دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۱

مولوی
ای رونق نوبهار برگو وی شادی لاله زار برگو
بی غصه می فروش می نوش بی زحمت شاخ خار برگو
ای بلبل و ای هزاردستان برگو صفت بهار برگو
ای حلقه به گوش و عاشق گل گوش و پس سر مخار برگو
شرح قد سرو و چهره گل بر عرعر و بر چنار برگو
چون رفت خزان و رو نهان کرد بر سرو رو آشکار برگو
گر پرسندت که جان رز چیست بر برگ نظر مدار برگو
صد شیر و هزار گونه خرگوش خواهی که کنی شکار برگو
خواهی که شود قبول عذرت ز اشکوفه خوش عذار برگو
خواهی که بری قرار مستان زان نرگس پرخمار برگو
امروز سر شراب داریم ساقی شو و بر نهار برگو
مستی آمد ملولیت رفت صد بار و هزار بار برگو
ای جام شرابدار برگرد وی چنگ لطیف تار برگو
از بهر ثواب و رحمت حق ای عارف حق گزار برگو
ما منتظر توایم بشتاب بی زحمت انتظار برگو
تشنیع مزن که صله ای نیست نک آوردم نثار برگو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی پرشور و ریتمیک به استقبال از تازگی و طراوتِ فصل بهار است که در آن، شاعر با زبانی سرشار از وجد و سرزندگی، عناصر طبیعت را مخاطب قرار می‌دهد تا شکوه و زیبایی این فصل را با تمام وجود بازگو کنند. فضای حاکم بر متن، فضایی است که در آن غصه‌ها و بندهای دنیوی به کناری نهاده شده و دعوت به رهایی، نوشیدن و لذت بردن از لحظه، به یک مطالبه‌ی عاطفی و شاید عرفانی بدل شده است.

در این اثر، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و پیوند دادن آن‌ها با مفاهیم رندی و مستی، مخاطب را به نوعی حضورِ آگاهانه و فعال در هستی فرامی‌خواند. تاکید مکرر بر «برگو» به معنایِ گشودنِ زبان برای بیانِ حقیقتِ زیبایی و ابرازِ شادمانی است، که نشان‌دهنده ترغیبِ مخاطب به دست کشیدن از تردید و درنگ و پیوستن به جریانی است که در آن زیبایی و مستیِ عارفانه، جایگزین ملال و اندوهِ روزگار می‌شود.

معنای روان

ای رونق نوبهار برگو وی شادی لاله زار برگو

ای که باعث رونق و شکوه فصل بهار هستی سخن بگو و ای که مایه شادی و طراوت لاله‌زار هستی، تو نیز لب به سخن بگشا.

نکته ادبی: «برگو» فعل امر است که در سراسر شعر به عنوان تکیه‌کلام (ردیف) برای دعوت به اظهار نظر و ابراز شادی به کار رفته است.

بی غصه می فروش می نوش بی زحمت شاخ خار برگو

بدون آنکه غصه‌ای در دل داشته باشی، باده بنوش و از زیبایی‌ها سخن بگو؛ بدون اینکه نگران آسیبِ خارهای شاخه‌ها باشی، از شکوفه‌ها و گل‌ها بگو.

نکته ادبی: «می» در اینجا می‌تواند به معنای باده حقیقی یا استعاره از شور و حال عرفانی باشد.

ای بلبل و ای هزاردستان برگو صفت بهار برگو

ای بلبل و ای هزاردستان (پرنده‌ای که آوازهای گوناگون دارد)، در وصف بهار سخن بگو و بهار را توصیف کن.

نکته ادبی: «هزاردستان» صفتی برای بلبل است که به توانایی آن در خواندن آوازهای متنوع اشاره دارد.

ای حلقه به گوش و عاشق گل گوش و پس سر مخار برگو

ای کسی که به عشق گل گرفتار شده‌ای، تردید و دودلی را کنار بگذار و بدون معطلی سخن بگو.

نکته ادبی: عبارت «گوش و پس سر مخار» کنایه از دست کشیدن از فکر و خیال بیهوده و تردید است.

شرح قد سرو و چهره گل بر عرعر و بر چنار برگو

شرح زیبایی قدِ سرو و چهره گلگونِ گل‌ها را بر درختان عرعر و چنار نیز بازگو کن.

نکته ادبی: «سرو» و «گل» نمادهای سنتی قامت زیبا و چهره درخشان در ادبیات کلاسیک هستند.

