دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۵۷

مولوی
سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو جان پر و بال می زند در طرب هوای تو
آتش آب می شود عقل خراب می شود دشمن خواب می شود دیده من برای تو
جامه صبر می درد عقل ز خویش می رود مردم و سنگ می خورد عشق چو اژدهای تو
بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را جور مکن که بنده را نیست کسی به جای تو
آب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رود گاه دمم فرودرد از سبب حیای تو
چیست غذای عشق تو این جگر کباب تو چیست دل خراب من کارگه وفای تو
خابیه جوش می کند کیست که نوش می کند چنگ خروش می کند در صفت و ثنای تو
عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم دید مرا که بی توام گفت مرا که وای تو
دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی رفتم و مانده ام دلی کشته به دست و پای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از نمونه‌های درخشان و پرشور در توصیفِ حالِ شیدایی و بی‌قراری عاشق در برابر معشوقی است که تمامیِ هستی او را در نوردیده است. شاعر با بهره‌گیری از تصاویری جسورانه و پرجنب‌وجوش، تلاش می‌کند تا ناتوانی عقل و پیروزیِ مطلقِ عشق را بر تمامیِ ابعاد وجودیِ انسان به تصویر بکشد. فضا، فضایی آکنده از حیرت و تسلیمِ محض است؛ گویی عاشق در این مقام، خود را در برابر قدرتِ بی‌کرانِ معشوق، چون ذره‌ای ناچیز می‌بیند که تنها راهِ بقایش، فنا شدن در آن اراده است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ بی‌حدِ معشوق و بیانِ رنج‌های شیرینِ عاشقی است که با گذشتن از عقل و صبر، به مرحله‌ای از ادراک رسیده که در آن، همه‌چیز (حتی سنگ و آتش) تحتِ تأثیرِ حضورِ معشوق دگرگون می‌شوند. این غزل بازتاب‌دهنده‌ی عرفانِ شورمندانه‌ای است که در آن، عاشق از «خود» تهی شده و «کارگاهِ وجودش» را به عرصه‌ای برایِ نمودِ وفاداری به معشوق تبدیل کرده است.

معنای روان

سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو جان پر و بال می زند در طرب هوای تو

اشتیاقِ دیدارِ تو چنان نیرومند است که حتی سنگِ سخت را نیز به شکافتن و گداختن وامی‌دارد و جانِ من در هوای رسیدن به تو، چون پرنده‌ای بی‌قرار، بال‌بال می‌زند.

نکته ادبی: شکاف کردن استعاره از گداختن و نرم شدن در برابر شکوه عشق است.

آتش آب می شود عقل خراب می شود دشمن خواب می شود دیده من برای تو

آتشِ سوزانِ هجران در برابرِ تو به آب تبدیل می‌شود و خنک می‌گردد؛ عقلِ منطقیِ من در این راه آشفته و خراب می‌شود و چشم‌های من به خاطرِ انتظارِ دیدارِ تو، با خواب که دشمنِ همیشگیِ بیداریِ عاشق است، دشمنی می‌ورزد.

نکته ادبی: آتش آب شدن، تضاد میان دو عنصر متضاد است که نشان‌دهنده استحاله درونی عاشق است.

جامه صبر می درد عقل ز خویش می رود مردم و سنگ می خورد عشق چو اژدهای تو

در برابرِ این عشق که چون اژدهایی همه‌چیزخوار است، صبر طاقت می‌آورد و جامه از تن می‌درد، عقل از سر می‌پرد و من در این میان، در کامِ این عشق جان می‌بازم.

نکته ادبی: اژدها نمادِ قدرتِ بلعنده و نابودکننده‌ی عشق است که مظهرِ خودیتِ عاشق را می‌بلعد.

بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را جور مکن که بنده را نیست کسی به جای تو

ای معشوق، مانعِ راهِ این مسافرِ عاشق نشو و با دیدنِ گریه‌های من، مرا به خنده و شادی دعوت مکن؛ با من جور و ستم روا مدار، چرا که این بنده، جز تو هیچ پناه و جایگزینی ندارد.

نکته ادبی: رونده در اینجا به معنای سالک و کسی است که در مسیر عشق گام برمی‌دارد.

آب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رود گاه دمم فرودرد از سبب حیای تو

هرگاه که لطف و فیضِ تو مانندِ آب در جویِ جانم جاری شود، کلامِ من نیکو و فصیح می‌گردد؛ با این حال، گاهی از شدتِ شرم و حیایِ حضورِ تو، نفسم در سینه حبس می‌شود و توانِ سخن گفتن ندارم.

نکته ادبی: دم فرودرآمدن کنایه از خاموشی و سکوتِ ناشی از عظمتِ حضورِ معشوق است.

چیست غذای عشق تو این جگر کباب تو چیست دل خراب من کارگه وفای تو

غذایِ این عشقِ سوزان چیست؟ همین جگرِ سوخته و کبابِ من است. قلبِ ویران و آشفته‌ی من نیز چیزی جز کارگاهِ نمایشِ وفاداری و عشقِ تو نیست.

نکته ادبی: جگر کباب کنایه از رنج کشیدن و سوختن در مسیر عشق است.

خابیه جوش می کند کیست که نوش می کند چنگ خروش می کند در صفت و ثنای تو

ظرفِ وجودم از جوششِ عشق لبریز است؛ چه کسی است که از این شرابِ عشق بنوشد؟ سازِ دلم نیز در وصف و ستایشِ تو با نوایی پرخروش به صدا درآمده است.

نکته ادبی: خابیه به معنی خم بزرگ شراب است که در اینجا نماد قلبِ لبریز از عشق است.

عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم دید مرا که بی توام گفت مرا که وای تو

عشق به سراغم آمد، دستِ نوازش بر سرم کشید و چون مرا دور از تو و بی‌تو دید، با دریغ گفت: بیچاره آن کسی که تویی (که این‌گونه بی‌معشوق مانده‌ای).

نکته ادبی: دست بر سر نهادن کنایه از تملک و احاطه عشق بر هستی عاشق است.

دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی رفتم و مانده ام دلی کشته به دست و پای تو

در راهِ عشق، منزلی بسیار دشوار و مشکلی بزرگ دیدم؛ به راه افتادم و در این مسیر، دلی برایم ماند که آن هم کشته‌ی دست و پایِ تو (اسیرِ تو) شده است.

نکته ادبی: صعب منزل اشاره به دشواری‌های سلوک عرفانی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره اژدهای تو

عشق به اژدهایی تشبیه شده که وجود عاشق را در خود فرو می‌برد.

متناقض‌نما (پارادوکس) آتش آب می‌شود

تضاد میان آتش و آب برای نشان دادن استحاله و تغییر ماهیتِ حالاتِ عاشق در حضور معشوق.

کنایه جامه صبر می‌درد

کنایه از بی‌طاقت شدن و از دست دادنِ کنترل و خویشتنداری.

نماد خابیه

نمادِ ظرفِ وجودِ انسان که از عشقِ الهی لبریز شده و در حال جوشیدن است.