، مانع از آن می‌شود که درمان شوی و سلامتِ روحی بازیابی.

نکته ادبی: ناسور به معنای زخمی است که کهنه شده و درمان نمی‌شود؛ در اینجا استعاره از آلودگی روحی و لجاجت است.

خورده می غفلت و منکر شده بوی دهانت شده اقرار تو

تو از شرابِ غفلت نوشیده‌ای و انکار می‌کنی که چنین کرده‌ای، اما بویِ آن شراب که از دهانت به مشام می‌رسد، خود گواهی بر اعتراف توست و دیگر نیازی به سخن نیست.

نکته ادبی: می غفلت استعاره از دلبستگی به دنیا و نادانی است که مستی می‌آورد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می غفلت

تشبیه نادانی و بی خبری به شراب که موجب مستی و بی خردی می‌شود.

کنایه بوقلمون

اشاره به صفتِ رنگ‌به‌رنگ شدن و ناپایداری در عقیده و عمل.

متناقض‌نما (پارادوکس) بوی دهانت شده اقرار تو

شخص با زبانِ خود انکار می‌کند (سکوت یا دروغ) اما بوی دهانش که حقیقت است، اعتراف می‌کند.

تشبیه خلد خار تو

مانند خار در دست فرو رفتن، برای نشان دادن آزاردهنده بودن رفتارِ مخاطب.