چون رفت خزان و رو نهان کرد بر سرو رو آشکار برگو

هنگامی که فصل پاییز رفت و خود را پنهان کرد، زیبایی‌های سرو را آشکارا به نمایش بگذار و از آن سخن بگو.

نکته ادبی: «رو نهان کرد» استعاره‌ای برای پایان یافتن و رفتن فصل پاییز است.

گر پرسندت که جان رز چیست بر برگ نظر مدار برگو

اگر از تو پرسیدند که حقیقتِ جانِ تاک (رز) چیست، به برگ‌های آن نگاه نکن و فراتر از ظاهر را بنگر و سخن بگو.

نکته ادبی: «جانِ رز» اشاره به گوهرِ وجودی شراب یا همان مستیِ الهی دارد که فراتر از نمود ظاهری است.

صد شیر و هزار گونه خرگوش خواهی که کنی شکار برگو

اگر می‌خواهی صدها شیر و هزاران خرگوش را شکار کنی، پیش از هر چیز، اراده‌اش را در سخن آوردن و بیان کردنِ هدفت نشان بده.

نکته ادبی: این بیت بر قدرت بیان و کلام در رسیدن به مقاصد تاکید دارد.

خواهی که شود قبول عذرت ز اشکوفه خوش عذار برگو

اگر می‌خواهی که عذرت پذیرفته شود، از زیبایی‌های شکوفه‌هایی که چهره‌ای دلربا دارند سخن بگو.

نکته ادبی: «اشکوفه خوش عذار» استعاره از شکوفه‌های زیبا و لطیف است.

خواهی که بری قرار مستان زان نرگس پرخمار برگو

اگر می‌خواهی قرار و آرامش را از دلِ مستان ببری، از چشمانِ خمارآلودِ نرگس برایشان بگو.

نکته ادبی: «نرگس» در ادبیات فارسی نماد چشم خمار و زیباست.

امروز سر شراب داریم ساقی شو و بر نهار برگو

امروز قصد نوشیدن شراب داریم، پس تو ساقیِ ما باش و در هنگامِ نیمروز (نهار) باده را برای ما مهیا کن.

نکته ادبی: «نهار» به معنای روز و زمان روشنی روز است.

مستی آمد ملولیت رفت صد بار و هزار بار برگو

مستی و نشاط فرا رسید و دلتنگی و ملال رفت، این شادی را صدها و هزاران بار بازگو کن.

نکته ادبی: تضاد میان «مستی» و «ملولیت» محور معنایی این بیت است.

ای جام شرابدار برگرد وی چنگ لطیف تار برگو

ای جام شراب، به دورِ ما بگرد و ای چنگ که سازی لطیف هستی، با نوای تار سخن بگو.

نکته ادبی: خطاب به جام و چنگ، نمادی از دعوت به لذت‌های حلال و نشاط‌آور است.

از بهر ثواب و رحمت حق ای عارف حق گزار برگو

ای عارفِ حقیقت‌جو که وظیفه‌ات را به درستی انجام می‌دهی، برای رسیدن به ثواب و رحمت الهی از زیبایی‌های عالم بگو.

نکته ادبی: «حق‌گزار» به کسی اشاره دارد که حقِ حقیقت را ادا می‌کند.

ما منتظر توایم بشتاب بی زحمت انتظار برگو

ما منتظرِ سخن تو هستیم، پس شتاب کن و بدونِ آنکه زحمتی برای انتظار کشیدن ما ایجاد کنی، سخن بگو.

نکته ادبی: تاکید بر سرعت در بیانِ حقیقت و پیوستن به جمعِ شادمان.

تشنیع مزن که صله ای نیست نک آوردم نثار برگو

سرزنش مکن که چرا صله و پاداشی نیست؛ اینک هدیه‌ای برایت آورده‌ام، پس تو نیز سخن بگو.

نکته ادبی: «تشنیع» به معنای ملامت و سرزنش است که شاعر از مخاطب می‌خواهد از آن بپرهیزد.

آرایه‌های ادبی

ندا ای رونق نوبهار

خطاب قرار دادن فصل بهار به عنوان موجودی زنده برای سخن گفتن.

استعاره نرگس پرخمار

استعاره از چشمان زیبا و خمارآلود که گویی مستی در آن نهفته است.

کنایه گوش و پس سر مخار

کنایه از ترکِ تردید و دودلی و انجام دادنِ کار با قاطعیت.

تکرار برگو

تکرارِ فعل امرِ «برگو» به عنوان ردیف و تکیه‌کلام، آهنگ و ضرب‌آهنگِ اثر را تقویت کرده و بر تکرارِ دعوت تاکید دارد.