دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۴۵

مولوی
شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو یار خوش آواز تو آن خوش دم و شش تار تو کو
یار لطیف تر تو خفته بود در بر تو خفته کند ناله خوش خفته بیدار تو کو
گاه نماییش رهی گوش بمالیش گهی دم ز درون تو زند محرم اسرار تو کو
زنده کند هر وطنی ناله کند بی دهنی فتنه هر مرد و زنی همدم گفتار تو کو
دست بنه بر رگ او تیز روان کن تک او ای دم تو رونق ما رونق بازار تو کو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش و توصیف پیوند عمیق و عاشقانه میان یک نوازنده و ساز او سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از آرایه تشخیص، ساز (که احتمالا رباب یا سازی زهی است) را به عنوان معشوقه‌ای دلسوز و همدمی رازدار تصویر می‌کند که گویی جانی در کالبد دارد و با دستان نوازنده به سخن درمی‌آید.

فضای حاکم بر شعر، آمیخته به حسرت و اشتیاق است. شاعر با زبانی صمیمانه، گوشه‌های پنهان هنر نوازندگی را در قالب استعاره‌های انسانی بیان می‌کند؛ به گونه‌ای که مرز میان فاعل (نوازنده) و مفعول (ساز) از میان می‌رود و موسیقی به مثابه دم مسیحایی نوازنده در جان ساز حلول می‌کند.

معنای روان

شب شد ای خواجه ز کی آخر آن یار تو کو یار خوش آواز تو آن خوش دم و شش تار تو کو

ای صاحب ساز، شب فرا رسیده است؛ به من بگو آن یار خوش‌نوا کجاست؟ آن ساز شش‌تار تو که صدایی دلنشین داشت اکنون کجاست؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا خطاب به نوازنده است و شش‌تار به ویژگی ظاهری ساز اشاره دارد که استعاره‌ای برای رباب است.

یار لطیف تر تو خفته بود در بر تو خفته کند ناله خوش خفته بیدار تو کو

آن معشوق ظریف تو در آغوشت خوابیده بود؛ همین‌طور که در خواب است، ناله‌ای دلنشین سر می‌دهد. بگو آن کسی که این ساز را به صدا در می‌آورد و بیدارش می‌کند کجاست؟

نکته ادبی: ناله کردن ساز استعاره از طنین و ارتعاش سیم‌های آن است که در سکون و پیش از نواختن، گویی در خواب است.

گاه نماییش رهی گوش بمالیش گهی دم ز درون تو زند محرم اسرار تو کو

گاهی با چرخاندن گوشی‌های ساز آن را کوک می‌کنی و گاهی آن را هدایت می‌کنی؛ این ساز صدای درون تو را بازتاب می‌دهد؛ بگو آن همدم رازهای تو کجاست؟

نکته ادبی: گوش مالیدن هم به معنای کوک کردن گوشی‌های ساز است و هم کنایه از تادیب و تربیت که نشان‌دهنده تسلط نوازنده بر ساز است.

زنده کند هر وطنی ناله کند بی دهنی فتنه هر مرد و زنی همدم گفتار تو کو

این ساز به هر کجا که برود، به آنجا زندگی می‌بخشد و بدون اینکه دهانی داشته باشد، ناله‌ها و نواهای پرمعنایی دارد؛ بگو آن همدمی که باعث شور و شوق زنان و مردان می‌شود و با تو گفتگو می‌کند، کجاست؟

نکته ادبی: بی‌دهنی پارادوکسی است که به ماهیت غیرجاندار ساز در عینِ ناطق بودن اشاره دارد.

دست بنه بر رگ او تیز روان کن تک او ای دم تو رونق ما رونق بازار تو کو

انگشتانت را بر رگ‌های (سیم‌های) این ساز بگذار و سرعت نوازندگی‌ات را بیشتر کن؛ ای کسی که دمِ تو به ما رونق و حیات می‌بخشد، بگو آن شکوه و گرمی بازار هنر تو کجاست؟

نکته ادبی: رگ استعاره از سیم‌های ساز است که با لمس آن‌ها، گویی ساز جانی دوباره می‌گیرد و به تکاپو می‌افتد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) تمام ابیات

ساز در تمام طول شعر به عنوان یک موجود زنده با ویژگی‌هایی مانند خوابیدن، ناله کردن و گفتگو کردن تصویر شده است.

کنایه گوش بمالیش

کنایه از کوک کردن سیم‌های ساز با چرخاندن گوشی‌های آن که به تادیب و گوشمالی دادن نیز تلمیح دارد.

استعاره رگ او

استفاده از رگ برای اشاره به سیم‌های ساز که نشان‌دهنده پیوند حیاتی میان نوازنده و ساز است.

پارادوکس (متناقض‌نما) ناله کند بی دهنی

نواختن و ناله کردن بدون داشتن دهان، تضاد زیبایی است که قدرت بیانِ ساز را فراتر از کلام توصیف می‌کند.