دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۱۶

مولوی
تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو بهر آرام دلم نام دلارام بگو
پرده من مدران و در احسان بگشا شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو
ور در لطف ببستی در اومید مبند بر سر بام برآ و ز سر بام بگو
ور حدیث و صفت او شر و شوری دارد صفت این دل تنگ شررآشام بگو
چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
آه زندانی این دام بسی بشنودیم حال مرغی که برسته ست از این دام بگو
سخن بند مگو و صفت قند بگو صفت راه مگو و ز سرانجام بگو
شرح آن بحر که واگشت همه جان ها او است که فزون است ز ایام و ز اعوام بگو
ور تنور تو بود گرم و دعای تو قبول غم هر ممتحن سوخته خام بگو
شکر آن بهره که ما یافته ایم از در فضل فرصت ار دست دهد هم بر بهرام بگو
وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی سخن خاص نهان در سخن عام بگو
ور از آن نیز بترسی هله چون مرغ چمن دم به دم زمزمه بی الف و لام بگو
همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر سخنی بی نقط و بی مد و ادغام بگو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و اشتیاق عارفانه برای بیان حقیقتِ پنهانِ عالم است. شاعر با زبانی ترغیب‌کننده، مخاطب را تشویق می‌کند تا از سکوت دست بردارد و لب به وصف یار و حقایقِ متعالی بگشاید. فضا، فضایِ گذر از بندها و محدودیت‌های گفتاری است؛ گویی شاعر در پیِ راهی برای انتقالِ تجربه‌ای است که در کلماتِ معمول نمی‌گنجد.

در این میان، کشمکشی میانِ پنهان‌کاری و آشکارسازی دیده می‌شود؛ شاعر از سویی ترس از بدفهمیِ عامه را گوشزد می‌کند و از سوی دیگر، ضرورتِ بیانِ حقیقت را حتی به بهایِ نادیده گرفتنِ قواعدِ زبانیِ معمول و رسیدن به سکوتِ سرشار از معنا مطرح می‌سازد. در نهایت، این اثر دعوتی است به فراتر رفتن از الفاظ و رسیدن به درکی شهودی و ناب از هستی.

معنای روان

تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو بهر آرام دلم نام دلارام بگو

ای دوست، سکوت را کنار بگذار و با بیانی شیرین و دلی خوش، از آن یارِ آرام‌بخش سخن بگو تا جانِ ناآرامِ مرا تسلی دهی.

نکته ادبی: تن زدن کنایه از سکوت کردن است و خوش‌دم به معنای کسی است که کلامش نافذ و از سرِ صدق است.

پرده من مدران و در احسان بگشا شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو

رازهایِ پنهانِ مرا فاش مکن و آبرویم را مریز، اما در عوض، از آن جامِ شرابِ معرفت و حقیقت که سببِ مستیِ جان‌هاست، سخن بگو.

نکته ادبی: پرده دریدن کنایه از رسوا کردن و فاش‌سازی اسرار است.

ور در لطف ببستی در اومید مبند بر سر بام برآ و ز سر بام بگو

اگر دیدی درِ مهربانی بسته شده است، ناامید مباش؛ بلکه بلندتر از همیشه طلب کن و از بالاترین جایگاه، یعنی از سرِ بام، فریادِ امید سر بده.

نکته ادبی: بر سر بام رفتن کنایه از بلند‌کردن صدا برای طلب کردن است.

ور حدیث و صفت او شر و شوری دارد صفت این دل تنگ شررآشام بگو

اگر سخن گفتن از او (خداوند/معشوق) باعث آشوب و هیاهو در ذهنِ نااهلان می‌شود، پس از این دلِ سوخته و مشتاقِ من سخن بگو که در آتشِ عشقِ او می‌سوزد.

نکته ادبی: شررآشام به معنای کسی یا چیزی است که آتش و بلا می‌نوشد و در اینجا صفتِ دلِ پرشور است.

چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو

چون تو مانندِ رضوان (نگهبانِ بهشت) هستی، پس دعوت‌نامه عشق را به ما برسان و چون پیام‌برِ این راه هستی، پیامِ او را برای ما بازگو کن.

نکته ادبی: رضوان نام فرشته‌ موکل بر بهشت است و صلایِ در دادن به معنای دعوت کردن و ندا در دادن است.

