دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۳۸

مولوی
ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو
گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریخته ست چون گل چرا دمید ز رخسار شرم تو
من صد هزار خرقه ز سودا بدوختم کان جمله را بسوخت به یک بار شرم تو
صافی شرم توست نهان در حجاب غیب دردی بریخت بر رخ گلزار شرم تو
آن دل که سنگ بود ز شرم تو آب ریخت یا رب چه کرد در دل هشیار شرم تو
خون گشت نام کوه که نامش شده ست لعل چون درفتاد در که و کهسار شرم تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش شرم و حیای معشوق سروده شده است؛ حیایی که فراتر از یک ویژگی اخلاقی، قدرتی کیهانی و دگرگون‌ساز دارد. شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی‌های لطیف، نشان می‌دهد که چگونه شرم معشوق، نظام عالم و وجود عاشق را دگرگون می‌کند؛ به گونه‌ای که رنگ‌های طبیعت در برابر سرخی چهره او رنگ می‌بازند و زهد و تقوای خشک عاشق، در آتش این حیا شعله‌ور شده و به خاکستر بدل می‌گردد.

در نگاه شاعر، شرم معشوق حقیقتی نهفته در غیب است که تجلی آن در جهان، همه چیز، حتی سنگ‌های سخت کوهستان را به نرمی و لعل‌گونگی وا می‌دارد. در این فضا، شرم نه یک ضعف، بلکه نیرویی غالب است که دل‌های سخت را ذوب می‌کند و خرقه ریاضت عاشق را به آتش می‌کشد.

معنای روان

ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو

ای محبوب، شرم و حیای تو چهره‌ات را به رنگ گل انار سرخ کرده است؛ از خود می‌پرسم که چرا من از تو دوری می‌کنم؟ پاسخ این است که شرم و حیای تو، هم‌نشین و یاور من شده است و میان ما فاصله می‌اندازد.

نکته ادبی: گلنار ترکیبی است از گل و انار که نماد سرخی درخشان و لطیف در ادبیات فارسی است. پرهیز در اینجا به معنای خویشتن‌داری است.

گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریخته ست چون گل چرا دمید ز رخسار شرم تو

تمام باغ و گلستان در برابر رنگ رخسار تو، رنگ باخته و بی‌فروغ شده‌اند؛ با این حال شگفت‌زده‌ام که چگونه این شرم و حیا، همچون گلی تازه بر چهره‌ات شکوفا شده است.

نکته ادبی: صد رنگ ریختن کنایه از بی‌ارزش شدن و رنگ باختن زیبایی‌های طبیعی در برابر زیبایی معشوق است.

من صد هزار خرقه ز سودا بدوختم کان جمله را بسوخت به یک بار شرم تو

من برای رسیدن به زهد و پارسایی، خرقه و جامه‌های بسیاری بر تن کردم و در راه عشق بسیار کوشیدم، اما شرم و حیای تو با یک جلوه‌گری، تمام آن ادعاهای زاهدانه و خرقه تقوای مرا یک‌باره به آتش کشید و نابود کرد.

نکته ادبی: خرقه نماد زهد و ریاضت است و سودا در اینجا به معنای عشق و جنون است که سبب بر تن کردن خرقه (توبه) شده بود.

صافی شرم توست نهان در حجاب غیب دردی بریخت بر رخ گلزار شرم تو

اصل و حقیقتِ بی‌آلایشِ شرم تو، در پرده غیب پنهان است؛ آنچه ما در چهره‌ات می‌بینیم، تنها جلوه‌ای ناچیز و ته‌مانده‌ای از آن حقیقتِ متعالی است که بر چهره‌ات جاری شده و گل‌فشانی می‌کند.

نکته ادبی: صافی و دردی تضاد زیبایی دارند؛ صافی به معنای بخش زلال شراب و دردی به معنای ته‌مانده و رسوب آن است.

آن دل که سنگ بود ز شرم تو آب ریخت یا رب چه کرد در دل هشیار شرم تو

دلی که سخت و سنگ‌مانند بود، در برابر شکوهِ شرم و حیای تو ذوب شد و به گریه نشست. پروردگارا، این شرم و حیا با قلب‌های هشیار و خردمند چه کرد که چنین دگرگونشان ساخت؟

نکته ادبی: آب ریختن کنایه از ذوب شدن سنگ به دلیل اثر شرم است و اشاره به لطافت بیش از حد حیا دارد.

خون گشت نام کوه که نامش شده ست لعل چون درفتاد در که و کهسار شرم تو

وقتی شرم و حیای تو بر کوه و سنگ افتاد، سنگ‌ها از شرمِ وجودِ تو دگرگون شدند و به لعل بدل گشتند؛ گویی آن کوه از شدتِ اثرِ نگاهِ حیاآلودِ تو، خون در رگ‌هایش جوشید و به گوهر لعل تبدیل شد.

نکته ادبی: این بیت اشاره دارد به باور قدیمی که لعل در اثر تأثیرات خاص (مانند خورشید یا نیروهای غیبی) در دل کوه پدید می‌آید.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چهره تو چو گلنار

تشبیه چهره محبوب به گل انار برای نشان دادن سرخی لطیف حاصل از شرم.

تضاد صافی و دردی

تضاد میان اصلِ خالصِ شرم و آنچه در چهره ظاهر شده است برای نشان دادن عظمت معشوق.

استعاره خون گشت نام کوه

استعاره از تبدیل شدن سنگ سخت به لعل که با رنگ خون (سرخی) تداعی‌گر اثر شرم است.

کنایه سنگ بود آب ریخت

کنایه از تحت تأثیر قرار گرفتن و ذوب شدن دل‌های سخت در برابر نیروی حیا.