دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۵۳

مولوی
ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو جان همه خوش است در سایه لطف جان تو
شاه همه جهان تویی اصل همه کسان تویی چونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان تو
ابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگر گفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو
جست دلم ز قال او رفت بر خیال او شاید ای نبات خو این همه در زمان تو
جان مرا در این جهان آتش توست در دهان از هوس وصال تو وز طلب جهان تو
نیست مرا ز جسم و جان در ره عشق تو نشان ز آنک نغول می روم در طلب نشان تو
بنده بدید جوهرت لنگ شده ست بر درت مانده ام ای جواهری بر طرف دکان تو
شاد شود دل و جگر چون بگشایی آن کمر بازگشا تو خوش قبا آن کمر از میان تو
تا نظری به جان کنی جان مرا چو کان کنی در تبریز شمس دین نقد رسم به کان تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن سالک، معشوق ازلی را پناهگاه اصلی و مأمنِ جانِ خویش می‌داند. فضا آکنده از حیرت، شیدایی و تمنای وصال است و شاعر در آن، وجود خویش را در پرتوِ حضورِ محبوب، محو و بی‌مقدار می‌شمارد و جهان مادی و تعلقات آن را در برابر لطفِ جانِ جانان، ناچیز می‌بیند.

شاعر با استفاده از تعابیر نمادین، تجربه درونی خود از غم هجران و لذتِ جست‌وجو برای رسیدن به آن خورشیدِ حقیقت (شمس) را تصویر می‌کند. او معشوق را پادشاهِ عالم و سرچشمه‌ تمامیِ هستی می‌داند و معتقد است که در سایه حضورِ او، هرگونه اندوه و وابستگی به غیر، از میان می‌رود.

معنای روان

ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو جان همه خوش است در سایه لطف جان تو

ای کسی که پناهگاه ما در برابر هر بلا و مصیبتی هستی، همگی ما در پناه حمایتِ تو هستیم. جانِ تمام موجودات در سایه لطف و کرمِ جانِ تو، شادمان و آرام است.

نکته ادبی: امان به معنای پناه و زنهار است و در اینجا استعاره از امنیتِ حاصل از توجه محبوب است.

شاه همه جهان تویی اصل همه کسان تویی چونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان تو

تو پادشاهِ تمام جهان هستی و ریشه و سرچشمه همه کسانی که در عالم وجود دارند، تویی. وقتی تو مالِ ما (محبوب ما) هستی، دیگر از نبودِ دیگران هیچ اندوهی نداریم.

نکته ادبی: اصل به معنای بنیاد و ریشه است و بر وحدتِ وجودیِ محبوب در هستی دلالت دارد.

ابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگر گفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو

ای ماهِ من، دیشب ابرِ غمِ تو بر قلبم سایه افکند و گویی از زبانِ تو صدها سخنِ تند و آزاردهنده از بام و در بر من بارید.

نکته ادبی: سقط در اینجا به معنای سخنِ زشت یا تند است و ابرِ غم، استعاره از اندوهِ ناشی از دوری است.

جست دلم ز قال او رفت بر خیال او شاید ای نبات خو این همه در زمان تو

دلم از آن سخنِ تو به تپش افتاد و به سوی خیالت پر کشید؛ شاید ای کسی که خویی شیرین چون نبات داری، تمام این بی‌قراری‌ها در زمانِ دیدارِ تو رخ می‌دهد.

نکته ادبی: نبات خو کنایه از معشوقی با کلام و خویِ شیرین است.

جان مرا در این جهان آتش توست در دهان از هوس وصال تو وز طلب جهان تو

در این جهان، آتشِ عشقِ تو جانِ مرا فرا گرفته است؛ این سوزش به خاطر آرزوی وصالِ تو و اشتیاقِ من برای جست‌وجویِ جهانِ متعلق به توست.

نکته ادبی: آتش در دهان داشتن کنایه از سوزشِ درون و بی‌قراریِ ناشی از عشق است.

نیست مرا ز جسم و جان در ره عشق تو نشان ز آنک نغول می روم در طلب نشان تو

من در راهِ عشقِ تو دیگر از جسم و جانم نشانی ندارم؛ زیرا در طلبِ یافتنِ نشانی از تو، به اعماقِ بی‌پایانِ این راه رفته‌ام.

نکته ادبی: نغول واژه‌ای کهن به معنای عمیق و دور است که بر غرق شدن در دریای عشق دلالت دارد.

بنده بدید جوهرت لنگ شده ست بر درت مانده ام ای جواهری بر طرف دکان تو

بنده که جوهر و ارزشِ حقیقیِ تو را دید، از حیرت و شگفتی در برابرت زانو زده و ناتوان شده است. ای جواهرشناسِ حقیقی، من همچنان در کنارِ دکانِ تو (مقامِ وصل) حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: جوهرت به معنای ماهیت و ارزشِ وجودیِ معشوق است و دکان کنایه از جایگاهِ فیضِ اوست.

شاد شود دل و جگر چون بگشایی آن کمر بازگشا تو خوش قبا آن کمر از میان تو

زمانی که تو آن گره از کمر (و پوششِ خود) بگشایی، جان و دلم شاد می‌شود. ای کسی که جامه‌های زیبا بر تن داری، آن گره را از میانِ خود باز کن (تا رخ بنمایی).

نکته ادبی: گشودنِ کمر کنایه از گشایشِ کار و آشکار شدنِ زیباییِ معشوق برای عاشق است.

تا نظری به جان کنی جان مرا چو کان کنی در تبریز شمس دین نقد رسم به کان تو

تا زمانی که تو نظری به جانم بیندازی و جانِ مرا مانندِ معدنی (پر از گنجِ معرفت) کنی، من در تبریزِ عشقِ شمسِ دین، به گنجِ (نقدِ) همان معدنِ تو خواهم رسید.

نکته ادبی: نقد در عرفان به معنای گنجینه و حقیقتِ حاضر و کنونی است که به معدنِ وجودِ شمس اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ابر غم

اندوهِ ناشی از هجران به ابری تشبیه شده که بر سرِ عاشق سایه افکنده است.

کنایه آتش در دهان داشتن

کنایه از شدتِ بی‌تابی، سوزشِ درونی و اشتیاقِ شدیدِ عاشق.

تشبیه نبات خو

معشوق به جهتِ شیرینیِ خوی و کلام، به نبات تشبیه شده است.

تلمیح شمس دین

اشاره به شمس تبریزی که نمادِ خورشیدِ حقیقت و مرادِ شاعر است.