دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۸

مولوی
در این رقص و در این های و در این هو میان ماست گردان میر مه رو
اگر چه روی می دزدد ز مردم کجا پنهان شود آن روی نیکو
چو چشمت بست آن جادوی استاد درآ در آب جو و آب می جو
تو گویی کو و کو او نیز سر را به هر سو می کند یعنی که کو کو
ز کوی عشق می آید ندایی رها کن کو و کو دررو در این کو
برو دامان خاقان گیر محکم چو او باشد چه اندیشی ز باجو
برو پهلوی قصرش خانه ای گیر که تا ایمن شوی از درد پهلو
گریزان درد و دارو در پی تو زهی لطف و زهی احسان و دارو
سیه کاری و تلخی را رها کن بر ما زو بیا غلطان چو مازو
از او یابد طرب هم مست و هم می از او گیرد نمک هم رو و هم خو
از او اندیش و گفتن را رها کن لطیف اندیش باشد مرد کم گو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی شورانگیز و عرفانی، به حضورِ دائمی و حیّ و حاضرِ خداوند در میانِ جان‌های مشتاق اشاره دارد. شاعر با بهره‌گیری از فضای سماع و رقص، بر این باور است که حقیقتِ مطلق، با وجودِ پنهان بودن از دیدگانِ ظاهر، در هر لحظه در کنارِ ماست و نیازی به جست‌وجویِ بیهوده در بیرون نیست.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، دعوت به ترکِ خودخواهی و پرسش‌های ذهنی و رسیدن به مرحله‌ی تسلیم و سکوت است. شاعر تأکید می‌کند که رنج و درمان، هر دو از سویِ اوست و آدمی باید با پناه بردن به آستانِ دوست (خاقان)، از ترس‌ها و فشارهایِ روزگار رهایی یابد و به آرامشِ قلبی برسد.

معنای روان

در این رقص و در این های و در این هو میان ماست گردان میر مه رو

در این بزمِ شور و هیجان و سماع، آن پادشاهِ زیبا‌رویِ حقیقی (خداوند) در میان ما حضور دارد و گردش می‌کند.

نکته ادبی: میرِ مه رو استعاره از معشوقِ الهی است که حاکم بر دل‌هاست.

اگر چه روی می دزدد ز مردم کجا پنهان شود آن روی نیکو

اگرچه او خود را از دیدگانِ مردمِ غافل پنهان می‌کند، اما زیباییِ بی‌نظیرِ او چنان تابناک است که محال است کاملاً مخفی بماند.

نکته ادبی: روی دزدیدن کنایه از تجلیِ محدود و پنهان شدن برای آزمایشِ طالبان است.

چو چشمت بست آن جادوی استاد درآ در آب جو و آب می جو

هنگامی که آن جادوگرِ استاد (راهنمایِ الهی) چشمانِ ظاهرِ تو را بر دنیا می‌بندد، تو به دنبالِ آبِ حیات و حقیقتِ باطنی در جویبارِ معرفت باش.

نکته ادبی: جادوی استاد استعاره از جذبه‌ی الهی است که عقلِ جزئی را از کار می‌اندازد.

تو گویی کو و کو او نیز سر را به هر سو می کند یعنی که کو کو

تو فکر می‌کنی که این سرگشتگی و پرسشِ «کجاست؟ کجاست؟» (مانند صدای پرنده یا پژواک)، به معنایِ جست‌وجویِ اوست، در حالی که این خود، نشانه‌ای از حضورِ اوست.

نکته ادبی: کو کو ایهام دارد؛ هم به معنای پرسش «کجاست» و هم صدای پرنده (هدهد یا کوکو) که نماد سرگشتگی است.

ز کوی عشق می آید ندایی رها کن کو و کو دررو در این کو

از جانبِ کویِ عشق ندایی می‌آید که جست‌وجویِ کلامی و پرسشِ «کجاست؟ کجاست؟» را رها کن و به خودِ این کوی (مقامِ عشق) وارد شو.

نکته ادبی: کو در اینجا ایهام زیبایی دارد: اول به معنای پرسش کجاست و دوم به معنای کوچه و محله.

برو دامان خاقان گیر محکم چو او باشد چه اندیشی ز باجو

به دامنِ آن پادشاهِ حقیقی (خداوند) چنگ بزن؛ وقتی او پشتیبانِ تو باشد، دیگر از مالیات یا سختی‌های مسیر چه واهمه‌ای داری؟

نکته ادبی: خاقان استعاره از خداوند و باجو (باج) استعاره از مشکلاتِ دنیوی و عوارضِ راهِ طریقت است.

برو پهلوی قصرش خانه ای گیر که تا ایمن شوی از درد پهلو

در نزدیکیِ بارگاهِ او (مقامِ قرب الهی) سکنی گزین تا از آسیب‌ها و دردهایِ جانبی در امان بمانی.

نکته ادبی: دردِ پهلو استعاره از آسیب‌هایِ دنیوی و رنج‌هایِ هجران است.

گریزان درد و دارو در پی تو زهی لطف و زهی احسان و دارو

شگفتا که تو از رنج می‌گریزی، در حالی که دارویِ آن رنج در تعقیبِ توست؛ این نشان‌دهنده‌یِ لطف و احسانِ بی‌پایانِ اوست.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسی زیبا دارد که نشان می‌دهد بلا و لطف الهی در هم تنیده‌اند.

سیه کاری و تلخی را رها کن بر ما زو بیا غلطان چو مازو

تاریکی و تلخیِ راه را رها کن و مانندِ «مازو» که کروی و غلتان است، به سویِ ما بیا و با اشتیاق حرکت کن.

نکته ادبی: مازو میوه‌ی درخت بلوط است که به دلیل کروی بودن به راحتی می‌غلتد؛ نمادِ تسلیم و حرکتِ آسان در مسیر.

از او یابد طرب هم مست و هم می از او گیرد نمک هم رو و هم خو

هم مستی و هم خودِ شراب، و هم زیباییِ چهره و هم نیکوییِ اخلاق، همه از جانبِ او سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: رو و خو جناسِ ناقصِ افزایشی دارند و به معنای ظاهر و باطنِ انسان هستند.

از او اندیش و گفتن را رها کن لطیف اندیش باشد مرد کم گو

تنها به او بیندیش و حرف زدن را رها کن، چرا که انسانِ خردمند و لطیف‌طبع، کمتر سخن می‌گوید.

نکته ادبی: لطیف اندیش اشاره به اهلِ دلی دارد که در سکوت، حقایق را درک می‌کند.

آرایه‌های ادبی

ایهام کو / کو کو

به معنای پرسش «کجاست» و همچنین اشاره به نام مکان (کوی) و صدای پرنده.

استعاره میر مه رو / خاقان

اشاره به ذاتِ باری‌تعالی و پادشاهیِ مطلقِ او بر جهان.

پارادوکس (تناقض) گریزان درد و دارو در پی تو

فرارِ انسان از درد، در حالی که درمانِ آن در پیِ اوست و درد خود عینِ درمان است.

تمثیل مازو

تمثیل برای انسانِ سالک که باید مانندِ مازو (گرد و صیقلی) بدونِ مقاومت در مسیرِ الهی بغلتد.