آه زندانی این دام بسی بشنودیم حال مرغی که برسته ست از این دام بگو

ما از شنیدنِ قصه‌هایِ زندانیانِ این دنیایِ مادی خسته شده‌ایم؛ حال از آن پرنده‌ای بگو که از این قفسِ تن و بندِ تعلقات آزاد شده است.

نکته ادبی: دام در ادبیات عرفانی نمادِ تعلقاتِ مادی و وابستگی‌های دنیوی است.

سخن بند مگو و صفت قند بگو صفت راه مگو و ز سرانجام بگو

از قید و بند و محدودیت‌های سخن نگو، بلکه از شیرینیِ حقیقت بگو؛ از مشکلاتِ مسیرِ پرپیچ‌وخم سخن مگو، بلکه از مقصد و سرانجامِ این راه بگو.

نکته ادبی: قند نمادِ شیرینیِ کلام و حقیقتِ عشق است.

شرح آن بحر که واگشت همه جان ها او است که فزون است ز ایام و ز اعوام بگو

از آن دریایِ بی‌پایانِ وجود (خداوند) سخن بگو که تمامِ جان‌ها به سویِ او بازمی‌گردند؛ حقیقتی که فراتر از زمان و روزگار است.

نکته ادبی: بحر کنایه از بی‌کرانگیِ ذاتِ حق است و اعوام جمع عام (سال) به معنای سال‌هاست.

ور تنور تو بود گرم و دعای تو قبول غم هر ممتحن سوخته خام بگو

اگر در وجودت گرمیِ عشق و گرمایِ معنوی است و دعاهایت مستجاب می‌شود، پس غمِ انسان‌هایِ گرفتار و بی‌بهره‌ای که در خام‌دلی مانده‌اند را برطرف کن.

نکته ادبی: تنور استعاره از کانونِ جان و قلب است که گرمایِ عشق در آن است.

شکر آن بهره که ما یافته ایم از در فضل فرصت ار دست دهد هم بر بهرام بگو

شکرِ آن بهره و سهمی را که از فضلِ الهی یافته‌ایم، به جا بیاور و اگر فرصتی پیش آمد، حتی برای عالی‌رتبگان (بهرام/سیاره مریخ) نیز بازگو کن.

نکته ادبی: بهرام نام سیاره مریخ است که در نجوم قدیم جایگاهِ بلندی دارد و استعاره از والامقامان است.

وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی سخن خاص نهان در سخن عام بگو

اگر از مردمِ عادی می‌ترسی که حقیقت را آشکار کنی، سخنِ عمیق و خاصِ عارفان را در قالبِ کلماتِ عمومی و ساده بیان کن.

نکته ادبی: سخنِ عام به کنایه از زبانِ ساده و پوشیده برای حفظِ اسرارِ طریقت است.

ور از آن نیز بترسی هله چون مرغ چمن دم به دم زمزمه بی الف و لام بگو

و اگر از آن (بیانِ کنایی) هم می‌ترسی، مانندِ مرغِ چمن‌زار، بدونِ استفاده از حروف و کلمات، زمزمه‌ای بی‌هیاهو سر بده.

نکته ادبی: الف و لام اشاره به حروفِ الفبا و کلامِ قراردادی است که نمادِ محدودیتِ زبان است.

همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر سخنی بی نقط و بی مد و ادغام بگو

مانندِ اندیشه‌ای که تنها تو و خداوندِ دانا از آن باخبرید، سخنی بگو که از قیدِ نقطه و حروف و ترکیب‌های زبانی آزاد باشد (اشاره به گفتگویِ قلبی).

نکته ادبی: نقطه و مد و ادغام همگی اشاره به ظواهرِ خط و زبان دارند که سدِ راهِ بیانِ حقایقِ تجریدی هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر

اشاره به وجودِ بیکرانِ پروردگار و هستیِ مطلق.

کنایه تن مزن

به معنای سکوت کردن و دم فروبستن.

تلمیح رضوان

اشاره به نگهبانِ بهشت در باورهای اسلامی که نمادِ دعوت به رستگاری است.

پارادوکس (متناقض‌نما) سخنِ خاص نهان در سخن عام

بیانِ مفهومی متعالی در قالبِ الفاظِ پیش‌پا‌افتاده.

نماد دام

اشاره به دنیای مادی و تعلقاتِ نفسانی که مانعِ پروازِ جان می‌شود.