دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۷۹

مولوی
تو جام عشق را بستان و می رو همان معشوق را می دان و می رو
شرابی باش بی خاشاک صورت لطیف و صاف همچون جان و می رو
یکی دیدار او صد جان به ارزد بده جان و بخر ارزان و می رو
چو دیدی آن چنان سیمین بری را بده سیم و بنه همیان و می رو
اگر عالم شود گریان تو را چه نظر کن در مه خندان و می رو
اگر گویند رزاقی و خالی بگو هستم دو صد چندان و می رو
کلوخی بر لب خود مال با خلق شکر را گیر در دندان و می رو
بگو آن مه مرا باقی شما را نه سر خواهیم و نی سامان و می رو
کیست آن مه خداوند شمس تبریز درآ در ظل آن سلطان و می رو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی شورانگیز به سلوکِ عارفانه و رهایی از بندهای تعلقات دنیوی است. شاعر مخاطب را به عبور از صورت‌های ظاهری و پیوستن به حقیقتِ مطلق که در سیمای شمس تبریزی تجلی یافته، فرا می‌خواند. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از طمأنینه و بی‌اعتنایی به قضاوت‌های عوام و دلبستگی‌های مادی است که با تاکید بر مفهوم «رفتن» و «پیوستن»، پویاییِ مسیر عشق را ترسیم می‌کند.

مضمون محوری این اثر، جان‌بازی در راه رسیدن به معشوق و حفظِ حلاوتِ درونی در برابرِ تلاطم‌های بیرونی است. شاعر با زبانی صریح و استعاری، راهکارِ سعادت را در نادیده گرفتنِ عقلِ معاش و در عوض، تمسک به هدایتِ مرشد و پیوند با عالمِ معنا بیان می‌کند.

معنای روان

تو جام عشق را بستان و می رو همان معشوق را می دان و می رو

جام عشق الهی را در دست بگیر و بی‌وقفه به سوی حقیقت حرکت کن. همه‌چیز را جلوه‌ای از وجود معشوق بدان و در این مسیر، لحظه‌ای درنگ نکن.

نکته ادبی: ترکیب اضافی «جام عشق» استعاره از شراب معرفت و مستی روحانی است.

شرابی باش بی خاشاک صورت لطیف و صاف همچون جان و می رو

همچون شرابی خالص و زلال باش که هیچ ناخالصی و تیرگیِ ظاهری در آن نیست؛ به لطافت و شفافیتِ جان باش و به حرکت در این راه ادامه بده.

نکته ادبی: «خاشاک صورت» نمادی از دلبستگی‌های مادی و ویژگی‌های جسمانی است که مانعِ زلالیِ روح می‌شود.

یکی دیدار او صد جان به ارزد بده جان و بخر ارزان و می رو

دیدارِ رویِ آن محبوب، ارزشی فراتر از صدها جان دارد؛ پس جانِ خود را (که همان تعلقاتِ دنیوی است) در راهِ رسیدن به او فدا کن که این معامله‌ای بسیار پرسود و ارزان است.

نکته ادبی: تضادِ میان «جان» و «ارزان» برای نشان دادنِ بی‌ارزش بودنِ جانِ دنیوی در برابرِ لقای یار به کار رفته است.

چو دیدی آن چنان سیمین بری را بده سیم و بنه همیان و می رو

هنگامی که آن یارِ زیبا و درخشان را یافتی، دارایی و ثروتِ ظاهری را ببخش و کیسه‌ی پول و دلبستگی‌های مادی را رها کن و از این تعلقات بگذر.

نکته ادبی: «سیمین‌بر» صفتِ مشبهه برای معشوق است که به درخشندگی و زیباییِ او اشاره دارد.

اگر عالم شود گریان تو را چه نظر کن در مه خندان و می رو

اگر تمام مردم دنیا هم در غم و اندوه غرق باشند، تو را چه باک؟ چشمت را به روی آن ماهِ تابان (معشوق) بدوز که همواره خندان است و به راه خود ادامه بده.

نکته ادبی: «مه خندان» استعاره از چهره‌ی درخشان و شادمانِ محبوب در عالم معناست.

اگر گویند رزاقی و خالی بگو هستم دو صد چندان و می رو

اگر مردم تو را به ناداری و تهی‌دستی متهم کردند، بی‌اعتنا باش و با اطمینان بگو که من از عشق و حضورِ او سرشارم و باز هم بر این مسیر پافشاری کن.

نکته ادبی: «رزاقی و خالی» تقابلی است برای اشاره به اتهامِ فقرِ معنوی یا مادی که عامه به سالک می‌زنند.

کلوخی بر لب خود مال با خلق شکر را گیر در دندان و می رو

در برابرِ سخنان بیهوده مردم، دهانت را ببند و همچون کسی که کلوخی بر لب دارد خاموش باش، اما حلاوت و شیرینیِ عشق را در کام جانت حفظ کن و به راهت ادامه بده.

نکته ادبی: «کلوخی بر لب مالیدن» کنایه‌ای از سکوت در برابرِ اهلِ جدل است.

بگو آن مه مرا باقی شما را نه سر خواهیم و نی سامان و می رو

به آنان بگو که آن محبوبِ تابان از آنِ من است و باقیِ دارایی‌ها و دنیا برای شما باشد؛ من نه به مقام و مرتبه نیاز دارم و نه به اسباب و اثاثیه دنیوی.

نکته ادبی: «سامان» به معنای ساز و برگ، اسبابِ زندگی و رفاهِ دنیوی است.

کیست آن مه خداوند شمس تبریز درآ در ظل آن سلطان و می رو

بپرس که آن ماهِ تابان کیست؟ او شمس تبریزی است. پس در سایه‌سارِ لطف و حمایتِ این سلطانِ معنوی پناه بگیر و در این راه همواره پیش برو.

نکته ادبی: «ظل» (سایه) استعاره از حمایت، پناه و هدایتِ پیر و مرشد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام عشق

اشاره به شرابِ معرفت و تجربه‌ی روحانی که سالک را مست و شیدا می‌کند.

کنایه کلوخی بر لب خود مال

کنایه از سکوت و پرهیز از گفت‌وگو با نااهلان.

استعاره سیمین‌بر

استعاره از معشوقی که همچون نقره درخشان و زیباست.

تضاد (طباق) گریان / خندان

تقابلِ میانِ اندوهِ دنیوی و نشاطِ روحانی برای برجسته کردنِ تفاوتِ نگاهِ سالک و عامه.

نماد همیان

نمادِ تعلقاتِ مالی و دلبستگی به دنیا که مانعِ سبک‌بالی در سلوک است.