دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۵

مولوی
چو بگشادم نظر از شیوه تو بشد کارم چو زر از شیوه تو
تویی خورشید و من چون میوه خام به هر دم پخته تر از شیوه تو
چو زهره می نوازم چنگ عشرت شب و روز ای قمر از شیوه تو
به هر دم صد هزار اجزای مرده شود چون جانور از شیوه تو
چرا ازرق قبای چرخ گردون چنین بندد کمر از شیوه تو
چرا روی شفق سرخ است هر شام به خونابه جگر از شیوه تو
ز شیوه ماهت استاره همی جست گرفتم من بصر از شیوه تو
به خوبی همچو تو خود این محال است چنان خوبی به سر از شیوه تو
ز انبوهی نباشد جان سوزن ز عاشق وین حشر از شیوه تو
عجب چون آمد اندر عالم عشق هزاران شور و شر از شیوه تو
اگر نه پرده آویزی به هر دم بدرد این بشر از شیوه تو
اگر غفلت نباشد جمله عالم شود زیر و زبر از شیوه تو
چرایم شمس تبریزی چو شیدا به گرد بام و در از شیوه تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش مقام والای معشوقی است که هستیِ عاشق را دگرگون ساخته و او را از ناپختگی به کمال رسانده است. سراینده با نگاهی عارفانه به جهان، هر رخداد و زیباییِ کیهانی را بازتابی از شیوه‌ی رفتاری و جلوه‌گری آن محبوبِ یگانه می‌داند که همه‌چیز را به تحرک واداشته و به شور آورده است.

مضمونِ محوری این ابیات، تأثیرِ شگرفِ نورِ وجودِ معشوق بر عالم و آدم است. شاعر بر این باور است که اگر پرده‌ی لطف و عنایتِ آن محبوب بر جهان افکنده نشده بود، شدتِ تجلیاتِ او همه‌ی هستی را از هم می‌گسست. این ابیات، بیانگرِ عطشِ بی‌پایانِ عاشق و بی‌قراریِ او در راهِ رسیدن به آن حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

چو بگشادم نظر از شیوه تو بشد کارم چو زر از شیوه تو

هنگامی که به شیوه‌ی رفتار و منشِ تو نگریستم، وجودِ ناچیز و بی‌مقدارِ من همچون مسِ خام، کیمیا شد و به زرِ ناب بدل گشت.

نکته ادبی: تشبیه پنهانِ وجودِ عاشق به مس و معشوق به کیمیاگر؛ استفاده از واژه «زر» استعاره از کمال‌یافتگی است.

تویی خورشید و من چون میوه خام به هر دم پخته تر از شیوه تو

تو همچون خورشید تابان هستی و من مانند میوه‌ای نارس، که به لطفِ شیوه‌ی تو، لحظه به لحظه پخته‌تر و کامل‌تر می‌شوم.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به خورشید که عاملِ رشد و پختگی است.

چو زهره می نوازم چنگ عشرت شب و روز ای قمر از شیوه تو

ای ماهِ من، به خاطرِ شیوه‌ی دلبریِ تو، شب و روز همچون ستاره زهره که به خوش‌نوازی مشهور است، چنگِ شادی و سرور می‌نوازم.

نکته ادبی: زهره در اساطیر و نجوم قدما نمادِ موسیقی و نشاط است.

به هر دم صد هزار اجزای مرده شود چون جانور از شیوه تو

به سببِ شیوه‌ی تو، هر لحظه هزاران جزءِ بی‌جان و مرده در عالم، دوباره زنده شده و جان می‌گیرند.

نکته ادبی: اشاره به دم مسیحایی معشوق که مرده را زنده می‌کند.

چرا ازرق قبای چرخ گردون چنین بندد کمر از شیوه تو

چرا آسمانِ لاجوردی (ازرق‌قبا) به خاطرِ شیوه‌ی رفتارِ تو، این‌چنین کمر به خدمت و بندگیِ تو بسته است؟

نکته ادبی: ازرق‌قبا کنایه از آسمان است که در ادبیات کهن به رنگ آبیِ کبود تصور می‌شد.

