دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۲۷

مولوی
یا صغیر السن یا رطب البدن یا قریب العهد من شرب اللبن
هاشمی الوجه ترکی القفا دیلمی الشعر رومی الذقن
روحه روحی و روحی روحه من رآی روحین عاشا فی بدن
صح عند الناس انی عاشق غیر ان لم یعرفوا عشقی به من
اقطعوا شملی و ان شئتم صلوا کل شیء منکم عندی حسن
ذاب مما فی متاعی وطنی و متاعی باد مما فی وطن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاقی عمیق و فارغ از زمان و مکان است که در آن، عاشق، معشوق را تجسم تمامی زیبایی‌های جهان می‌داند. شاعر با توصیف معشوق با ویژگی‌های ظاهری گوناگون، بر کمالِ بی‌نقص او تأکید ورزیده و او را فراتر از مرزهای جغرافیایی و قومی می‌بیند.

در بخش‌های پایانی، کلام به سوی عرفان و اتحاد جان‌ها میل می‌کند؛ جایی که عاشق و معشوق در پیوندی ناگسستنی، به یگانگی می‌رسند. تسلیمِ محض در برابر رفتار معشوق و پذیرشِ رنج یا لذتِ برخاسته از او، نشان از عبور از خودخواهی و رسیدن به مرحله‌ای عالی از دلبستگی دارد.

معنای روان

یا صغیر السن یا رطب البدن یا قریب العهد من شرب اللبن

ای کسی که در آغاز جوانی هستی و بدنی شاداب و باطراوت داری؛ ای کسی که هنوز خاطره شیر نوشیدن از دوران کودکی در ذهنت تازگی دارد.

نکته ادبی: اشاره به جوانی، طراوت و پاکی معشوق که هنوز در اوان کودکی یا نوجوانی است.

هاشمی الوجه ترکی القفا دیلمی الشعر رومی الذقن

چهره‌ات چون تبار هاشمی درخشان است، موهایت بلند و زیبا چونان مردم دیلم و گردنت مانند ترکان است؛ و چانه‌ات به زیبایی و ظرافتِ مردم روم می‌ماند.

نکته ادبی: ترکیب صفاتِ قومی برای توصیف زیبایی مطلق؛ شاعر با استفاده از ویژگی‌های ظاهریِ اقوامِ مختلف (هاشمی، دیلمی، ترک، رومی) کمالِ معشوق را به تصویر کشیده است.

روحه روحی و روحی روحه من رآی روحین عاشا فی بدن

جان او جان من است و جان من جان او؛ آیا کسی دیده است که دو جان در یک کالبد زندگی کنند؟

نکته ادبی: اشاره به اتحاد نفوس و یگانگی عاشق و معشوق که از مضامین برجسته عرفانی و عاشقانه است.

صح عند الناس انی عاشق غیر ان لم یعرفوا عشقی به من

برای همگان آشکار شده است که من عاشقم، اما نمی‌دانند که این عشق به چه کسی است.

نکته ادبی: تأکید بر رازآلود بودن معشوق و پنهان ماندنِ هویتِ محبوب از دید اغیار.

اقطعوا شملی و ان شئتم صلوا کل شیء منکم عندی حسن

اگر می‌خواهید پیوندتان را با من بگسلید یا دوباره وصل کنید؛ هرآنچه از جانب شما به من برسد، در نظر من نیکوست.

نکته ادبی: بیان تسلیم محض و خشنودی عاشق از هرگونه رفتار معشوق، اعم از هجران یا وصال.

ذاب مما فی متاعی وطنی و متاعی باد مما فی وطن

وطنم به خاطر دلبستگی‌هایم تباه شده و دلبستگی‌هایم به خاطر وطنم از میان رفته است.

نکته ادبی: اشاره به غربت، سرگردانی و پارادوکسی که در جانِ عاشق میانِ تعلقاتِ دنیوی و جایگاهِ حقیقی‌اش شکل گرفته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) ترکی القفا، دیلمی الشعر، رومی الذقن

استفاده از ویژگی‌های اقلیمی و نژادی مختلف برای توصیف زیباییِ بی‌نقص و بی‌همتای معشوق.

تناقض (پارادوکس) روحه روحی و روحی روحه

اشاره به وحدتِ وجودیِ عاشق و معشوق و حلولِ دو روح در یک کالبد واحد.

تضاد (طباق) اقطعوا و صلوا

تقابل میان بریدن (هجر) و پیوستن (وصل) برای نشان دادن اوجِ تسلیم و رضایت عاشق.