دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۴

مولوی
بیا ای رونق گلزار از این سو از آن شکر یکی قنطار از این سو
یکی بوسه قضاگردان جانت از آن دو لعل شکربار از این سو
از آن روزن فروکن سر چو مهتاب وزان گلشن یکی گلزار از این سو
کباب و می از این سو دود از آن سو درخت خار از آن سو یار از این سو
تعب تن راست لایق راح دل را منه رنج تن سگسار از این سو
سلیمانا سوی بلقیس بگذر که آمد هدهد طیار از این سو
به منقارش یکی پرنور نامه نموده صد هزار اسرار از این سو
مخور تنها که تنها خوش نباشد یکی ساغر از آن خمار از این سو
بدن تنهاخور آمد روح موثر که جان هدیه کند ایثار از این سو
سقاهم می دهد ساغر پیاپی به تو ای ساقی ابرار از این سو
به هر دو دست گیرش تا نریزی قدح پر است هین هشدار از این سو
بیا که خرقه ها جمله گرو شد ز تو ای شاه خوش دستار از این سو
برهنه شو ز حرف و بحر در رو چو بانگ بحر دان گفتار از این سو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، دعوتی پرشور و عرفانی از سوی عاشق به سوی معشوق است. شاعر با تکیه بر تقابل میان جهان مادی (آنجا) و جهان معنا و حضور (اینجا)، از معشوق می‌خواهد که با جلوه‌گری و بخشش، روح خسته او را صیقل دهد و از بندهای تن و تعلقات دنیا رهایی بخشد.

درونمایه اصلی اثر، فدای جان در راه حق، نوشیدن از جام معرفت و نادیده گرفتن رنج‌های ظاهری برای رسیدن به لذت‌های روحانی است. فضای شعر آکنده از شورِ طلب و رهایی از خودخواهی است تا در نهایت، سالک بتواند با ترک تعلقات و فرو ریختن دیوارهای منیت، در دریای بی‌کران حقیقت غرق شود.

معنای روان

بیا ای رونق گلزار از این سو از آن شکر یکی قنطار از این سو

ای کسی که وجودت گلزار را رونق می‌بخشد، به این سو بیا و آن مقدار انبوه از شیرینی و برکات معنوی را برای من به این سو بفرست.

نکته ادبی: قنطار: واحدی برای وزن، در اینجا به معنای استعاریِ مقدار بسیار زیاد است.

یکی بوسه قضاگردان جانت از آن دو لعل شکربار از این سو

یک بوسه از آن لبان شیرینت برای نجات جان من کافی است؛ پس از آن لعل‌های شکربار، به من نیز عنایتی بکن.

نکته ادبی: قضاگردان: دفع‌کننده قضا و بلا. لعل شکربار: استعاره از لبان معشوق که سخنان شیرین می‌گوید.

از آن روزن فروکن سر چو مهتاب وزان گلشن یکی گلزار از این سو

همچون نور ماه از پنجره وجودت خودنمایی کن و از آن گلستان، نشانی و گلی به سوی من بفرست.

نکته ادبی: روزن: پنجره یا شکاف کوچک؛ کنایه از مجرای الهام و دیدن عالم غیب.

کباب و می از این سو دود از آن سو درخت خار از آن سو یار از این سو

لذت‌های روحانی و شراب معرفت اینجاست، اما رنج و دود و سختی در آن سو (دنیا) قرار دارد؛ در آن سو درخت خار است و در این سو یار حقیقی.

نکته ادبی: تضاد میان کباب/می (لذت) و دود/خار (سختی) برای نشان دادن برتری عالم معنا بر ماده.

تعب تن راست لایق راح دل را منه رنج تن سگسار از این سو

رنج کشیدن تن برای راحتی روح امری شایسته است، پس رنج‌ها و سختی‌های این تنِ پست و سگ‌صفت را به این سو نیاور.

نکته ادبی: تعب: رنج و خستگی. سگسار: صفت تحقیرآمیز برای تنِ مادی که همیشه در پیِ لذت‌های پست است.

سلیمانا سوی بلقیس بگذر که آمد هدهد طیار از این سو

ای سلیمانِ جان، به سوی بلقیسِ دل گذر کن، زیرا هدهدِ خبررسانِ حقیقت از این سو (عالم معنا) پرواز کرده است.

نکته ادبی: سلیمان و بلقیس و هدهد: اشاره به داستان قرآنی و تمثیلِ پیوند روح با حقیقت.

به منقارش یکی پرنور نامه نموده صد هزار اسرار از این سو

هدهد در منقار خود نامه‌ای پرنور دارد که صدها هزار رازِ نهان را از سوی حق به نمایش می‌گذارد.

نکته ادبی: نامه: نماد وحی و آگاهی قلبی است که از عالم بالا به سالک می‌رسد.

مخور تنها که تنها خوش نباشد یکی ساغر از آن خمار از این سو

به تنهایی از این نعمات استفاده نکن، چرا که تنهایی برای دل خوشایند نیست؛ باده‌ای از آن خمارِ عارف به سوی من نیز بیاور.

نکته ادبی: خمار: در اینجا به معنای کسی که شراب معرفت نوشیده و حال خوشی دارد.

بدن تنهاخور آمد روح موثر که جان هدیه کند ایثار از این سو

جسم آدمی تنها به فکر خودش است و خودخواهانه عمل می‌کند، اما روح است که اثرگذار است و جانش را در راه معشوق ایثار می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان بدن (محدود و خودخواه) و روح (موثر و ایثارگر).

سقاهم می دهد ساغر پیاپی به تو ای ساقی ابرار از این سو

خداوندِ ساقی، پی‌درپی جام‌های معرفت را به تو ای ساقیِ نیکان از این سو می‌بخشد.

نکته ادبی: سقاهم: اشاره به آیه قرآنی سقاهم ربهم شرابا طهورا که به مقام قرب الهی اشاره دارد.

به هر دو دست گیرش تا نریزی قدح پر است هین هشدار از این سو

جام را با دو دست بگیر تا چیزی از آن نریزد؛ این قدح پر از شرابِ معرفت است، پس هوشیار باش.

نکته ادبی: قدح: استعاره از ظرفیت وجودی انسان برای دریافت فیض الهی.

بیا که خرقه ها جمله گرو شد ز تو ای شاه خوش دستار از این سو

به سوی ما بیا که همه خرقه های تقوا و ریا را در راه تو گرو گذاشته‌ایم، ای شاهی که دست بخشنده‌ای داری.

نکته ادبی: خرقه: نماد ظاهرِ زهد و اعتبار دنیوی که سالک برای رسیدن به معشوق باید آن را رها کند.

برهنه شو ز حرف و بحر در رو چو بانگ بحر دان گفتار از این سو

از قید کلمات و حرف‌ها خود را برهنه کن و به درون دریای حقیقت غوطه‌ور شو؛ بدان که تمام گفتارها تنها صدای امواج این دریاست.

نکته ادبی: بحر: استعاره از حقیقت مطلق و بی‌کران هستی.

آرایه‌های ادبی

استعاره قنطار شکر

اشاره به فیض و برکاتِ فراوان و شیرین معنوی.

تلمیح سلیمانا سوی بلقیس

ارجاع به داستان سلیمان نبی و ملکه سبا برای بیان رابطه عاشق و معشوق یا پیر و مرید.

تضاد کباب و می / دود و خار

تقابل میان خوشی‌های روحانی و رنج‌های دنیوی برای تأکید بر انتخاب راه حق.

نماد خرقه

نماد اعتبارِ ظاهری و ریاکارانه که مانع رسیدن به حقیقت می‌شود.