دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۹

مولوی
بازم صنما چه می فریبی تو بازم به دغا چه می فریبی تو
هر لحظه بخوانیم کریمانه ای دوست مرا چه می فریبی تو
عمری تو و عمر بی وفا باشد ما را به وفا چه می فریبی تو
دل سیر نمی شود به جیحون ها ما را به سقا چه می فریبی تو
تاریک شده ست چشم بی ماهت ما را به عصا چه می فریبی تو
ای دوست دعا وظیفه بنده ست ما را به دعا چه می فریبی تو
آن را که مثال امن دادی دی با خوف و رجا چه می فریبی تو
گفتی به قضای حق رضا باید ما را به قضا چه می فریبی تو
چون نیست دواپذیر این دردم ما را به دوا چه می فریبی تو
تنها خوردن چو پیشه کردی خوش ما را به صلا چه می فریبی تو
چون چنگ نشاط ما شکستی خرد ما را به سه تا چه می فریبی تو
ما را بی ما چه می نوازی تو ما را با ما چه می فریبی تو
ای بسته کمر به پیش تو جانم ما را به قبا چه می فریبی تو
خاموش که غیر تو نمی خواهیم ما را به عطا چه می فریبی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تبلور احوالات عاشقی است که از تمامی ظواهر، وعده‌ها و واسطه‌ها عبور کرده و جز خودِ معشوق، هیچ چیز دیگری او را راضی نمی‌کند. شاعر در این ابیات، هر آنچه را که میانِ او و معشوق فاصله می‌اندازد، حتی اگر موهبت یا لطفِ الهی باشد، به چشمِ حجاب و فریب می‌بیند. او معتقد است که این عطایا، هرچند زیبا، مانعِ رسیدنِ کامل به اصلِ حقیقت هستند.

لحنِ سخن در این غزل، صریح، پرسشگرانه و سرشار از جسارتِ عاشقانه است. شاعر با تکرارِ سوالِ «چه می‌فریبی»، عجزِ خود را در برابرِ زیبایی و عظمتِ معشوق به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که هیچ دارویی، هیچ مقامی و هیچ وعده‌ای نمی‌تواند جایگزینِ حضورِ مستقیم و بی‌واسطه‌ی یار باشد. فضای شعر، فضایِ تقابلِ «عشقِ خالص» با «ظواهرِ طریقت» است.

معنای روان

بازم صنما چه می فریبی تو بازم به دغا چه می فریبی تو

ای معشوقِ زیبا، باز هم با چه ترفندی مرا می‌فریبی و دوباره با چه نیرنگی قصدِ بازی دادنِ مرا داری؟

نکته ادبی: صنم در ادبیات عرفانی استعاره از معشوقی است که زیبایی‌اش خیره‌کننده است و در اینجا خطاب به خداوند یا مرشدِ کامل است.

هر لحظه بخوانیم کریمانه ای دوست مرا چه می فریبی تو

تو که هر لحظه با بزرگواری مرا به سوی خود می‌خوانی، ای دوست، چرا با این نوع دعوت‌های فریبنده مرا گمراه می‌کنی؟

نکته ادبی: کریمانه به معنای از روی کرم و بخشش است، اما شاعر آن را در مقامِ حجابِ عاشقانه می‌بیند.

عمری تو و عمر بی وفا باشد ما را به وفا چه می فریبی تو

عمرِ دنیویِ ما بی‌وفا و ناپایدار است؛ پس چرا با وعده وفا، مرا فریب می‌دهی و دلخوش می‌کنی؟

نکته ادبی: تضاد میانِ عمرِ بی‌وفا و وعده‌ی وفا، نشان‌دهنده‌ی ناپایداریِ امورِ دنیوی است.

دل سیر نمی شود به جیحون ها ما را به سقا چه می فریبی تو

قلبِ من با هیچ دریایی از آب سیراب نمی‌شود؛ چرا مرا با یک جامِ کوچکِ آب (سقا) فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: جیحون در اینجا نمادِ وسعت و کثرت است که در برابرِ عطشِ بی‌پایانِ عاشق، ناچیز جلوه می‌کند.

تاریک شده ست چشم بی ماهت ما را به عصا چه می فریبی تو

چشمانِ تو که باید ماهِ تابانِ من باشد، اکنون بی‌نور شده است؛ چرا با دادنِ عصا به دستِ من، مرا به بازی می‌گیری؟

نکته ادبی: اشاره به نابیناییِ ناشی از دوریِ معشوق که عصا در اینجا نمادِ راهنمایِ ناکافی و ضعیف است.

