دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۲۵

مولوی
شکر ایزد را که دیدم روی تو یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاح برد این کو کو مرا در کوی تو
از لب اقبال و دولت بوسه یافت این لبان خشک مدحت گوی تو
تیر غم را اسپری مانع نبود جز زره هایی که دارد موی تو
آسمان جاهی که او شد فرش تو شیرمردی کو شود آهوی تو
شاد بختی که غم تو قوت او است پهلوانی کو فتد پهلوی تو
جست و جویی در دلم انداختی تا ز جست و جو روم در جوی تو
خاک را هایی و هویی کی بدی گر نبودی جذب های و هوی تو
آب دریا تا به کعب آید ورا کو بیابد بوسه بر زانوی تو
بس که تا هر کس رود بر طبع خویش جمله خلقان را نباشد خوی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه و احساس رهایی از سرگردانی در راه رسیدن به معشوق است. شاعر با زبانی سرشار از ستایش، از یافتن راه حقیقت و نورِ نگاه محبوب سخن می‌گوید که تمام هستیِ او را متحول کرده است.

در این فضا، عشق نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه نیرویی زنده و پویاست که حتی چشمان ناتوان و لبان خشکیده عاشق را دوباره حیات می‌بخشد. شاعر نشان می‌دهد که هر جست‌وجوی صادقانه‌ای در راه حق، سرانجام به وصال یا دست‌کم به قرار گرفتن در مسیر آن محبوب یگانه منتهی می‌شود.

معنای روان

شکر ایزد را که دیدم روی تو یافتم ناگه رهی من سوی تو

خداوند را شاکرم که چهره تو را دیدم و ناگهان راهی برای رسیدن به تو یافتم.

نکته ادبی: استفاده از ترکیب «شکر ایزد» در ابتدای کلام، نشان‌دهنده شروعی ستایش‌آمیز و عارفانه است.

چشم گریانم ز گریه کند بود یافت نور از نرگس جادوی تو

چشمانم که از شدت گریه ناتوان و بی‌فروغ شده بود، با نگاه سحرآمیز و زیبای تو جانی دوباره گرفت و نور یافت.

نکته ادبی: «نرگس» در ادبیات فارسی نماد چشم معشوق است که در اینجا به زیبایی با «جادویی» توصیف شده است.

بس بگفتم کو وصال و کو نجاح برد این کو کو مرا در کوی تو

بسیار پرسیدم که وصال کجاست و کامیابی در چیست، و همین تکرارِ «کو کو» بود که مرا به کوی و درگاه تو کشاند.

نکته ادبی: ایهام هنرمندانه میان «کو» (به معنای کجا) و «کوی» (به معنای محله و کوچه) از برجستگی‌های این بیت است.

از لب اقبال و دولت بوسه یافت این لبان خشک مدحت گوی تو

لبان خشکیده من که تنها به مدح و ستایش تو مشغول بود، در اثر این عشق، طعم خوشبختی و وصال را چشید.

نکته ادبی: «لب اقبال» استعاره‌ای است از دولت و خوشبختی که بر لبان عاشق بوسه می‌زند.

تیر غم را اسپری مانع نبود جز زره هایی که دارد موی تو

هیچ زره و حفاظی نمی‌توانست جلوی تیرهای غم و بلا را بگیرد، مگر آن موهای تو که همچون زرهی لطیف عمل کرد.

نکته ادبی: تشبیه موی معشوق به زره، نشان‌دهنده لطافت و در عین حال قدرت محافظت‌کنندگی آن در جهانِ استعاره است.

آسمان جاهی که او شد فرش تو شیرمردی کو شود آهوی تو

آسمانِ رفیع که جایگاهِ توست، حکم فرشی زیر پای تو را دارد و هر شیرمرد و پهلوانی در برابر تو همچون آهویی رام و خاضع است.

نکته ادبی: تضاد میان «آسمان جاه» و «فرش» و همچنین «شیرمرد» و «آهو»، نشان‌دهنده عظمت مقام معشوق و تواضع عاشق است.

شاد بختی که غم تو قوت او است پهلوانی کو فتد پهلوی تو

آن که خوشبخت است، غمِ تو را غذای روح خود می‌داند و هر پهلوانی که در کنار تو باشد، به آرامش می‌رسد.

نکته ادبی: «قوت» در اینجا به معنای غذا و مایه حیات است که نشان‌دهنده لذت بردن عاشق از غمِ معشوق است.

جست و جویی در دلم انداختی تا ز جست و جو روم در جوی تو

تو خود این اشتیاق و جست‌وجو را در دل من افکندی تا مرا به سوی جریان و دریای وجود خود بکشانی.

نکته ادبی: «جوی» استعاره از جریانِ هستی یا فیضِ الهی است که عاشق را به سمت خود می‌خواند.

خاک را هایی و هویی کی بدی گر نبودی جذب های و هوی تو

اگر جذبِ تو و آن هیاهوی الهی تو نبود، خاکِ بی‌جان چگونه می‌توانست این‌چنین سرزنده و پرشور باشد؟

نکته ادبی: «های و هوی» استعاره از شور و حیاتِ هستی است که از جذبه‌ی محبوب نشئت می‌گیرد.

آب دریا تا به کعب آید ورا کو بیابد بوسه بر زانوی تو

برای کسی که توفیقِ بوسیدن زانوی تو را یابد، دریای بزرگ همچون جویی کم‌عمق تا قوزک پا به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: مبالغه در کوچک شمردنِ بزرگی دریا در برابر عظمتِ تقرب به معشوق.

بس که تا هر کس رود بر طبع خویش جمله خلقان را نباشد خوی تو

هر کس به سرشت و طبع خود رفتار می‌کند، بنابراین همه مردم خوی و منشِ بی‌نظیر تو را ندارند.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ ذاتیِ انسان‌ها در درکِ حقیقت و جایگاهِ ویژه‌ی محبوب.

آرایه‌های ادبی

ایهام کو کو ... کوی

بازی زبانی با واژه «کو» (کجا) و «کوی» (محله) که سیرِ رسیدن عاشق به مقصود را نشان می‌دهد.

تشبیه نرگس جادوی تو

تشبیه چشم معشوق به گل نرگس که در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی و فریبندگی است.

تضاد و مراعات نظیر شیرمرد و آهو

به کارگیری این دو واژه برای نشان دادن عظمت معشوق که پهلوانان را در برابر خود خاضع (همچون آهو) می‌کند.

مبالغه آب دریا تا به کعب آید ورا

اغراق در بی‌اهمیت بودن دنیا و دریای آن در برابر بزرگیِ مقامِ قربِ الهی.