دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۳۱

مولوی
می دوید از هر طرف در جست و جو چشم پرخون تیغ در کف عشق او
دوش خفته خلق اندر خواب خوش او به قصد جان عاشق سو به سو
گاه چون مه تافته بر بام ها گاه چون باد صبا او کو به کو
ناگهان افکند طشت ما ز بام پاسبانان درشده در گفت و گو
در میان کوی بانگ دزد خاست او بزد زخمی و پنهان کرد رو
گرد او را پاسبانی درنیافت کش زبون گشته ست چرخ تندخو
بر سر زخم آمد افلاطون عقل کو نشان ها را بداند مو به مو
گفت دانستم که زخم دست کیست کو است اصل فتنه های تو به تو
چونک زخم او است نبود چاره ای آنچ او بشکافت نپذیرد رفو
از پی این زخم جان نو رسید جان کهنه دست ها از خود بشو
عشق شمس الدین تبریزی است این کو برون است از جهان رنگ و بو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری دراماتیک و عرفانی از هجوم عشق الهی به ساحت جان آدمی است. شاعر در این قطعه، عشق را به یک دزد یا مهاجمی قدرتمند تشبیه می‌کند که آرامشِ کاذبِ دنیوی را برهم می‌زند. این عشق، نه یک احساس ملایم، بلکه نیرویی ویرانگر است که با «زخم» زدن به نفس اماره، پیله‌ی عادت‌های کهن را می‌درد تا راه را برای تولدِ جانی تازه و متعالی هموار سازد.

در نگاهی کلان، این اثر تقابل میان «عقل جزئی» و «عشق کلی» را به نمایش می‌گذارد؛ جایی که عقل از درکِ چراییِ این رنجِ مقدس عاجز می‌ماند و تنها عشق است که با عبور از بندهای مادی و عبور از جهانِ رنگ و بو، جان را به سوی حقیقتِ مطلق رهنمون می‌شود.

معنای روان

می دوید از هر طرف در جست و جو چشم پرخون تیغ در کف عشق او

عشق از هر سو با شتاب و اشتیاق در جست‌وجوی عاشق است؛ او همچون کسی که تیغی خون‌آلود در دست دارد، گویی برای نبردی سرنوشت‌ساز به میدان آمده است.

نکته ادبی: تیغ در کف بودن کنایه از آمادگی برای مبارزه و حذف موانع میان عاشق و معشوق است.

دوش خفته خلق اندر خواب خوش او به قصد جان عاشق سو به سو

هنگامی که مردم در غفلت و خوشی‌های دنیوی غرق شده‌اند، عشق به دنبال آن است که جانِ عاشق را شکار کند و او را به سوی خود بکشاند.

نکته ادبی: خواب خوش استعاره از غفلت و بی‌خبری نسبت به حقیقت هستی است.

گاه چون مه تافته بر بام ها گاه چون باد صبا او کو به کو

این عشق همچون نور ماه بر بام خانه‌ها می‌تابد و مانند نسیم صبا در کوچه و خیابان‌ها در حرکت است و همه جا حضور دارد.

نکته ادبی: ماه و باد صبا نماد حضور لطیف و فراگیرِ معشوق هستند.

ناگهان افکند طشت ما ز بام پاسبانان درشده در گفت و گو

ناگهان راز پنهان ما فاش شد و رسوایی به بار آمد، و نگهبانانِ (مراقبینِ احوال) شروع به پرس‌وجو و بحث درباره این اتفاق کردند.

نکته ادبی: افکندن طشت از بام ضرب‌المثل و کنایه از برملا شدن رازی که پنهان نگاه داشته شده بود.

در میان کوی بانگ دزد خاست او بزد زخمی و پنهان کرد رو

در میان کوچه فریادِ حضور دزد (عشق) برخاست؛ او زخمی به جان عاشق زد و بلافاصله ناپدید شد.

نکته ادبی: دزد در اینجا نماد عشق است که غافلگیرانه جان را تسخیر می‌کند.

گرد او را پاسبانی درنیافت کش زبون گشته ست چرخ تندخو

هیچ پاسبان و نگهبانی (عقل یا قدرت دنیوی) نتوانست او را دستگیر کند، چرا که او برتر از چرخش روزگار و قوانینِ محدود دنیوی است.

نکته ادبی: چرخ تندخو استعاره از تقدیر و گردونِ بی‌رحم است.

بر سر زخم آمد افلاطون عقل کو نشان ها را بداند مو به مو

عقل که همچون افلاطون در دانش و استدلال متبحر است، برای بررسیِ این زخمِ به جامانده از عشق، بر بالین عاشق حاضر شد.

نکته ادبی: افلاطون در ادبیات عرفانی نماد عقلِ کل و استدلالِ فلسفی است که در برابر حقیقتِ شهودی عشق ناکام می‌ماند.

گفت دانستم که زخم دست کیست کو است اصل فتنه های تو به تو

عقلِ استدلالی با دیدن زخم گفت: فهمیدم که این زخم کارِ کیست؛ این اثرِ دستِ همان کسی است که سرچشمه تمام آشوب‌ها و تحولاتِ تو در تو و عمیق است.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آزمون و آشوبِ مقدسِ عشق است.

چونک زخم او است نبود چاره ای آنچ او بشکافت نپذیرد رفو

چون این زخمِ عشق است، هیچ درمان و چاره‌ای برای آن وجود ندارد؛ آن حقیقتی که عشق در جان شکافته، با هیچ مرهمِ دنیوی ترمیم نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که دردِ عشق برای کمال است و نباید درمان شود.

از پی این زخم جان نو رسید جان کهنه دست ها از خود بشو

به دنبالِ ایجاد این زخم، حیاتی نو در جان دمیده شد؛ پس دست‌های خود را از دلبستگی‌ها و هویتِ کهن بشوی و آن را رها کن.

نکته ادبی: جان نو اشاره به تولد دوباره و تغییر ساحت وجودی عاشق دارد.

عشق شمس الدین تبریزی است این کو برون است از جهان رنگ و بو

این عشق، همان روحِ قدسیِ شمس تبریزی است که از قید و بندهای این جهانِ مادی (جهانِ رنگ و بوی) کاملاً رها و فراتر است.

نکته ادبی: جهان رنگ و بو کنایه از عالم مادی و فیزیکی است که محدود به حواس پنج‌گانه است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عشق

عشق در این غزل به صورت دزدی هوشمند یا مبارزی دارای اراده تصویر شده است که برای عاشق کمین می‌کند.

کنایه افکندن طشت از بام

کنایه از آشکار شدنِ رازِ درونی و رسواییِ عاشق نزدِ عامه مردم.

تلمیح افلاطون عقل

اشاره به فیلسوف بزرگ یونانی به عنوان نماد عقلِ فلسفی و استدلالی که در برابرِ عشقِ شهودیِ عرفانی، ناتوان است.

استعاره زخم

نمادِ تلاطم‌های روحی و قلبی که برای رسیدن به معرفت لازم است و نباید آن را با مرهمِ عقلِ دنیوی التیام داد.