دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳

مولوی
آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بوده ایم جان من و جان تو
ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو
روح ز روز الست بود ز روی تو مست چند که از آب و گل بود پریشان تو
گل چو به پستی نشست آب کنون روشن است رفت کنون از میان آن من و آن تو
قیصر رومی کنون زنگیکان را شکست تا به ابد چیره باد دولت خندان تو
ای رخ تو همچو ماه ناله کنم گاه گاه ز آنک مرا شد حجاب عشق سخندان تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از یگانگی عارفانه و فنای خویشتن در پیشگاه معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال استعلایی، از محو شدنِ مرزهایِ فرضی میان «من» و «تو» سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که در ساحتِ عشقِ حقیقی، جان‌ها یکی هستند.

در این فضا، عقل که نماد خودبزرگ‌بینی و محاسبه‌گری است، در برابرِ قدرتِ عشق به انقیاد درمی‌آید. همچنین با بهره‌گیری از مفاهیمِ سنتی عرفانی همچون «روز الست» و «آب و گل»، به پیوندِ دیرینه‌ی روح با عالمِ معنا اشاره دارد که فراتر از قید و بندهای مادی و دنیوی است.

معنای روان

آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بوده ایم جان من و جان تو

چهره درخشان و تابناک تو، آینه‌ای برای جان من شده است؛ در حقیقت، میان جان من و جان تو هیچ تفاوت و جدایی وجود نداشته و ما از همان آغاز یکی بوده‌ایم.

نکته ادبی: ترکیب «آینه جان» اضافه تشبیهی است. در اینجا، چهره معشوق به آینه‌ای تشبیه شده که روح و جانِ عاشق در آن متجلی می‌شود.

ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او خواجه بود بنده و دربان تو

آن رخسارِ چون ماهِ تمام، به حق شایسته است که خانه دلِ مرا جایگاه خود کند؛ تا آنجا که عقل که پیش از این برای خود صاحب‌اختیار و خواجه بود، اکنون در برابرِ عظمتِ عشقِ تو، به بنده و دربان تبدیل شده است.

نکته ادبی: «ماه تمام» استعاره از چهره‌ای کامل و زیباست. عقل در اینجا با صفت «خواجه» (صاحب‌خانه یا سرور) به چالش کشیده شده است تا برتریِ عشق را نشان دهد.

روح ز روز الست بود ز روی تو مست چند که از آب و گل بود پریشان تو

روحِ من از روزِ نخستینِ آفرینش (روز الست)، مست و شیفته‌ی چهره‌ی تو بوده است؛ اگرچه در مدتی که در قالبِ تن (آب و گل) گرفتار بود، دچار پریشانی و دوری از اصلِ خود شده بود.

نکته ادبی: «روز الست» اشاره به پیمانِ ازلی روح با خداوند در عالمِ پیش از خلقت دارد. «آب و گل» کنایه از جسم و جهان مادی است.

گل چو به پستی نشست آب کنون روشن است رفت کنون از میان آن من و آن تو

وقتی که وجودِ خاکی و مادی انسان (گل) آرام گرفت و ته‌نشین شد، جانِ آدمی (آب) روشن و شفاف گشت؛ اکنون با این شفافیت، دوگانگیِ «من» و «تو» از میان برخاسته و وحدت حاصل شده است.

نکته ادبی: تمثیلِ نشستنِ گل در آب برای تصفیه شدن، به معنایِ تهذیب نفس و رهایی از تعلقات دنیوی است.

قیصر رومی کنون زنگیکان را شکست تا به ابد چیره باد دولت خندان تو

همچون قیصری که بر روم حکمرانی می‌کند، اکنون زیبایی و نورِ تو بر تیرگی‌ها و ناپاکی‌ها (زنگیان) پیروز گشته است؛ امید که فرمانرواییِ خندان و پرمهرِ تو تا ابد برقرار و پیروز بماند.

نکته ادبی: «قیصر رومی» نمادِ نور و زیبایی و «زنگیان» نمادِ تاریکی و پلیدی است. این بیت تقابلِ روشنایی و ظلمت را به تصویر می‌کشد.

ای رخ تو همچو ماه ناله کنم گاه گاه ز آنک مرا شد حجاب عشق سخندان تو

ای کسی که چهره‌ات چون ماه درخشان است، گاهی ناله و زاری می‌کنم؛ زیرا عشقِ سخن‌دان و عمیقِ تو، خود به مانعی (حجاب) برای وصالِ مستقیمِ من با تو تبدیل شده است.

نکته ادبی: «سخندان» به معنایِ دارای فضل و کلامِ زیباست. در اینجا «حجاب» نشان‌دهنده‌ی آن است که حتی خودِ عشق، گاهی از شدتِ کمال، عاشق را در مقامِ فراق و طلب نگه می‌دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چهره تابان تو

تشبیه چهره به آینه برای نمایش انعکاسِ جان.

تلمیح روز الست

اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» و پیمانِ روح با خداوند در عالمِ ذر.

کنایه آب و گل

اشاره به آفرینشِ جسمانی انسان از خاک و آب که نمادِ تعلقاتِ دنیوی است.

تضاد قیصر رومی و زنگیکان

تقابل میان نور و زیبایی (رومی) در برابرِ تاریکی و کدورت (زنگیان).

مراعات نظیر عقل، خواجه، بنده، دربان

استفاده از اصطلاحاتِ مرتبط با نظامِ ارباب‌ورعیتی برای توصیفِ وضعیتِ عقل در برابرِ عشق.