دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۹

مولوی
ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو
کژ نشین و راست بشنو عقل ماند یا خرد ساقیی چون تو و هر دم باده منصور نو
کی تواند شیشه ای را ز آتشی برداشتن یا می کهنه کی داند ساختن ز انگور نو
می چشان و می کشان روشن دلان را جوق جوق تازه می کن این جهان کهنه را از شور نو
عشق عشرت پیشه ای که دولتت پاینده باد روز روزت عید تازه هر شبانگه سور نو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ستایش‌نامه‌ای پرشور در وصف جلوه‌های بی‌پایان و نو به نویِ محبوبِ ازلی است. شاعر با زبانی سرشار از شوق، به این حقیقت اشاره دارد که هستی و زیبایی‌های جهان، در هر لحظه از پرتو وجودِ محبوب، حیاتی تازه می‌یابند و این تجلیِ پیوسته، جهانِ کهنه را به طراوت و شور وامی‌دارد.

درون‌مایه‌ی اصلی شعر، دعوت به رهایی از چارچوب‌های خشکِ عقلانی و پیوستن به جریانِ مستی‌بخشِ عشق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «ساقی» و «باده»، فضای عیش و شادمانیِ روحانی را ترسیم می‌کند که در آن، هر لحظه فرصتی برای تحول و رسیدن به جشنی تازه در ساحتِ جان است.

معنای روان

ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو

ای که از چهره‌ی تو در هر لحظه نوری تازه بر جهان می‌تابد و از پرتو نور تو، در هر آن زیبایی‌ها و جلوه‌هایی نو و بدیع پدید می‌آید.

نکته ادبی: حور نماد کمال زیبایی است و در اینجا استعاره از مظاهر گوناگون جمال الهی است که پیوسته نو می‌شود.

کژ نشین و راست بشنو عقل ماند یا خرد ساقیی چون تو و هر دم باده منصور نو

تو به شیوه‌ی خاص و آزادِ خود بنشین، اما سخنِ حق را بر زبان آر؛ در برابر چنین جمالی، عقل و خرد حیران می‌ماند؛ وقتی ساقی تو باشی، هر لحظه شرابی تازه و مست‌کننده (مانند شورِ عارفانه‌ی منصور حلاج) برای عاشقان مهیاست.

نکته ادبی: کژ نشستن کنایه از رفتارهای غیرمتعارف عارفان و منصور اشاره به منصور حلاج، نمادِ فنا و مستیِ الهی است.

کی تواند شیشه ای را ز آتشی برداشتن یا می کهنه کی داند ساختن ز انگور نو

ظرفِ محدودِ شیشه‌ای چگونه می‌تواند آتشِ سوزانِ عشق تو را در خود جای دهد؟ و چگونه می‌توان با روش‌های معمول و قدیمی، شرابِ تازه‌ی عشقِ تو را که از جنسِ دیگری است به دست آورد؟

نکته ادبی: استعاره‌ای برای نشان دادنِ ناتوانیِ عقل و ابزارهای مادی در فهم و درکِ حقیقتِ بی‌کرانِ عشق.

می چشان و می کشان روشن دلان را جوق جوق تازه می کن این جهان کهنه را از شور نو

ای ساقی، پاک‌دلان را گروه گروه از شراب معرفت بنوشان و آنان را با خود همراه کن؛ با این شور و حالِ تازه، جهانِ فرسوده و کهنه را جانی دوباره ببخش و نو کن.

نکته ادبی: جوق جوق به معنای دسته‌دسته و پی‌درپی است که کثرتِ مشتاقانِ حقیقت را نشان می‌دهد.

عشق عشرت پیشه ای که دولتت پاینده باد روز روزت عید تازه هر شبانگه سور نو

ای عشقی که پیشه‌ی تو همیشه شادی و بزم است، امیدوارم که دولت و سعادتت تا ابد پایدار بماند؛ باشد که هر روزت چون عیدی تازه و هر شب‌هنگامت بزمی نو باشد.

نکته ادبی: عشرت‌پیشه ترکیبی است که عشق را به انسانی تشبیه کرده که کار و سرگرمی‌اش همیشه شادمانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه نور نو / حور نو

تشبیه تجلیات خداوند به نور و زیبایی‌های دل‌انگیز که پیوسته در حال تجدید هستند.

تلمیح باده منصور

اشاره به داستان منصور حلاج و شوریدگیِ عارفانه که فراتر از منطقِ رایج است.

متناقض‌نما (پارادوکس) کژ نشین و راست بشنو

دعوت به آزادگی از ظواهر و رسیدن به حقیقتِ باطنی فارغ از قضاوت‌های معمول.