ای دوست دعا وظیفه بنده ست ما را به دعا چه می فریبی تو

ای دوست، دعا کردن وظیفه‌ی من به عنوانِ بنده است؛ چرا مرا با وعده‌ی اجابتِ دعا می‌فریبی؟

نکته ادبی: اشاره به این نکته که برای عاشق، خودِ نیایش مهم است نه دریافتِ پاداش یا اجابت.

آن را که مثال امن دادی دی با خوف و رجا چه می فریبی تو

تو که دیروز وعده‌ی امنیت دادی، چرا امروز مرا میانِ ترس و امید سرگردان کرده‌ای؟

نکته ادبی: خوف و رجا از مفاهیمِ پایه در عرفان است که شاعر در اینجا آن‌ها را ابزاری برای آزمودنِ عاشق می‌داند.

گفتی به قضای حق رضا باید ما را به قضا چه می فریبی تو

گفتی که باید به تقدیرِ الهی رضایت داد؛ چرا این مفهومِ «قضا» را دست‌آویزی برای فریبِ من کرده‌ای؟

نکته ادبی: قضا به معنای حکم و سرنوشتِ الهی است که در اینجا به عنوانِ یک توجیه برای شرایطِ سخت به کار رفته است.

چون نیست دواپذیر این دردم ما را به دوا چه می فریبی تو

این دردی که در جانِ من است با هیچ دارویی درمان نمی‌شود؛ چرا مرا با وعده‌ی دوا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: اشاره به بیماریِ عشق که به تعبیرِ عرفانی، درمان‌ناپذیر است و خودِ درد، بخشی از لذتِ عشق است.

تنها خوردن چو پیشه کردی خوش ما را به صلا چه می فریبی تو

تو که عادت کرده‌ای تنهایی لذت ببری، چرا با دعوتِ ظاهری (صلا) مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: صلا به معنایِ آواز دادن برای دعوت به طعام است که در اینجا نمادِ دعوت‌هایِ غیرواقعی است.

چون چنگ نشاط ما شکستی خرد ما را به سه تا چه می فریبی تو

تو که ساز و نشاطِ مرا شکستی، چرا اکنون با وعده‌ی یک سازِ سه تار، مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: ایهام در «سه تا» که هم به سازِ سه‌تار اشاره دارد و هم به معنی «سه تایی» یا «سه بخشی» است.

ما را بی ما چه می نوازی تو ما را با ما چه می فریبی تو

تو وقتی من در خود نیستم (فانی هستم) مرا می‌نوازی، اما وقتی با خودم هستم، مرا فریب می‌دهی؛ چرا؟

نکته ادبی: بازی با کلماتِ «ما» و «بی‌ما» که به مفهومِ فنا و بقا در عرفان اشاره دارد.

ای بسته کمر به پیش تو جانم ما را به قبا چه می فریبی تو

جانِ من که در پیشگاهِ تو کمر بسته و آماده‌ی خدمت است، دیگر چه نیازی به قبا و لباسِ ظاهری دارد؟ چرا با آن مرا می‌فریبی؟

نکته ادبی: کمر بستن کنایه از آمادگی برای خدمت و بندگی است و قبا در اینجا نمادِ ارزش‌هایِ ظاهری است.

خاموش که غیر تو نمی خواهیم ما را به عطا چه می فریبی تو

خاموش باش که من غیر از تو چیزی نمی‌خواهم؛ چرا مرا با عطا و بخشش‌هایت فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: عطا در اینجا نمادِ تمامِ نعمت‌های دنیوی و اخروی است که در برابرِ خودِ معشوق، ناچیز شمرده می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

ردیف و تکرار چه می فریبی تو

تکرار این عبارت در پایانِ تمام ابیات، علاوه بر ایجادِ موسیقیِ کناری، بر شدتِ گلایه و بیقراریِ شاعر تأکید می‌کند.

تناقض (پارادوکس) ما را به دوا چه می فریبی تو

دردِ عشق در عرفان دارویی ندارد، لذا پیشنهادِ دوا برای دردی که خودِ آن عینِ درمان است، نوعی فریب تلقی شده است.

نماد جیحون

استفاده از رودِ جیحون به عنوان نمادِ کثرت و وفورِ نعمت که در برابرِ عطشِ بی‌پایانِ عاشق، حقیر است.

ایهام سه تا

اشاره به سازِ سه‌تار و همچنین معنایِ عددی که نشان‌دهنده شکسته‌شدنِ وحدتِ درونیِ عاشق است.