دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۴۶

مولوی
ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او پندپذیرنده نیم شور و شرر دارم از او
خانه شادی است دلم غصه ندارم چه کنم هر چه به عالم ترشی دورم و بیزارم از او
کی هلدم با خود کی می دهدم بر سر می گل دهدم در مه دی بلبل گلزارم از او
من خوش و تو نیم خوشی جهد بکن تا بچشی تا قدحی می بکشی ز آنک گرفتارم از او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها بازتاب‌دهنده‌ی حالِ خوشِ عارفانه‌ای است که در آن، شاعر با دست یافتن به حقیقتِ عشق و اتصال به معشوق ازلی، از تعلقات دنیوی و غم و اندوهِ مرسوم رهایی یافته است. فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از شور، نشاط و دعوت به تجربه‌ی مستقیمِ این عشق است.

مضمون اصلی، تقابل میان شیرینیِ اتصال به محبوب و تلخیِ دوری از اوست. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های حسی مانند شکر و شراب، تجربه‌ی درونی خود را تبیین می‌کند و مخاطب را تشویق می‌کند که از پوسته ظاهر بگذرد و به حقیقتِ شادیِ درونی برسد.

معنای روان

ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او پندپذیرنده نیم شور و شرر دارم از او

ای شیرینی‌فروشان و ای صاحبان حلاوت! من به آن شیرینیِ مطلق دست یافته‌ام. دیگر گوش من به اندرزهای عاقلانه بدهکار نیست و از آن‌ها چیزی نمی‌شنوم، چرا که وجودم لبریز از شور و هیجان و آتشِ عشق است که از جانب او در من افروخته شده است.

نکته ادبی: واژه شکران در اینجا به معنای صاحبان شکر است و پندپذیرنده نیم به معنای «پند نمی‌پذیرم» به کار رفته که نشان‌دهنده رهایی عاشق از قیود عقلِ مصلحت‌اندیش است.

خانه شادی است دلم غصه ندارم چه کنم هر چه به عالم ترشی دورم و بیزارم از او

دل من به جایگاهی برای شادمانی بدل شده است و دیگر جایی برای غم و اندوه در آن نیست. در این دنیا هر چیزی که بوی تلخی و ترشی و ناخوشایندی بدهد، از آن دوری می‌کنم و هیچ میلی به آن ندارم.

نکته ادبی: ترشی در اینجا استعاره از غم، کدورت و زبری‌های دنیاست که در تضادِ کامل با شکر و شیرینیِ عشق قرار گرفته است.

کی هلدم با خود کی می دهدم بر سر می گل دهدم در مه دی بلبل گلزارم از او

او هرگز مرا رها نمی‌کند و پیوسته شرابِ عشق و آگاهی را بر سر من می‌ریزد. او حتی در سخت‌ترین شرایط زندگی (که همچون ماه دی، سرد و خشک است)، گل‌های شکوفان و طراوت به من می‌بخشد؛ من همچون بلبلی هستم که به واسطه فیضِ او در باغِ عشق آواز می‌خوانم.

نکته ادبی: هلیدن فعل کهن به معنای رها کردن و گذاشتن است. ماه دی کنایه از سردی و ناامیدی است که در مقابل گلزار قرار گرفته است.

من خوش و تو نیم خوشی جهد بکن تا بچشی تا قدحی می بکشی ز آنک گرفتارم از او

من در حال و هوای خوشی و مستی به سر می‌برم، اما تو هنوز به این خوشیِ کامل نرسیده‌ای. پس تلاش کن تا تو نیز طعم این حقیقت را بچشی و قدحی از این شراب معرفت بنوشی، چرا که من چنان اسیر و شیفته او هستم که تنها راه نجات همین است.

نکته ادبی: می کشیدن کنایه از دریافت فیض و عنایت الهی است و نیم‌خوشی اشاره به سردرگمی انسان در میانِ عقل و عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد شکر و ترشی

تقابل میان شیرینیِ عشق و تلخیِ دنیا که برای برجسته کردن لذتِ معنوی به کار رفته است.

استعاره می

اشاره به فیض الهی و مستیِ عرفانی که موجبِ بی‌خودیِ عاشق می‌شود.

کنایه ماه دی

نماد سختی‌ها، سردی‌ها و ناامیدی‌های زندگی که با آمدنِ عشق، بهار می‌شود.

تکرار ای شکران ای شکران

استفاده از تکرار برای تأکید بر شوق و شورِ وافر شاعر در خطاب قرار دادنِ معشوق.