دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۵۴

مولوی
هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو مست و خراب می روی خانه به خانه کو به کو
با کی حریف بوده ای بوسه ز کی ربوده ای زلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو
راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو ای دل همچو شیشه ام خورده میت کدو کدو
راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو
در طلبم خیال تو دوش میان انجمن می نشناخت بنده را می نگریست رو به رو
چون بشناخت بنده را بنده کژرونده را گفت بیا به خانه هی چند روی تو سو به سو
عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو
گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان ز آنک تو خورده ای بده چند عتاب و گفت و گو
گفت شراره ای از آن گر ببری سوی دهان حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو
لقمه هر خورنده را درخور او دهد خدا آنچ گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو
گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن من نه ام از شتردلان تا برمم به های و هو
حلق و گلوبریده با کو برمد از این ابا هر کی بلنگد او از این هست مرا عدو عدو
دست کز آن تهی بود گر چه شهنشهی بود دست بریده ای بود مانده به دیر بر سمو
خامش باش و معتمد محرم راز نیک و بد آنک نیازمودیش راز مگو به پیش او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و با زبانی پرسش‌گر و پاسخ‌گو، گفتگویی نمادین میان سالک و حقیقت (یا مراد) را به تصویر می‌کشد. شاعر در این قطعه، مفهوم «مستی» را از معنای دنیوی خود خارج کرده و آن را به نشئه عشق الهی و سرگشتگی در راه حقیقت پیوند می‌زند. فضا آکنده از تلاشی برای رسیدن به آن حقیقت پنهان است که همچون شرابی سوزان و گران‌بها، آدمی را از خود بی‌خود می‌کند.

درونمایه اصلی، لزومِ صداقت در طلب، پرهیز از حرص و آزمندی برای رسیدن به مقامات معنوی و در نهایت، ضرورتِ رازداری در برابر نااهلان است. شاعر با تذکرِ این نکته که هر کس ظرفیتِ دریافتِ این تجلیات را ندارد، مخاطب را به شکیبایی و سکوت فرا می‌خواند تا از دام‌های ظاهری و هوس‌های زودگذر رهایی یابد.

معنای روان

هین کژ و راست می روی باز چه خورده ای بگو مست و خراب می روی خانه به خانه کو به کو

ای که این‌چنین تلوتلو می‌خوری و کج و راست قدم برمی‌داری، بگو چه نوشیده‌ای که این‌چنین مست و بی‌خود شده‌ای و خانه به خانه پرسه می‌زنی؟

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای نشان دادن تداوم حرکت (کج و راست، خانه به خانه، کو به کو).

با کی حریف بوده ای بوسه ز کی ربوده ای زلف که را گشوده ای حلقه به حلقه مو به مو

با چه کسی همنشین بوده‌ای و از لبِ چه کسی بوسه گرفته‌ای؟ زلفِ چه کسی را گشوده‌ای که این‌چنین آشفته و حلقه به حلقه موهایت پریشان است؟

نکته ادبی: توصیفِ حالتی که نشان‌دهنده هم‌نشینی با محبوب است.

نی تو حریف کی کنی ای همه چشم و روشنی خفیه روی چو ماهیان حوض به حوض جو به جو

من با کسی همنشین نبودم؛ ای که سراپا چشم و بینایی هستی، من همچون ماهی که در آب پنهان است، در جویبارِ هستی به‌صورت مخفیانه حرکت می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه عارفانه که نشان‌دهنده لطافت و پنهانیِ حرکتِ سالک است.

راست بگو به جان تو ای دل و جانم آن تو ای دل همچو شیشه ام خورده میت کدو کدو

به جان خودت سوگند، حقیقت را بگو؛ ای که دل و جانم فدای تو باد، ای دلی که همچون شیشه شفاف و شکننده هستی، انگار که از شرابِ معرفت پیاله پیاله نوشیده‌ای.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ شیشه برای دلی که ظرفیتِ پذیرش شرابِ عشق را دارد.

راست بگو نهان مکن پشت به عاشقان مکن چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو

راستش را بگو و چیزی را پنهان نکن و به عاشقان پشت نکن؛ بگو آن چشمه‌ی حیات‌بخش کجاست تا من هم بروم و سبو سبو از آن آب بردارم؟

نکته ادبی: درخواستِ سالک برای یافتنِ منبعِ فیض.

