دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۴۹

مولوی
ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو سوره هل اتی بخوان نکته لافتی بگو
خیمه جان بر اوج زن در دل بحر موج زن مشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو
چونک ز خود سفر کنی وز دو جهان گذر کنی کیست کز او حذر کنی هیچ سخن مخا بگو
از می لعل پرگهر بی خبری و باخبر در دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو
ساقی چرخ در طرب مجلس خاک خشک لب زین دو بزاده روز و شب چیست سبب مرا بگو
از دل چرخ در زمین باغ و گل است و یاسمین باد خزانش در کمین چیست چنین چرا بگو
بخل و سخا و خیر و شر نیست جدا ز یک دگر نیست یکی و نیست دو چیست یکی دو تا بگو
بلبل مست تا به کی ناله کنی ز ماه دی ذکر جفا بس است هی شکر کن از وفا بگو
هیچ در این دو مرحله شکر تو نیست بی گله نقش فنا بشو هله ز آینه صفا بگو
جزو بهل ز کل بگو خار بهل ز گل بگو درگذر از صفات او ذات نگر خدا بگو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی پرسشگر و عرفانی، سالکِ حقیقت‌جو را به عبور از مرزهای مادی و رسیدن به یگانگی دعوت می‌کند. شاعر با نگاهی کل‌نگر، جهانِ متغیر و پر از تضاد را به تصویر می‌کشد و مخاطب را تشویق می‌کند که از ظواهرِ درهم‌تنیده‌یِ هستی (مانند خیر و شر، گل و خار) بگذرد و به حقیقتِ مطلق که همان ذات الهی است، برسد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، دعوت به 'فنا' از خود و رهایی از بندهای ذهنی است. شاعر معتقد است تا زمانی که انسان درگیرِ دوگانگی‌ها و گله‌گذاری‌های دنیوی است، نمی‌تواند به آن آینه‌یِ صافِ حقیقت دست یابد. این شعر در واقع یک نهیبِ عارفانه است برای بیدار شدن از خواب غفلت و بازگشت به اصلِ خویشتن.

معنای روان

ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو سوره هل اتی بخوان نکته لافتی بگو

ای کسی که در سکوت، جهانی از سخن داری، حقیقت را برایم بگو. از حقایق الهی (اشاره به سوره هل‌اتی) و جوانمردیِ حقیقی (اشاره به لا فتی) برایم بازگو کن.

نکته ادبی: اشاره به آیات قرآن و احادیثِ نمادین که در عرفان برای بیان حقیقتِ متعالی و انسانِ کامل به کار می‌روند.

خیمه جان بر اوج زن در دل بحر موج زن مشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو

جایگاهِ روحِ خود را در اوجِ آسمان‌ها قرار ده و در دریایِ عشق، موج‌افشانی کن. تعلقاتِ مادی را مانندِ مشکِ آب که همراهِ سقاهاست، پاره کن و از حقیقتِ آبِ حیات و ساقیِ واقعی بگو.

نکته ادبی: 'خیمه جان' استعاره از جایگاه روح و 'مشک وجود' استعاره از تعلقاتِ مادی و جسمانی است.

چونک ز خود سفر کنی وز دو جهان گذر کنی کیست کز او حذر کنی هیچ سخن مخا بگو

هنگامی که از بندِ خودخواهی سفر کنی و از هر دو جهانِ مادی و معنا عبور کنی، دیگر کسی باقی نمی‌ماند که از او بترسی؛ در آن مقام، از هیچ سخنی پرهیز نکن و حقیقت را آشکار بگو.

نکته ادبی: سفر از خود به معنای عبور از نفس اماره و رسیدن به مرحله فنای فی‌الله است.

از می لعل پرگهر بی خبری و باخبر در دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو

تو که هم از شرابِ عشقِ الهی بی‌خبری و هم (در باطن) از آن آگاهی، در دلِ ما آتشی از عشق بیفروز و از جایگاهِ برترِ خود قیام کن و سخن بگو.

