دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۶

مولوی
ای برادر عاشقی را درد باید درد کو صابری و صادقی را مرد باید مرد کو
چند از این ذکر فسرده چند از این فکر زمن نعره های آتشین و چهره های زرد کو
کیمیا و زر نمی جویم مس قابل کجاست گرم رو را خود کی یابد نیم گرمی سرد کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر جستجوی پرشور شاعر برای یافتن سالکانی راستین است که عشق را نه در شعار و ذکر خشک و خالی، بلکه در سوز و گداز درونی و دگرگونی وجودی جستجو می‌کنند. شاعر با لحنی ملامت‌گر، فضای حاکم بر اهل ظاهر را نقد کرده و آنان را به دلیل فقدان دردهای مقدس و فقدان شورِ واقعی، به چالش می‌کشد.

درونمایه اصلی اثر، دعوت به اصالت در سلوک و گریز از پوسته ظاهری عبادات است. شاعر معتقد است حقیقتِ عشق، کیمیایی است که تنها در جان‌های مستعد و دردمند اثر می‌کند و انسان‌های بی‌تفاوت و بی‌رمق، هرگز به این جایگاه والا دست نخواهند یافت.

معنای روان

ای برادر عاشقی را درد باید درد کو صابری و صادقی را مرد باید مرد کو

ای برادر، عاشقی حقیقی بدون رنج و دردِ فراق ممکن نیست؛ آن سوز و گداز کجاست؟ همچنین برای پایداری در راه حقیقت و صادق بودن در این مسیر، همتی مردانه و اراده‌ای پولادین لازم است؛ پس چنین دلاورانی کجا هستند؟

نکته ادبی: تکرار کلمات 'درد' و 'مرد' در پایان مصرع‌ها برای تأکید بر ضرورتِ وجود این دو رکن (دردِ عشق و همتِ مردانه) در سلوک است. 'مرد' در اینجا به معنایِ انسانِ کامل و آزاده است.

چند از این ذکر فسرده چند از این فکر زمن نعره های آتشین و چهره های زرد کو

تا به کی می‌خواهید با این ذکرگویی‌های بی‌روح و بی‌رمق و افکارِ خشک و عقیم خود را سرگرم کنید؟ کجاست آن فریادهای عاشقانه و شورانگیز؟ و کجاست آن چهره‌های زرد و رنج‌دیده که نشان از شب‌زنده‌داری‌ها و اشک‌های عاشقانه دارد؟

نکته ادبی: ترکیب 'ذکر فسرده' کنایه از تکرارِ طوطی‌وار عبارات بدون حضورِ قلب است. 'چهره زرد' نمادِ عاشقی است که در راهِ حق، جسمش در اثر رنج و بیداری ضعیف شده است.

کیمیا و زر نمی جویم مس قابل کجاست گرم رو را خود کی یابد نیم گرمی سرد کو

من در پی دستیابی به ثروت یا جادوگری نیستم، بلکه در پی انسانی هستم که جانش همچون فلز مس، مستعدِ پذیرش کیمیای عشق و تبدیل شدن به طلا باشد. کسی که ذره‌ای شور و شوق در وجودش نیست، چگونه می‌تواند حقیقت را دریابد؟ آنکه نه سرد است و نه گرم، راه به جایی نخواهد برد.

نکته ادبی: استعاره 'کیمیا' و 'مس' بیانگرِ تحولِ وجودی است؛ مس به معنای جانِ ناخالصِ انسان و کیمیا به معنای نظرِ پیر یا عشقِ الهی است که جان را تعالی می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری درد کو؟ / مرد کو؟ / فکر زمن / چهره زرد کو؟

استفاده از پرسش برای تأکید بر نبودِ شاخصه‌های اصلی عشق در جامعه پیرامون شاعر.

استعاره کیمیا و مس

مس نمادِ نفسِ انسانی است و کیمیا نمادِ عشق یا حقیقتِ عرفانی که باعث دگرگونیِ معنوی می‌شود.

تضاد گرم رو و سرد

تقابل میان پویندگانِ راه حق و افرادِ بی‌تفاوت که نشان‌دهنده لزومِ شور و هیجان در سلوک است.