دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۳

مولوی
ای صید رخ تو شیر و آهو پنهان ز کجا شود چنان رو
چندانک توانیش تو می پوش می بند نقاب توی بر تو
در روزن سینه ها بتابید خورشید ز مطلع ترازو
اندر عدم و وجود افکند صد غلغله عشق که تعالوا
ای قند دو لعل تو خردسوز وی تیر دو چشم تو جگرجو
سی بیت دگر بخواست گفتن مستیش کشید گوش از آن سو
سی بیت فروختم به یک بیت بیتی که گشاده شد در آن کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه با ستایشِ حیرت‌انگیزِ جلوه‌ی جمالِ معشوق آغاز می‌شود که به اندازه‌ای درخشان و گیراست که هیچ حجاب و نقابی نمی‌تواند آن را پنهان کند. شاعر معتقد است که زیبایی او، جان‌های مشتاق را بی‌قرار کرده و شور و غوغایی در هستی و نیستی افکنده است که همگان را به سوی حقیقت فرامی‌خواند.

در نهایت، شاعر به این نکته‌ی عرفانی اشاره دارد که بیانِ این شور و حال در قالبِ کلمات و اشعارِ متعدد، در برابرِ کشفِ شهودی و لحظه‌ای که در خلوتِ انس با معشوق رخ می‌دهد، ناچیز است؛ چنان‌که عطای سی بیت شعر را به لقای یک بیتِ الهام‌بخشِ حقیقی می‌بخشد.

معنای روان

ای صید رخ تو شیر و آهو پنهان ز کجا شود چنان رو

ای کسی که زیبایی چهره‌ات چنان گیرایی دارد که شیرِ نیرومند و آهوی گریزپا، هر دو شکارِ آن می‌شوند؛ با این اوصاف، مگر چنین چهره‌ای می‌تواند از دیدگان پنهان بماند؟

نکته ادبی: صید شدنِ شیر و آهو کنایه از قدرتِ فراگیرِ زیبایی معشوق است که هم قوی‌دلان و هم ضعیف‌دلان را به بند می‌کشد.

چندانک توانیش تو می پوش می بند نقاب توی بر تو

تا جایی که می‌توانی این زیبایی را بپوشان و لایه‌های متعدد نقاب را بر چهره‌ات بکش تا دیده نشوی.

نکته ادبی: توی بر تو کنایه از حجاب‌های متراکم و پیاپی است که برای پنهان کردنِ امری که فطرتاً آشکار است، به کار می‌رود.

در روزن سینه ها بتابید خورشید ز مطلع ترازو

آن خورشیدِ حقیقت، از مطلعِ ترازو (مظهرِ تعادل و عدل) طلوع کرد و بر دریچه‌ی قلب‌های آدمیان تابید.

نکته ادبی: ترازو در متون عرفانی اغلب نمادِ میزانِ حق یا جایگاهِ سنجشِ اعمال است و روزنِ سینه استعاره از قلب است.

اندر عدم و وجود افکند صد غلغله عشق که تعالوا

عشق، در هر دو عالمِ عدم و وجود، فریادی بلند از دعوتِ حق یعنی 'تعالوا' (بیایید) برانگیخت.

نکته ادبی: تعالوا واژه‌ای قرآنی به معنای بیایید است که در اینجا دعوتِ عامِ الهی به سوی حقیقت را تداعی می‌کند.

ای قند دو لعل تو خردسوز وی تیر دو چشم تو جگرجو

ای که شیرینیِ لبان تو، عقل و خرد را نابود می‌کند و ای که تیرِ نگاهِ چشمانت، به دنبالِ سوراخ کردنِ جگر و جانِ عاشق است.

نکته ادبی: خردسوز و جگرجو صفاتی هستند که قدرتِ ویرانگر و در عین حال دل‌ربای معشوق را نشان می‌دهند.

سی بیت دگر بخواست گفتن مستیش کشید گوش از آن سو

قصد داشتم سی بیتِ دیگر در این باره بگویم، اما مستیِ حاصل از این حال، گوشِ مرا کشید و از ادامه دادنِ آن سخن منصرف کرد.

نکته ادبی: کشیدنِ گوش کنایه از بازداشتن و نهی کردن است که در اینجا توسطِ خودِ حالتِ معنوی (مستی) انجام شده است.

سی بیت فروختم به یک بیت بیتی که گشاده شد در آن کو

سی بیتِ دیگر را فدای همین یک بیت کردم؛ همان بیتی که در آن کوی و محله، به حقیقت باز شد و بر زبانم جاری گشت.

نکته ادبی: فروختن در اینجا به معنای معاوضه و ترجیح دادنِ چیزی بر چیز دیگر است؛ ترجیحِ کیفیتِ شهود بر کمیتِ واژگان.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

اشاره به جلوه‌ی نورانی و هدایتگرِ معشوقِ حقیقی.

کنایه خردسوز

اشاره به ناتوانیِ عقلِ جزئی در برابرِ عظمتِ عشق که منجر به زوالِ خردِ منطقی می‌شود.

تلمیح تعالوا

اشاره به دعوتِ الهی در آیاتِ قرآن که دعوت‌کننده به سوی حق است.

مراعات نظیر شیر و آهو

جمع آمدنِ دو حیوان که در مقابل هم هستند (شکارچی و شکار) برای تأکید بر شمولیتِ قدرتِ معشوق.