دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۹

مولوی
ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو
بار جور نیکوان از دی و فردا برتر است وانما جان کسی از دی و فردا فرد کو
ور خیال آید تو را کز دی و فردا برتری برتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو
در میان هفت دریا دامن تو خشک کو در میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو
این نداری خود ولیکن گر تو این را طالبی آه سرد و اشک گرم و چهره های زرد کو
هر نفس بوی دل آید از صراط المستقیم تا نگویی عشق ره رو را که راه آورد کو
گرد از آن دریا برآمد گرد جسم اولیاست تا نگویی قوم موسی را در این یم گرد کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سنایی، دعوتی است پرشور و صریح به شناختِ حقیقتِ عشق و سلوک عرفانی. شاعر در این ابیات، مدعیانِ بی‌عمل را به چالش می‌کشد و تأکید می‌کند که عشق راستین نه در سخن، بلکه در رنج کشیدن و پایمردی در برابر ناملایماتِ یار نهفته است. او حقیقتِ عاشقی را فراتر از زمان و مکان دانسته و آن را نیازمندِ دلی سوخته و چهره‌ای زرد می‌داند.

سنایی در این کلامِ هشداردهنده، مخاطب را به بازنگری در ادعاهای خویش فرامی‌خواند و نشان می‌دهد که راهِ حق، میدانی برای آزمون‌های بزرگ است؛ جایی که تنها با تسلیمِ خویشتن و عبور از آتشِ هوس‌ها و طوفانِ تردیدها، می‌توان به سلامت از گذرگاه‌های دشوارِ وجود گذشت و حقیقتِ راه را در جانِ خود یافت.

معنای روان

ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو

ای سنایی، برای عاشقانِ واقعی، درد و رنجِ عشق لازم و ضروری است؛ پس کو آن رنج؟ برای تحملِ جفا و نامهربانیِ یارانِ زیبا، باید مردِ میدان بود؛ پس کو آن مردِ راستین؟

نکته ادبی: نیکوان جمعِ نیکو است و در عرفان به معشوقِ ازلی یا صفاتِ جمالی خداوند اشاره دارد که گاهی با جفا همراه است.

بار جور نیکوان از دی و فردا برتر است وانما جان کسی از دی و فردا فرد کو

بارِ جفا و سختیِ راهِ معشوق، از محدودیتِ زمان (دیروز و فردا) فراتر است. حال به من نشان بده کسی را که جانش از قیدِ زمان و مکان آزاد شده است؟

نکته ادبی: دی و فردا استعاره از زمانِ خطی و محدودیت‌های دنیوی است.

ور خیال آید تو را کز دی و فردا برتری برتری را کار و بار و ملک و بردابرد کو

اگر گمان می‌کنی که از بندِ زمان (دیروز و فردا) رها شده‌ای، پس نشانه‌ها و آثارِ این رهایی و تسلط بر نفس کجاست؟ کارهای بزرگ و ملکِ وجودی تو کو؟

نکته ادبی: بردابرد به معنای تواناییِ رسیدن و دست‌یافتن به هدف یا نتیجه است.

در میان هفت دریا دامن تو خشک کو در میان هفت دوزخ عنصر تو سرد کو

در میانِ هفت دریایِ بلا و آزمون، کجاست نشانِ پاکی و بی‌گناهیِ تو (دامنِ خشک تو)؟ و در میانِ هفت دوزخِ آتشینِ هوس‌ها، کجاست آن ذات و ضمیرِ سرد و آرامِ تو؟

نکته ادبی: هفت دریا و هفت دوزخ تمثیل‌هایی از مراتبِ دشوارِ سلوک و عبور از نفسانیات است.

این نداری خود ولیکن گر تو این را طالبی آه سرد و اشک گرم و چهره های زرد کو

تو در واقع این صفات را نداری، اما اگر ادعایِ عاشقی داری و خواستارِ این راه هستی، پس کجاست نشانه‌هایِ آن؛ یعنی آهِ سرد، اشکِ گرم و چهره‌ی زرد؟

نکته ادبی: تضاد میان اشک گرم و آه سرد بیانگرِ احوالِ متناقضِ عاشق در مسیرِ سلوک است.

هر نفس بوی دل آید از صراط المستقیم تا نگویی عشق ره رو را که راه آورد کو

از راهِ راست (صراطِ مستقیم)، هر لحظه بویِ دل و عشق به مشام می‌رسد؛ پس از رهرو نپرس که این راه و این عطر از کجا آمده است (راه از آثارش شناخته می‌شود).

نکته ادبی: صراط المستقیم علاوه بر معنای دینی، در اینجا به مسیرِ سلوکِ عرفانی اشاره دارد که نشانه‌هایِ حضورِ حق در آن جاری است.

گرد از آن دریا برآمد گرد جسم اولیاست تا نگویی قوم موسی را در این یم گرد کو

آن گرد و غباری که از دریایِ معرفت برخاسته، همان غبارِ راهِ اولیا و بزرگانِ دین است؛ پس دیگر نپرس که چرا در این دریا، نشانه‌ای از ردِ پایِ قومِ موسی نیست (نشانه‌ها موجود است، تو باید بینا باشی).

نکته ادبی: اشاره به داستانِ شکافته شدنِ دریا برای قومِ موسی و عبورِ ایمنِ آنان، که نمادی از پیروزیِ عارفان بر امواجِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری کو؟

تکرارِ پرسشِ «کو؟» برای به چالش کشیدنِ مدعیان و تأکید بر فقدانِ حقیقت در آن‌ها.

تلمیح قوم موسی و دریا

اشاره به معجزه حضرت موسی و عبور از دریا که نمادِ گذشتن از سختی‌هاست.

تضاد اشک گرم و آه سرد

نشان دادنِ تنشِ روحیِ عاشق و آمیختگیِ شور و سکون در درونِ او.

نماد دامن خشک

کنایه از پاکدامنی و گذرِ سالم از دریایِ پرخطرِ دنیا و نفس.