دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۷۸

مولوی
تو کمترخواره ای هشیار می رو میان کژروان رهوار می رو
تو آن خنبی که من دیدم ندیدی مرا خنبک مزن ای یار می رو
ز بازار جهان بیزار گشتم تو دلالی سوی بازار می رو
چو من ایزار پا دستار کردم تو پا بردار و با دستار می رو
مرا تا وقت مردن کار این است تو را کار است سوی کار می رو
مرا آن رند بشکسته ست توبه تو مرد صایمی ناهار می رو
شنیدی فضل شمس الدین تبریز نداری دیده در اقرار می رو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابل میان دلبستگی‌های دنیوی و وارستگیِ عارفانه اشاره می‌کند. او خطاب به همراهی که همچنان در پیِ سودای دنیاست، از راه و رسم خویش سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که جانِ بیدار، دیگر تابِ همراهی با اهلِ بازارِ حرص و طمع را ندارد.

این غزل، دعوت‌نامه‌ای است برای درکِ تفاوتِ مسیرِ اهلِ ظاهر و اهلِ باطن. شاعر با لحنی که آمیزه‌ای از شفقت و بی‌اعتنایی نسبت به دنیاست، مسیرِ حقیقت‌جوییِ خود را از مسیرِ دلبستگانِ امورِ مادی جدا می‌داند و بر این تمایزِ وجودی تأکید می‌ورزد.

معنای روان

تو کمترخواره ای هشیار می رو میان کژروان رهوار می رو

تو که فردی قانع و کم‌خوراک هستی، با هوشیاری حرکت کن و در میان کسانی که راه خطا می‌روند، تو با گام‌های استوار و درست پیش برو.

نکته ادبی: کمترخواره: استعاره از قناعت و پرهیزگاری است. رهوار: صفت فاعلی به معنای کسی که به نرمی و درستی گام برمی‌دارد.

تو آن خنبی که من دیدم ندیدی مرا خنبک مزن ای یار می رو

تو آن حقیقتِ عمیقی را که من دیدم، ندیدی. پس بیهوده مرا امتحان نکن و با گمانه‌زنی‌های خود، سکونِ مرا به هم نزن؛ راهِ خود را بگیر و برو.

نکته ادبی: خنبک زدن: کنایه از امتحان کردن و شک وارد کردن بر اهلِ راز است.

ز بازار جهان بیزار گشتم تو دلالی سوی بازار می رو

من از هیاهو و معاملاتِ دنیوی بیزار شده‌ام و دل از آن کنده ام؛ اما تو که دلالِ این بازاری، به پیگیریِ کارهای خود در این بازار مشغول باش.

نکته ادبی: بازارِ جهان: استعاره از دنیای مادی و مشغولیاتِ آن.

چو من ایزار پا دستار کردم تو پا بردار و با دستار می رو

همان‌طور که من لباسِ ساده‌ی پارسایی بر تن کرده‌ام، تو نیز که هنوز در بندِ دنیا هستی، خود را آماده کن و با همان تعلقات و دلبستگی‌های خود برو.

نکته ادبی: ایزار و دستار در اینجا نمادِ تقابلِ زهدِ عارفانه و زینتِ دنیوی است.

مرا تا وقت مردن کار این است تو را کار است سوی کار می رو

وظیفه و هدفِ من تا دمِ مرگ، همین راهی است که در آن هستم؛ تو اما کارهای دیگری داری، پس به دنبالِ مشغله‌های خود برو.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی ثباتِ قدم در سلوکِ عارفانه است.

مرا آن رند بشکسته ست توبه تو مرد صایمی ناهار می رو

من آن رندِ بی‌باکی هستم که قید و بندهای ظاهری و توبه‌های خشکِ عابدانه را شکسته است؛ تو که اهلِ روزه و عبادتِ رسمی هستی، به راهِ خود برو.

نکته ادبی: صایم: روزه‌دار؛ در اینجا نمادِ اهلِ تقیداتِ ظاهری است.

شنیدی فضل شمس الدین تبریز نداری دیده در اقرار می رو

تو آوازه‌ی فضل و بزرگیِ شمس تبریزی را شنیده‌ای، اما چشمِ بصیرت و بینشِ لازم برای دیدنِ حقیقت و اقرار به آن را نداری؛ پس همین‌طور غافل به راهِ خود ادامه بده.

نکته ادبی: اقرار: در اینجا به معنایِ ایمانِ قلبی و شهودِ باطنی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازار جهان

دنیای مادی به بازار تشبیه شده که محل داد و ستد و سرگرمی‌های بیهوده است.

کنایه خنبک مزن

به معنای آزمودنِ نااهلانه و ایجادِ مزاحمت برای سکوتِ عارف است.

تضاد رند / صایم

تقابل میان رندِ بی‌قید و آزاد با عابدِ مقید به احکامِ ظاهری.