دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۹

مولوی
ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو بمال این چشم ها را گر به پندار یقینی تو
که مکر حق چنان تند است کز وی دیده جانت تو را عرشی نماید او و گر باشی زمینی تو
گمان خاینی می بر تو بر جان امین شکلت که گر تو ساده دل باشی ندارد سود امینی تو
خریدی هندوی زشتی قبیحی را تو در چادر تو ساده پوستین بر بوی زهره روی چینی تو
چو شب در خانه آوردی بدیدی روش بی چادر ز رویش دیده بگرفتی ز بویش بستی بینی تو
در این بازار طراران زاهدشکل بسیارند فریبندت اگر چه اهل و باعقل متینی تو
مگر فضل خداوند خداوندان شمس الدین کند تنبیه جانت را کند هر دم معینی تو
ببین آن آفتابی را کش اول نیست و نی پایان که اندر دین همی تابد اگر از اهل دینی تو
به سوی باغ وحدت رو کز او شادی همی روید که هر جزوت شود خندان اگر در خود حزینی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات هشداری است ژرف درباره فریب‌کاری نفس و ضرورتِ هوشیاری در مسیر سلوک. شاعر تأکید دارد که انسان نباید به باورها و موفقیت‌های ظاهری خود غره شود، زیرا ممکن است در چنبره توهمات گرفتار شده و زشتی‌های درونی یا دنیوی را به هیئتِ زیبایی‌های روحانی و مطلوب بپندارد.

تنها راهِ رهایی از این حیرت و فریب، استعانت از فیضِ کاملِ پیر و راهنما (شمس‌الدین) است که پرده از حقیقت برمی‌دارد. در پایان، غایتِ این مسیر، رسیدن به باغِ وحدت است؛ مکانی که در آن، جانِ آدمی از غم‌های ناشی از توهم و جدایی رهایی یافته و به شادیِ حقیقی و ازلی دست می‌یابد.

معنای روان

ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو بمال این چشم ها را گر به پندار یقینی تو

حتی اگر خوش‌اقبالی‌های بسیاری را در زندگی تجربه می‌کنی، هرگز از مکر و امتحاناتِ الهی غافل مشو؛ اگر در درستیِ باورهای خود بسیار مطمئنی، بهتر است چشمانت را خوب بمالی (دقت کنی) تا حقیقت را ببینی و دچار خودبینی نشوی.

نکته ادبی: مکر حق در اینجا به معنای امتحانات الهی و دگرگونی احوال است که سالک را می‌آزماید.

که مکر حق چنان تند است کز وی دیده جانت تو را عرشی نماید او و گر باشی زمینی تو

چرا که امتحان و مکر الهی چنان سهمگین است که دیدگانِ جانِ تو را دگرگون می‌کند؛ به طوری که اگر انسانی خاکی و فرومایه باشی، آن را به شکل فرشته‌خو و آسمانی جلوه می‌دهد.

نکته ادبی: عرشی نماید: اشاره به توهمِ کمال معنوی دارد که نفس به سالک القا می‌کند.

گمان خاینی می بر تو بر جان امین شکلت که گر تو ساده دل باشی ندارد سود امینی تو

به جانِ خودت که ظاهری امین و درستکار دارد، بدگمان باش؛ چرا که در این مسیر، ساده‌دلی و زودباوری به کار نمی‌آید و ممکن است فریبِ ظاهرِ آراسته نفس را بخوری.

نکته ادبی: تضاد میان 'امین' (ظاهری) و 'خائن' (باطنی) برای نشان دادن فریبندگی نفس است.

خریدی هندوی زشتی قبیحی را تو در چادر تو ساده پوستین بر بوی زهره روی چینی تو

تو به خیال خود، زنی زیبا و چینی‌نژاد (نماد حقیقت) خریده‌ای، اما در واقع زنی زشت و بدسیرت را که در چادر پنهان بوده، به خانه آورده‌ای؛ این تمثیلی است از اینکه نفسِ زشت خود را به جای معنویت به تو قالب کرده‌اند.

نکته ادبی: هندو در ادبیات کهن گاه نماد سیاهی و زشتی و چینی نماد زیبایی است.

چو شب در خانه آوردی بدیدی روش بی چادر ز رویش دیده بگرفتی ز بویش بستی بینی تو

وقتی شب فرا رسید و در خانه چهره‌ی واقعی او را بدون حجاب دیدی، از دیدنِ آن زشتی چشمانت را بستی و از بویِ ناخوشایندش بینی خود را گرفتی؛ این یعنی حقیقتِ زشتِ نفس، دیر یا زود آشکار می‌شود.

نکته ادبی: شب کنایه از زمانِ آشکار شدن حقیقت یا مرگ است.

در این بازار طراران زاهدشکل بسیارند فریبندت اگر چه اهل و باعقل متینی تو

در این بازارِ دنیا، بسیارند کسانی که لباس زهد و پارسایی پوشیده‌اند اما در باطن دزدِ ایمان و اعتقاد هستند؛ آنان می‌توانند تو را فریب دهند، حتی اگر فردی عاقل و خردمند باشی.

نکته ادبی: طراران: به معنای دزدان و فریب‌کاران.

مگر فضل خداوند خداوندان شمس الدین کند تنبیه جانت را کند هر دم معینی تو

مگر اینکه لطف و عنایت خداوندِ صاحبانِ معرفت، یعنی شمس‌الدین، شامل حالت شود و جانت را بیدار کند تا او در هر لحظه یاور و راهنمای تو باشد.

نکته ادبی: خداوند خداوندان: کنایه از برتری شمس‌الدین بر سایر اولیا و عارفان است.

ببین آن آفتابی را کش اول نیست و نی پایان که اندر دین همی تابد اگر از اهل دینی تو

آن خورشیدِ حقیقت (شمس‌الدین) را بنگر که آغازی ندارد و پایانی نیز برایش متصور نیست؛ اگر تو اهلِ دین و حقیقت هستی، بدان که این خورشید همواره بر ساحتِ دین می‌تابد.

نکته ادبی: آفتاب نمادِ پیر و راهنماست که نوری جاودان دارد.

به سوی باغ وحدت رو کز او شادی همی روید که هر جزوت شود خندان اگر در خود حزینی تو

به سوی باغِ وحدت و یگانگی حرکت کن که سرچشمه‌ی شادی‌های راستین است؛ اگر اکنون در درون خود غمی داری، با رسیدن به آنجا، تمامِ ذراتِ وجودت به وجد و شادی خواهد رسید.

نکته ادبی: باغ وحدت استعاره از مقام فنا و اتصال به حضرت حق است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل خریدی هندوی زشتی قبیحی را تو در چادر

شاعر برای بیان فریب خوردنِ انسان از نفسِ خویش، تمثیلِ خریدنِ زنی زشت به جای زیبا را به کار برده است.

استعاره بازار طراران

دنیا به بازاری تشبیه شده که در آن دزدان (فریبکارانِ دین‌فروش) حضور دارند.

نماد خورشید (آفتاب)

نمادِ پیر و مرشدِ کامل که نورِ معرفت را در جانِ سالک می‌تاباند.

تناقض (پارادوکس) مکر حق

اشاره به دگرگونی احوال انسان توسط امتحانات الهی که به ظاهر فریبنده است.