دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۱

مولوی
هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو
نیکو است حال ما که نکو باد حال تو خوش باد دور چرخ کز او زاد وقت تو
جان و سر تو یار که اندر دماغ ماست آن رطل های می که به ما داد وقت تو
از قوت شراب به فریاد جام تو وز پرتو نشاط به فریاد وقت تو
در جای می نگنجد از فخر جای تو که می کند ز عشق و فرهاد وقت تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایشِ حضورِ محبوب و سرمستیِ ناشی از آن؛ گویی شاعر در فضایی آکنده از شور و شعف، زمانِ خود را با یاد و دیدار یار گره زده است. واژگانِ برخاسته از عالمِ عرفان و میگساری، بستری را فراهم آورده‌اند تا شاعر از «وقت» به مثابۀ لحظه‌های طلاییِ پیوند با معشوق یاد کند.

در این ابیات، پیوندِ میانِ حالاتِ درونیِ عاشق و جهانِ بیرونی به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «می» و «رطل»، از شوری سخن می‌گوید که در جانش افکنده شده و او را به مقامی از عشق رسانده که حتی در ظرفِ تنگِ واژگانِ معمول نیز نمی‌گنجد و یادآورِ عاشقی‌های اساطیری همچون فرهاد است.

معنای روان

هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو

ای زیباییِ جان‌بخشِ دلبر، خوشا به حال و روزِ تو؛ ما به بودنِ با تو بسیار خوش و خرسندیم، پس امیدواریم که روزگارت همواره خوش و خرم باشد.

نکته ادبی: «هان» در اینجا برای آگاه کردن و توجه دادن به مخاطب است. «وقت» در ادبیات کلاسیک و عرفانی اغلب به معنای حالِ خوشِ درونی یا لحظه‌ای است که به ذکر و یاد یار می‌گذرد.

نیکو است حال ما که نکو باد حال تو خوش باد دور چرخ کز او زاد وقت تو

حالِ ما به‌واسطه‌ی تو نیکو است و امیدواریم که احوالِ تو نیز همیشه نیکو باشد؛ درود بر گردشِ روزگار و چرخِ گردون که تو را به زندگیِ ما هدیه داد و این لحظاتِ خوش را برایمان آفرید.

نکته ادبی: «چرخ» استعاره از آسمان، سپهر و سرنوشت است که در ادبیات کهن مسببِ وقایع تلخ و شیرین پنداشته می‌شد.

جان و سر تو یار که اندر دماغ ماست آن رطل های می که به ما داد وقت تو

ای یار، جان و سرِ تو در ذهن و اندیشه من جای دارد؛ همان‌طور که آن رطل‌های می که به من نوشانیدی، در روح و جانم ماندگار شده است.

نکته ادبی: «رطل» پیمانه‌ای بزرگ برای نوشیدن بوده است و در اینجا استعاره از معارف یا الطافِ معشوق است که شاعر آن را در جانِ خود حفظ کرده است.

از قوت شراب به فریاد جام تو وز پرتو نشاط به فریاد وقت تو

از قدرت و مستیِ آن می، جامِ شراب به فریاد درآمده است و از پرتوِ نشاط و شادیِ حاصل از آن، گویی زمانِ دیدارِ تو نیز به بانگ و فریاد برخاسته است.

نکته ادبی: تشخیص یا جان‌بخشی در اینجا به‌کار رفته است؛ شاعر برای «جام» و «وقت» قدرتِ بیان و فریاد قائل شده تا شدتِ شور و هیجان را نشان دهد.

در جای می نگنجد از فخر جای تو که می کند ز عشق و فرهاد وقت تو

جایگاه و منزلتِ تو چنان عظیم است که در ظرفِ کوچکِ می (مستیِ ظاهری) نمی‌گنجد، چرا که عشقِ تو در دلِ آدمی چنان شوری می‌آفریند که همچون حکایتِ فرهاد، عاشقی را به کمال می‌رساند.

نکته ادبی: اشاره به فرهاد (تلمیح)، نمادِ عشقِ پاک و بی‌دریغ است که به جای شرابِ ظاهری، به جامِ عشقِ حقیقی رسیده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره رطل‌های می

اشاره به آموزه‌ها، الطاف یا شورِ عاشقانه‌ای که محبوب به عاشق پیشکش کرده است.

تلمیح فرهاد

اشاره به داستان خسرو و شیرین و نمادِ عاشقی که از جان و تن می‌گذرد.

تشخیص به فریاد آمدن جام و وقت

دادنِ ویژگیِ انسانیِ «فریاد زدن» به اشیاء و مفاهیم برای نشان دادنِ شدتِ هیجان.