دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲

مولوی
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل می دوانند جانب دریای تو دریای تو
جان های عاشقان چون سیل ها غلطان شده تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
جان های عاشقان چون سیل ها غلطان شده می دوانند جانب دریای تو دریای تو
ای خمار عاشقان از باده های دوش تو وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
من نظر کردم به جان ساده بی رنگ خویش زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن مه کی باشد کو بود همتای تو همتای تو
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ شورِ عاشقانه و تسلیمِ محضِ سالک در برابرِ معشوقِ ازلی است. شاعر در این سروده، تمامِ هستی را متوجهِ مرکزِ وجودیِ معشوق می‌داند و جهانِ مادی را در برابرِ شکوهِ روحانیِ او کوچک و ناچیز می‌شمارد. فضا سرشار از جنب‌وجوش، حرکتِ سیل‌آسا و اضطرابی عارفانه برای پیوستن به کانونِ هستی است.

در این ابیات، تصویرِ «دریایِ معشوق» به عنوانِ منبعِ تمامِ ارزش‌ها و زیبایی‌ها در تقابل با «جهانِ آشفته» قرار گرفته است. شاعر با زبانی که از حدِ عقلِ جزئی فراتر می‌رود، از ناپایداریِ دنیا و دگرگونیِ احوالِ عاشق در سایه‌یِ حضورِ معشوق سخن می‌گوید و او را برتر از تمامِ استعاراتِ زمینی، حتی ماه، می‌داند.

معنای روان

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو

ای که عشقِ تو نظمِ جهانِ مرا برهم زده و آن را دگرگون ساخته‌ای، تنها شیرینی و لذتِ عمرِ من، شهدِ عشقِ توست و بس.

نکته ادبی: تکرار واژه 'سودا' و 'حلوا' علاوه بر ایجاد وزن، بر تأکید و کثرتِ این عشق در جانِ شاعر دلالت دارد.

دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل می دوانند جانب دریای تو دریای تو

آسمان با تمامِ ثروت‌ها و زیبایی‌هایش همچون در و لعل، در تکاپو و حرکت است تا خود را به سوی دریای وجودِ تو برساند.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به دامنی پر از جواهر که استعاره از زیبایی‌های هستی است که همگی سرگردانِ معشوق‌اند.

جان های عاشقان چون سیل ها غلطان شده تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو

جان‌های عاشقان مانند سیلاب‌هایی خروشان در حرکت‌اند تا خود را به پایین پای تو برسانند و در حضور تو فنا شوند.

نکته ادبی: تشبیه جانِ عاشقان به سیل، نشان‌دهنده حرکتِ بی‌وقفه، یک‌جهت و پرشتاب به سوی کمال (معشوق) است.

جان های عاشقان چون سیل ها غلطان شده می دوانند جانب دریای تو دریای تو

جان‌های عاشقان همچون سیل‌ به راه افتاده‌اند و با اشتیاق به سوی دریای وجودِ تو در حرکت هستند.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرِ سیل برای تأکید بر هم‌سویی و اتحادِ عاشقان در مسیرِ رسیدن به معشوق است.

ای خمار عاشقان از باده های دوش تو وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو

خمارِ ناشی از میِ دیشبِ تو، عاشقان را بی‌قرار کرده و من در حالی که منتظرِ فردایِ تو هستم، آرامشِ امروزم به کلی ویران شده است.

نکته ادبی: تضاد میانِ دیروز، امروز و فردا در کلام شاعر، بیانگرِ درگیریِ مدامِ عاشق در زمانِ حال و آینده به امیدِ وصالِ معشوق است.

من نظر کردم به جان ساده بی رنگ خویش زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو

وقتی به جانِ ساده و بی‌رنگِ خود نگریستم، دیدم که از زردیِ ناشی از رنج و بیماریِ عشقِ تو، رنگ‌باخته است.

نکته ادبی: صفرایِ زرد در طب قدیم نماد بیماری و رنجوری است؛ شاعر در اینجا زردیِ رخسار و جانش را به زردیِ ناشی از عشق تعبیر کرده است.

چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو

هنگامی که به زلالی و پاکیِ گوهرِ وجودت دقیق شدم، سیمایِ ماه را در چهره‌ی تو دیدم که جلوه‌گر شده بود.

نکته ادبی: گوهر در ادبیات عرفانی نمادِ ذات و حقیقتِ وجودیِ معشوق است.

ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن مه کی باشد کو بود همتای تو همتای تو

اگر تو را به ماه تشبیه کردم، مرتکبِ گناهِ بزرگی شده‌ام؛ زیرا ماه کجا و همتایی با وجودِ بی‌همتای تو کجا!

نکته ادبی: صنعتِ تلمیح و اغراق برای نشان دادنِ تعالیِ معشوق بر هر زیباییِ مادی؛ شاعر تشبیهاتِ معمول را برای معشوق ناتوان می‌داند.

این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو

خداوندگار، شمس تبریزی، این‌گونه می‌گوید که: ای کسی که تمامِ شهرِ دلم، آکنده از غوغا و هیاهویِ یادِ توست.

نکته ادبی: شهرِ دل، استعاره‌ای است که قلب را به محیطی شلوغ و پرهیاهو تشبیه می‌کند که حضورِ معشوق آن را تسخیر کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای تو

معشوق به دریا تشبیه شده است که منشأ هستی و مقصدِ نهاییِ جان‌های عاشق است.

تشبیه جان های عاشقان چون سیل ها

تشبیه حرکتِ ناگزیر و پرشتابِ عاشقان به سیلاب که همگی به یک سمت روانه‌اند.

اغراق ماه کی باشد کو بود همتای تو

شاعر با نفیِ برتریِ ماه، معشوق را فراتر از هر زیباییِ کیهانی معرفی می‌کند.

کنایه صفرای تو

کنایه از بیماری و رنجِ حاصل از دوری و اشتیاق به معشوق.