نکته ادبی: 'می لعل' نمادِ شرابِ معنوی و معرفتِ الهی است که هم مست‌کننده و هم آگاهی‌بخش است.

ساقی چرخ در طرب مجلس خاک خشک لب زین دو بزاده روز و شب چیست سبب مرا بگو

گردشِ روزگار در شور و شادی است، اما مجلسِ خاک‌نشینانِ ما (اهل دنیا) خشک‌لب است. از این دوگانگیِ عجیب، بگو که سببِ پیدایشِ شب و روز در این عالم چیست؟

نکته ادبی: 'ساقی چرخ' استعاره از گردشِ روزگار و تقدیر است که مدام در حالِ تغییر است.

از دل چرخ در زمین باغ و گل است و یاسمین باد خزانش در کمین چیست چنین چرا بگو

از دلِ این آسمانِ چرخان، بر روی زمین باغ و گل و یاسمن می‌روید، اما بادِ خزان همیشه در کمینِ نابودیِ آن‌هاست. بگو چرا چنین تضادی در عالم وجود دارد؟

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ جهان (فناپذیریِ گل‌ها در برابر باد خزان) که از مضامینِ پرتکرارِ اشعارِ عرفانی است.

بخل و سخا و خیر و شر نیست جدا ز یک دگر نیست یکی و نیست دو چیست یکی دو تا بگو

بخل و بخشش، و نیکی و بدی از هم جدا نیستند. آن‌ها در ظاهر یکی نیستند و در باطن هم دوتا نیستند؛ این معمایِ یکی و دوتا بودن را برایم حل کن.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ اضداد؛ در نگاهِ عارفانه، خیر و شر ریشه در یک مبدأ دارند و در مرتبه‌یِ وحدت، تفاوتِ آن‌ها زایل می‌شود.

بلبل مست تا به کی ناله کنی ز ماه دی ذکر جفا بس است هی شکر کن از وفا بگو

ای بلبلِ سرمستِ عشق، تا کی می‌خواهی از سختیِ دوران (ماه دی) ناله کنی؟ شکایت از جفا کافی است، شکرِ یار را به جای آور و از وفاداریِ او سخن بگو.

نکته ادبی: 'ماه دی' کنایه از زمستانِ زندگی و دورانِ سختی و دوری از محبوب است.

هیچ در این دو مرحله شکر تو نیست بی گله نقش فنا بشو هله ز آینه صفا بگو

در این دنیا (دو مرحله)، هیچ‌چیز بدون نقص و گله نیست. پس از خودِ مجازی‌ات فانی شو و چون آینه‌ای صاف، حقیقتِ محض را بازتاب بده.

نکته ادبی: 'آینه صفا' نمادِ دلی است که از زنگارِ تعلقات پاک شده و حقیقتِ الهی را منعکس می‌کند.

جزو بهل ز کل بگو خار بهل ز گل بگو درگذر از صفات او ذات نگر خدا بگو

جزء را رها کن و از کل بگو، خار را رها کن و از گل سخن بگو. از صفاتِ متغیرِ موجودات بگذر و به ذاتِ خداوند نگاه کن و تنها از او بگو.

نکته ادبی: دستورِ عرفانیِ «جزء بهل ز کل بگو» یعنی تمرکز بر حقیقتِ مطلق (خداوند) به جای تمرکز بر مخلوقاتِ جزئی.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس یکی دو تا

اشاره به اینکه مفاهیمِ متضاد در سطح ظاهر دوتا و در حقیقتِ عرفانی یکی هستند.

استعاره می لعل

استعاره از عشق و معرفتِ الهی که مست‌کننده و درخشان است.

تلمیح هل اتی - لا فتی

اشاره به آیات قرآن و احادیث مشهور که بارِ معنایی عمیقِ اخلاقی و عرفانی دارند.

تشخیص باد خزانش در کمین

دادنِ صفتِ جانداران (کمین‌گر بودن) به بادِ پاییزی که نمادِ مرگ و زوال است.