در طلبم خیال تو دوش میان انجمن می نشناخت بنده را می نگریست رو به رو

دیشب در میان جمعیت، خیالِ تو مرا دید؛ در ابتدا مرا نمی‌شناخت، اما سپس مستقیماً به چشمانم خیره شد.

نکته ادبی: اشاره به تجلیِ ناگهانی و شناختِ قلبی.

چون بشناخت بنده را بنده کژرونده را گفت بیا به خانه هی چند روی تو سو به سو

وقتی خیالِ تو مرا شناخت، به من که کج‌روی می‌کردم و سرگردان بودم، گفت: دست از پراکنده‌خویی بردار و به خانه بیا، چرا این‌سو و آن‌سو می‌روی؟

نکته ادبی: دعوتِ معشوق از سالک برای بازگشت به اصلِ خویش.

عمر تو رفت در سفر با بد و نیک و خیر و شر همچو زنان خیره سر حجره به حجره شو به شو

عمرت را در سرگردانی با بد و خوبِ دنیا تلف کردی؛ مثل زنانِ نابخرد و حیران، از این حجره به آن حجره و از این شوهر به آن شوهر می‌روی.

نکته ادبی: نقدِ تعلقاتِ دنیوی و تکرارِ اشتباهات.

گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان ز آنک تو خورده ای بده چند عتاب و گفت و گو

به او گفتم: ای پیکِ جان و ای دلیلِ نزولِ فیض الهی، حالا که تو از آن شراب نوشیده‌ای، قدری هم به من بده و این‌قدر مرا سرزنش نکن.

نکته ادبی: اصرارِ عاشق برای رسیدن به چشیدنِ طعمِ عشق.

گفت شراره ای از آن گر ببری سوی دهان حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلو

او گفت: اگر تنها ذره‌ای از آن را به دهانت ببری، چنان سوزشی در گلویت ایجاد می‌کند که از شدتِ درد و شعف، فریاد می‌زنی.

نکته ادبی: توصیه به سختی و سنگینیِ بارِ عشق.

لقمه هر خورنده را درخور او دهد خدا آنچ گلو بگیردت حرص مکن مجو مجو

خداوند به هر کس به اندازه ظرفیتش عطا می‌کند؛ پس حریص مباش و در پیِ چیزی که گلوگیرت می‌شود، نگرد.

نکته ادبی: نکته‌ای اخلاقی درباره قناعت در سلوک.

گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن من نه ام از شتردلان تا برمم به های و هو

گفتم: آن شرابِ جان‌بخش کجاست؟ جان و دلم فدای آن باد؛ من از آن ترسوها نیستم که با کوچکترین ترسی فرار کنم.

نکته ادبی: اعلامِ آمادگی برای پذیرشِ خطراتِ راه.

حلق و گلوبریده با کو برمد از این ابا هر کی بلنگد او از این هست مرا عدو عدو

کسی که بریدنِ گلو برایش مهم باشد، از این شراب می‌ترسد؛ هر کس که در این راه لنگ‌لنگان قدم بردارد و تردید کند، دشمنِ من است.

نکته ادبی: تاکید بر قاطعیت در انتخابِ مسیرِ عشق.

دست کز آن تهی بود گر چه شهنشهی بود دست بریده ای بود مانده به دیر بر سمو

دستی که از این عشق خالی باشد، حتی اگر دستِ پادشاهی باشد، مثل دستی بریده و بی‌اثر است که در دیرِ دنیا رها شده است.

نکته ادبی: بی‌اعتباریِ قدرتِ دنیوی بدونِ بهره‌مندی از عشق.

خامش باش و معتمد محرم راز نیک و بد آنک نیازمودیش راز مگو به پیش او

خاموش باش و امینِ رازهای خوب و بد باش؛ هر کس را که نیازموده‌ای، رازت را پیشِ او فاش نکن.

نکته ادبی: توصیه به رازداری که از اصولِ سلوک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مست، شراب، جویبار، چشمه

استفاده از واژگانِ مربوط به شراب و نوشیدنی برای اشاره به تجلیاتِ معنوی و عشقِ الهی.

تمثیل ماهیان حوض

تشبیه حالتِ پنهانی و درونیِ سالک به ماهی که در آب می‌زید اما دیده نمی‌شود.

کنایه کج و راست می‌روی

کنایه از سرگردانی و ناپایداری در مسیرِ زندگی و سلوک.

تضاد بد و نیک، خیر و شر

تقابلِ مفاهیمِ دوگانه برای نشان دادنِ گستره‌ی تجربه‌های دنیوی که سالک باید از آن‌ها عبور کند.