چرا روی شفق سرخ است هر شام به خونابه جگر از شیوه تو

چرا هنگام غروب، سرخیِ شفق در آسمان دیده می‌شود؟ گویی از شدتِ خون‌دل خوردنِ من به خاطرِ شیوه‌ی رفتارِ تو است.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای چرایی سرخیِ شفق؛ شاعر سرخی آن را به خونِ جگرِ عاشق نسبت می‌دهد.

ز شیوه ماهت استاره همی جست گرفتم من بصر از شیوه تو

از نحوه‌ی ماهِ تو، ستاره‌ها در جست‌وجو بودند و من نیز به واسطه‌ی شیوه‌ی تو، بینایی و بصیرتِ قلبی به دست آوردم.

نکته ادبی: بصر در اینجا به معنای بیناییِ باطنی و معرفت است.

به خوبی همچو تو خود این محال است چنان خوبی به سر از شیوه تو

اینکه کسی بتواند در زیبایی به پای تو برسد، غیرممکن است؛ چرا که اوجِ زیبایی و کمال در دستانِ توست.

نکته ادبی: تأکید بر یکتایی و بی‌مانندیِ معشوق.

ز انبوهی نباشد جان سوزن ز عاشق وین حشر از شیوه تو

راهِ عاشقی چنان تنگ و دشوار است که حتی جانِ سوزن هم در آن نمی‌گنجد؛ این همه شور و غوغا در میان عاشقان، از شیوه‌ی خاصِ تو نشأت می‌گیرد.

نکته ادبی: کنایه از دشواریِ طریقت عشق که باریک‌تر از سوزن است.

عجب چون آمد اندر عالم عشق هزاران شور و شر از شیوه تو

بسیار عجیب است که در قلمروِ عشق، هزاران شورش و آشوب به خاطرِ شیوه‌ی دلبریِ تو برپا شده است.

نکته ادبی: شور و شر ترکیبی برای توصیفِ غوغای عاشقانه.

اگر نه پرده آویزی به هر دم بدرد این بشر از شیوه تو

اگر هر لحظه پرده‌ای بر تجلیاتِ خود نمی‌افکندی، قدرتِ نگاهِ تو این بشرِ ضعیف را از هم می‌درید و نابود می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ حجاب و لطفِ الهی که مانع از سوختنِ عاشق در آتشِ تجلیِ معشوق می‌شود.

اگر غفلت نباشد جمله عالم شود زیر و زبر از شیوه تو

اگر غفلت و پوششِ الهی نبود، تمامِ عالم به خاطرِ هیبت و قدرتِ شیوه‌ی تو زیر و رو می‌شد.

نکته ادبی: تأکید بر نظمِ جهان که در سایه‌ی لطفِ پنهانِ معشوق برقرار است.

چرایم شمس تبریزی چو شیدا به گرد بام و در از شیوه تو

ای شمس تبریزی، چرا من به خاطرِ شیوه‌ی تو، همچون دیوانگان در اطرافِ خانه و سرای تو می‌چرخم؟

نکته ادبی: شمس تبریزی به عنوان مخاطبِ اصلی خطاب قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تویی خورشید و من چون میوه خام

تشبیه معشوق به خورشید و خود به میوه‌ی خام برای بیانِ فرآیندِ کمال‌یافتنِ عاشق.

کنایه بشد کارم چو زر

کنایه از دگرگونی و رسیدن به کمال و ارزشِ والا.

مراعات نظیر زهره، چنگ، نواختن

ایجاد تناسب میان واژگان مرتبط با موسیقی برای تبیینِ حالِ عاشق.

استعاره ازرق قبای چرخ گردون

استعاره از آسمان که به عنوانِ پوشنده‌ی قبای آبی توصیف شده است.

ایهام بصر

می‌تواند هم به معنای بیناییِ ظاهری باشد و هم بیناییِ باطنی (بصیرت).