دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۵۰

مولوی
هزار بار کشیده ست عشق کافرخو شبم ز بام به حجره ز حجره تا سر کو
شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز گرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو
ز هر چه پر کندم من سبوی تسلیمم سبو اسیر سقاست چون گریزد از او
هزار بار سبو را به سنگ بشکست او شکست او خوشم آید ز شوق و ذوق رفو
سبو سپرده به دو گوش با هزاران دل بدان هوس که خورد غوطه در میانه جو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال و هوای عاشقی است که در برابر محبوب، چون سبویی تهی و تسلیم است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای 'سبو' و 'سقا'، رابطه‌ی میان عاشق و معشوق را به مثابه‌ی ظرف و مظروف به تصویر می‌کشد که در آن عاشق، نه تنها از شکستن و رنج‌کشیدن در راه محبوب هراسی ندارد، بلکه آن را عینِ لذت و کمال می‌شمارد.

فضای شعر سرشار از تسلیم محض، بی‌قراری‌های عاشقانه و اشتیاق برای غرق شدن در دریای بی‌کرانِ حضور محبوب است. در این اثر، رنجِ عشق نه به عنوان یک عذاب، بلکه به عنوان ابزاری برای تعالی و پیوند دوباره با معشوق معنا می‌یابد و شاعر شکستنِ منیت و خودخواهی را راهی برای رسیدن به وصال می‌داند.

معنای روان

هزار بار کشیده ست عشق کافرخو شبم ز بام به حجره ز حجره تا سر کو

عشق که مانند کافری بی‌رحم و سرکش است، مرا در طول شب مدام از بام به حجره و از حجره به کوچه کشانده و آرام و قرارم را ستانده است.

نکته ادبی: کافرخو: صفت مرکب، به معنای بی‌وفا و سرکش و در اصطلاح عرفانی اشاره به طبعِ غیرقابل‌پیش‌بینی عشق.

شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز گرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو

شب آن‌چنان با صلابت و اقتدار فرا رسیده که مرا وادار به برخاستن کرده است و چون دسته‌ای که بر گوشه‌ی سبو می‌گیرند، گوش مرا سخت در چنگ گرفته و به دنبال خود می‌کشد.

نکته ادبی: گوش سبو: اشاره به دسته‌های کوزه‌های سفالی که در ادبیات کلاسیک نماد تسلیم و در دست بودنِ ظرف است.

ز هر چه پر کندم من سبوی تسلیمم سبو اسیر سقاست چون گریزد از او

من سبویی هستم که سراپا تسلیمم و هر چه سقا در آن بریزد، می‌پذیرم؛ سبو ملکِ سقا است و چگونه ممکن است ظرفی از صاحبِ خود بگریزد؟

نکته ادبی: سقا: به معنای آب‌دهنده، در عرفان استعاره از معشوق حقیقی است که جان‌مایه‌ی حیات را به عاشق می‌بخشد.

هزار بار سبو را به سنگ بشکست او شکست او خوشم آید ز شوق و ذوق رفو

معشوق بارها این سبوی وجودم را به سنگِ بلا شکسته است، اما من این شکستن را دوست دارم، زیرا در پیِ آن، شوقِ نوسازی و رفو شدن توسط او را در دل دارم.

نکته ادبی: رفو: به معنای دوختن و ترمیم کردن؛ در اینجا اشاره به بازسازی شخصیت عاشق توسط معشوق است.

سبو سپرده به دو گوش با هزاران دل بدان هوس که خورد غوطه در میانه جو

من این سبوی وجود را با تمام توان و از سرِ صدق به دست‌های او سپرده‌ام، به این امید که در میانه‌ی جویِ عنایتِ او غرق شوم و به کمال برسم.

نکته ادبی: غوطه خوردن: کنایه از غرق شدن و محو شدن در صفات معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص عشق کافرخو / شب که گوش مرا گرفته

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی به مفاهیم انتزاعی عشق و زمان (شب) برای القای حس تسلط آن‌ها بر عاشق.

استعاره سبو / سقا

استفاده از سبو به عنوان نماد خودِ عاشق و سقا به عنوان نماد معشوق برای بیان رابطه ظرف و مظروف.

کنایه گوش سبو

کنایه از تحت سلطه و در اختیار بودن عاشق که با تشبیه گوش انسان به دسته کوزه بیان شده است.

پارادوکس شکست او خوشم آید

لذت بردن از رنج و شکستنِ وجود که در ظاهر ناپسند است اما در منطق عشق، زمینه‌ساز پیوند دوباره است.