دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۰

مولوی
از این پستی به سوی آسمان شو روانت شاد بادا خوش روان شو
ز شهر پرتب و لرزه بجستی به شادی ساکن دارالامان شو
اگر شد نقش تن نقاش را باش وگر ویران شد این تن جمله جان شو
وگر روی از اجل شد زعفرانی مقیم لاله زار و ارغوان شو
وگر درهای راحت بر تو بستند بیا از راه بام و نردبان شو
وگر تنها شدی از یار و اصحاب به یاری خدا صاحب قران شو
وگر از آب و از نان دور ماندی چو نان شو قوت جان ها و چنان شو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی است پرشور به سوی تعالی و رهایی از بندهای دنیای مادی که سرشار از ناپایداری و اضطراب است. شاعر مخاطب خود را فرا می‌خواند تا با چشم‌پوشی از تعلقات جسمانی و گذر از رنج‌های دنیوی، به حقیقتی برتر و ابدی دست یابد و در امن و امانِ الهی پناه گیرد.

لحن این ابیات مشفقانه و حکیمانه است و می‌کوشد تا سختی‌های زندگی، از تنهایی و بیماری گرفته تا مرگ، را به فرصتی برای تحول و صعود معنوی بدل کند. در نگاه شاعر، انسان می‌تواند با اتکا به نیروی ایمان و جان‌مایه درونی، از محدودیت‌های مادی بگذرد و به جایگاهی فراتر از تنگناهای هستیِ صرفاً جسمانی برسد.

معنای روان

از این پستی به سوی آسمان شو روانت شاد بادا خوش روان شو

از این دلبستگی‌ها و جایگاه پستِ دنیوی فاصله بگیر و به سوی کمالِ آسمانی پرواز کن. باشد که جانت شاد شود و با شادمانی در مسیرِ تعالی حرکت کنی.

نکته ادبی: واژه «پستی» در اینجا استعاره از تعلقات مادی و «روان» به معنای روح و جان است که در ادبیات عرفانی به سفر معنوی اشاره دارد.

ز شهر پرتب و لرزه بجستی به شادی ساکن دارالامان شو

حالا که از این دنیا که سراسر اضطراب، بیماری و رنج است رهایی یافته‌ای، با دلی شاد در جایگاه امنِ الهی (آرامش ابدی) ساکن شو.

نکته ادبی: «دارالامان» در اینجا کنایه از حریم امن الهی یا وصال به معشوق ازلی است که در برابر شهرِ پرهیاهوی دنیا قرار دارد.

اگر شد نقش تن نقاش را باش وگر ویران شد این تن جمله جان شو

اگر جسم تو که نقشی گذراست از بین رفت، تسلیمِ تقدیرِ نقاشِ اصلی (خداوند) باش. و اگر این تن فرسوده و ویران گشت، غم مخور و سراسر جان و روح شو.

نکته ادبی: «نقاش» استعاره از خالق هستی است که این نقشِ تن را آفریده و «ویرانی تن» اشاره به مرگِ طبیعی و فانی بودن کالبد دارد.

وگر روی از اجل شد زعفرانی مقیم لاله زار و ارغوان شو

اگر از ترس مرگ، چهره‌ات زرد و رنگ‌پریده شد، هراسی به دل راه مده، بلکه به باغِ جاویدانِ رحمتِ الهی پناه ببر.

نکته ادبی: «زعفرانی» کنایه از زردی چهره به هنگام بیماری یا مرگ است و «لاله‌زار و ارغوان» استعاره از سرزندگی و حیاتِ روحانی است.

وگر درهای راحت بر تو بستند بیا از راه بام و نردبان شو

اگر درهای آسایش و کامیابی در دنیا به رویت بسته شد، ناامید مباش؛ از راهی دیگر، یعنی با نردبانِ بلندِ تلاش و سلوکِ معنوی، به کمال برس.

نکته ادبی: «نردبان» در ادبیات عرفانی نمادِ ابزارِ ترقی و سلوکِ معنوی است که انسان را از عالمِ خاکی به افلاک می‌رساند.

وگر تنها شدی از یار و اصحاب به یاری خدا صاحب قران شو

اگر از دوستان و یاران جدا شدی و تنها ماندی، اندوهگین مباش؛ با دوستی و همراهیِ خداوند، تو صاحبِ نیک‌بختی و سعادتِ بزرگ شو.

نکته ادبی: «صاحب‌قران» در اصل به کسی می‌گویند که در زمانِ قرانِ سعدین زاده شده و بسیار خوش‌یمن است، اما در اینجا استعاره از بهره‌مندی از شکوهِ روحانی است.

وگر از آب و از نان دور ماندی چو نان شو قوت جان ها و چنان شو

اگر از خوراک و آسایش مادی محروم ماندی، غصه مخور؛ تو خود همچون نانی شو که جان‌های دیگران را قوت می‌بخشد و مایه حیاتِ معنوی دیگران باش.

نکته ادبی: «قوت جان‌ها» اشاره به کمالِ معنوی است؛ یعنی به جای وابسته بودن به نانِ جسمانی، منبعِ فیض و آرامشِ جانِ دیگران باش.

آرایه‌های ادبی

استعاره دارالامان

استعاره از جایگاه امن الهی و آرامشِ پس از رهایی از اضطراب‌های دنیوی.

کنایه زعفرانی شدن روی

کنایه از زردیِ چهره به سبب بیماری، ترس یا نزدیک شدن به مرگ.

تضاد ویران شد این تن / جمله جان شو

تضادِ میانِ فنای جسم و بقای روح که بن‌مایه اصلی عرفان است.

نماد نردبان

نمادِ تلاش، سلوکِ عرفانی و ابزاری برای عبور از موانعِ دنیوی و صعود به مراتبِ بالاتر.

ایهام نقاش

اشاره به خداوند که صورتگرِ هستی است.