دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۳۰

مولوی
صوفیانیم آمده در کوی تو شیء لله از جمال روی تو
از عطش ابریق ها آورده ایم کب خوبی نیست جز در جوی تو
هابده چیزی به درویشان خویش ای همیشه لطف و رحمت خوی تو
حسن یوسف قوت جان شد سال قحط آمدیم از قحط ما هم سوی تو
صوفیان را باز حلوا آرزو است از لب حلوایی دلجوی تو
ولوله در خانقاه افتاد دوش مشک پر شد خانقاه از بوی تو
دست بگشا جانب زنبیل ما آفرین بر دست و بر بازوی تو
شمس تبریزی تویی خوان کرم سیر شد کون و مکان از طوی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی از اشتیاق روحی و فقر معنوی سالکان طریق حقیقت است که در جستجوی فیض و روزی روحانی، به درگاه پیر و مرشد خویش رو آورده‌اند. شاعر در فضایی آکنده از شور عرفانی، از تمثیل‌هایی چون قحطی، تشنگی، سفره و حلوا استفاده می‌کند تا نیازِ بنیادینِ روحِ آدمی به جلوات جمال و جلال معشوق را به تصویر بکشد.

در این متن، خانقاه نه صرفاً یک مکان فیزیکی، بلکه عرصه‌ی تجلیِ حضورِ معنویِ شمس تبریزی است؛ جایی که سالکان با خضوع و فروتنی، کوزه‌های خالیِ دلِ خویش را به امیدِ سیراب شدن از چشمه‌ی فضل و کرم او، به میدان آورده‌اند.

معنای روان

صوفیانیم آمده در کوی تو شیء لله از جمال روی تو

ما گروه صوفیان به کوی تو آمده‌ایم و به نشانه گدایی و طلب فیض، به خاطر زیبایی رخسارت، از تو صدقه و بخشش می‌طلبیم.

نکته ادبی: شیء لله اصطلاحی است که گدایان در قدیم برای درخواست صدقه به کار می‌بردند و در اینجا به معنای طلب مدد معنوی است.

از عطش ابریق ها آورده ایم کب خوبی نیست جز در جوی تو

از شدت تشنگیِ حقیقت، کوزه‌های تهی به دست گرفته‌ایم؛ چرا که سرچشمه‌ی خیر و برکت حقیقی، تنها در جویبار لطف تو جاری است.

نکته ادبی: ابریق به معنای کوزه و آفتابه است که در اینجا نماد طلب و نیاز روح است.

هابده چیزی به درویشان خویش ای همیشه لطف و رحمت خوی تو

ای کسی که خوی و عادت همیشگی‌ات بخشندگی و مهربانی است، به درویشانِ درگاهت عطایی کن.

نکته ادبی: هابده در اینجا به معنای «بده» است که در فارسی کهن به این صورت استعمال می‌شده است.

حسن یوسف قوت جان شد سال قحط آمدیم از قحط ما هم سوی تو

در سال قحطی، زیبایی یوسف قوت و نجات‌بخش جان‌ها بود؛ ما نیز در قحطیِ معنوی خود، به سوی تو پناه آورده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی دارد به داستان یوسف پیامبر که زیبایی او در دوران قحطی مصر مایه امید و حیات مردم بود.

صوفیان را باز حلوا آرزو است از لب حلوایی دلجوی تو

صوفیان دوباره هوای خوردنِ حلوا کرده‌اند؛ اما نه حلوای دنیایی، بلکه طالبِ بوسه و سخنانِ شیرینِ تو هستند.

نکته ادبی: حلوا استعاره از سخنان دلنشین و فیض وجودی معشوق است.

ولوله در خانقاه افتاد دوش مشک پر شد خانقاه از بوی تو

دیشب در خانقاه شور و غوغایی برپا شد؛ چرا که فضای خانقاه از عطرِ حضور و یادِ تو پُر شده بود.

نکته ادبی: ولوله به معنای غوغا و هیاهوی برخاسته از وجد و حالِ عرفانی است.

دست بگشا جانب زنبیل ما آفرین بر دست و بر بازوی تو

دستِ کرم خود را به سمت زنبیلِ نیاز ما دراز کن؛ درود بر دست و قدرتِ سخاوتمندِ تو.

نکته ادبی: زنبیل در اینجا نماد ظرف وجودی و نیازِ سالک است.

شمس تبریزی تویی خوان کرم سیر شد کون و مکان از طوی تو

ای شمس تبریزی، تو خوانِ گسترده‌ی کرم هستی؛ تمام هستی و جهان از سفره‌ی بخشش تو سیر شده‌اند.

نکته ادبی: طوی به معنای طعام و سفره‌ی ضیافت است که در اینجا به معنای فیض‌بخشی بی‌پایان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کوزه‌ها و جویبار

استفاده از ظرف برای نشان دادن نیازِ درونیِ سالک به فیض الهی.

تلمیح حسن یوسف

اشاره به داستان یوسف پیامبر به عنوان مظهر زیبایی و مایه حیات در سال قحطی.

نماد خانقاه و حلوا

خانقاه نماد مکانِ تجلی حق و حلوا نمادِ لذت‌های معنوی و کلامِ شیرین مرشد.