دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۷

مولوی
ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو نقش هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شوی خط هایی دارم از اقرار تو اقرار تو
می گدازم می گدازم هر زمان همچون شکر از شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو
شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و باز همچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو
چند گویی مر مرا کز کار چون کاهل شدی راست گویی ای صنم از کار تو از کار تو
ای طبیب عاشقان این جمله بیماریم هست زان دو نرگس بیمار تو بیمار تو
ای دم هشیاریم بی هوش هشیاری تو ای دم بی هوشیم هشیار تو هشیار تو
چشمه ها بر دل بجوشد هر دم از دریای تو چشم دل پرک زن انوار تو انوار تو
شمس تبریزی که عالم اندک اندک بود از عطا و بخشش بسیار تو بسیار تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌کننده حال‌وهوای شیدایی و فنای عاشق در حضور معشوق ازلی است؛ حالتی که در آن عاشق تمامی هویت و اراده خود را در برابر اراده و جذبه معشوق از دست داده و حتی حرکات و سکنات وجودی‌اش را بازتابی از حضور او می‌داند. فضا، فضایی کاملاً عرفانی و شورانگیز است که در آن مرز میان بیداری و خواب، و هشیاری و بی‌هوشی درنوردیده شده است.

شاعر در این ابیات با تکیه بر مفهوم شمس تبریزی به‌عنوان خورشید حقیقت، بر این نکته تأکید می‌ورزد که تمام هستیِ او، حتی رنج‌ها و بیماری‌های جان‌کاهش، منشأ در نگاه و کلام معشوق دارد. این شعر، گویای آن است که جهانِ مادی، جز با بخشش و نظر معشوق، اندک و ناچیز است و تنها در پرتو عنایت اوست که معنا و وسعت می‌یابد.

معنای روان

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو نقش هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو

ای کسی که من به واسطه اسرار تو سرگشته و حیران شده‌ام، در گلزار زیبایی‌های تو، تصویرها و نشانه‌هایی دیده‌ام که مرا شیفته کرده است.

نکته ادبی: خراب در اینجا به معنای مست، حیران و از خود بیخود شده است که دلالت بر غلبه حال عرفانی دارد.

کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شوی خط هایی دارم از اقرار تو اقرار تو

من کشته عشق تو هستم و حتی اگر تو این حقیقت را انکار کنی، نشانه‌ها و دلایلی بر تن و جان دارم که گواهی بر اقرار و عشق من به توست.

نکته ادبی: ور ز آنک مخفف عبارت و اگر از آنکه است که به عنوان قید شرط به کار رفته است.

می گدازم می گدازم هر زمان همچون شکر از شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو

مانند شکر که در آب حل می‌شود، من نیز هر لحظه در حال ذوب شدن و فنا شدن هستم و این در حالی است که از شیرینی‌های دنیوی رها شده و تنها به سخن تو دل‌بسته‌ام.

نکته ادبی: رسته در اینجا به معنای رهایی یافته و آزاد شده از قید و بندهای دنیوی است.

شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و باز همچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو

در شب که همه مردم در خوابند، چشم من بیدار است و این بیداری من، درست مانند طالع و بختِ بلندِ توست که همواره هوشیار و درخشان است.

نکته ادبی: بخت و طالع در ادبیات عرفانی نماد اقبال و توجه معشوق است.

چند گویی مر مرا کز کار چون کاهل شدی راست گویی ای صنم از کار تو از کار تو

ای محبوب من، چرا دائماً از من می‌پرسی که چرا در کارهای دنیایی سست و کاهل شده‌ام؟ راست می‌گویی؛ این سستی من در امور دنیا، دقیقاً به خاطر مشغولیت ذهنی و روحی من به تو و کار توست.

نکته ادبی: صنم استعاره‌ای است که به زیبایی مطلق محبوب اشاره دارد.

ای طبیب عاشقان این جمله بیماریم هست زان دو نرگس بیمار تو بیمار تو

ای طبیب و درمان‌بخشِ حالِ عاشقان، تمام این رنج و بیماری که در من می‌بینی، ناشی از نگاه گیرا و بیمارگونه (مست و خمار) چشمان توست.

نکته ادبی: نرگس در اینجا نماد چشم محبوب است که به دلیل خمار بودن به بیمار تشبیه شده است.

ای دم هشیاریم بی هوش هشیاری تو ای دم بی هوشیم هشیار تو هشیار تو

تو در لحظه‌هایی که هشیارم، مرا مدهوش می‌کنی و در لحظه‌هایی که مدهوشم، مرا به حقیقت هوشیار می‌گردانی؛ تو ریشه و عامل تمامی حالات متناقض من هستی.

نکته ادبی: پارادوکس میان هشیاری و بیهوشی نشان‌دهنده احوالات پیچیده عارف است که خارج از منطق عقلانی است.

چشمه ها بر دل بجوشد هر دم از دریای تو چشم دل پرک زن انوار تو انوار تو

هر لحظه از دریای بی‌کران وجود تو، چشمه‌های معرفت در دلم می‌جوشد و دیده دل من سرشار از پرتوهای انوار الهیِ تو شده است.

نکته ادبی: پرک زن به معنای در حال پرش و درخشش است که حالتی از بی‌قراری در عین درخشش را تداعی می‌کند.

شمس تبریزی که عالم اندک اندک بود از عطا و بخشش بسیار تو بسیار تو

شمس تبریزی که جهانِ محدودِ مرا با بخشش و لطفِ بی‌کرانش وسعت بخشید و هر چه از فضل و کرم و هستی دارم، حاصل بخشندگی بسیار اوست.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به شمس تبریزی به عنوان پیر و مرشد که جهان‌بینی شاعر را متحول کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس بیمار

تشبیه چشمان خمار و نیمه‌باز معشوق به گل نرگس که افتادگی گلبرگ‌های آن به بیماری تشبیه شده است.

پارادوکس (تناقض) دم هشیاریم بی هوش/دم بی هوشیم هشیار

جمع میان دو حالت متضاد برای بیان اینکه در ساحت عشق، عقل عادی کارکرد خود را از دست می‌دهد و درکی فراتر از آن حاصل می‌شود.

تکرار (ردالعجز) اسرار تو اسرار تو

تکرار واژگان در پایان مصراع برای ایجاد موسیقی درونی و تأکید بر محوریت معشوق.

تشبیه همچون شکر

تشبیه خود به شکر برای بیان حالت گداختن و فنا شدن در محبوب.