دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷

مولوی
پیشتر آ ای صنم شنگ من ای صنم همدل و همرنگ من
شیوه گری بین که دلم تنگ شد تا تو بگوییش که دلتنگ من
جنگ کنم با دل خود چون عوان تا تو بگویی سره سرهنگ من
چند بپرسی که رخت زرد چیست از غم تو ای بت گلرنگ من
دوش به زهره همه شب می رسید زاری این قالب چون چنگ من
جان مرا از تن من بازخر تا برهد جان من از ننگ من
ای شده از لطف لب لعل تو صیرفی زر دل چون سنگ من
صلح بده جان مرا و مرا کز جهت توست همه جنگ من
پای من از باد روانتر شود گر تو بگویی که بیا لنگ من
زان شده ام بسته آونگ تو کز تو شود چون شکر آونگ من
ای تو ز من فارغ و من زار زار اه چه شوم چون کنی آهنگ من
زنگی غم بر در شادی روم روم مرا بازخر از زنگ من
بی گهی و دوری ره باک نیست نیم قدم شد ز تو فرسنگ من
پیری من گشته به از کودکی تازه شده روی پرآژنگ من
خامش کن چون خمشان دنگ باش تات بگوید خمش و دنگ من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاه اشتیاق سوزان و تسلیم مطلق عاشق در برابر معشوقی است که به دیده عرفانی، جلوه‌ای از حق‌تعالی است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از شوریدگی و تمنا، از رنج دوری و نیاز به حضور معشوق سخن می‌گوید و تمام هستی خود را در گروِ یک اشاره یا نگاهِ او می‌بیند.

در فضای این شعر، مفهومِ

منِ وجودی

در برابر

او

رنگ می‌بازد. شاعر با زبانی نمادین از تغییرات درونی خود می‌گوید؛ اینکه چگونه رنج‌ها و زنگارهای روح با عشق معشوق به شیرینی و صفا تبدیل می‌شوند. غزل به نوعی دعوت به سکوت و حیرت عارفانه ختم می‌شود، جایی که عاشق برای درک حقیقت، باید از هیاهوی عقل دست بشوید و در سکوتِ مبهوتِ خود، پاسخ را بیابد.

معنای روان

پیشتر آ ای صنم شنگ من ای صنم همدل و همرنگ من

ای محبوب زیبا و بازیگوش من، نزدیک‌تر بیا؛ تو همان یاری هستی که از نظر روحی و باطنی کاملاً با من هم‌سو و همرنگ هستی.

نکته ادبی: واژه شنگ در ادبیات کلاسیک به معنای زیبا، ظریف و بازیگوش است که صفتی برای معشوق محسوب می‌شود.

شیوه گری بین که دلم تنگ شد تا تو بگوییش که دلتنگ من

ناز و کرشمه‌های تو را ببین که دلم را به تنگنا انداخت؛ تا زمانی که تو زبان بگشایی و مرا دلتنگِ خود بنامی.

نکته ادبی: شیوه‌گری اشاره به ناز و اداهای معشوق است که عاشق را دچار اضطراب دلتنگی می‌کند.

جنگ کنم با دل خود چون عوان تا تو بگویی سره سرهنگ من

من با هوای نفس و دل خود مانند مامور انتظامی می‌جنگم و درگیرم، تا اینکه تو لب بگشایی و مرا فرمانده و سرهنگِ خود بخوانی.

نکته ادبی: عوان در متون کهن به معنای نگهبان، شرطه و مامور حکومت است.

چند بپرسی که رخت زرد چیست از غم تو ای بت گلرنگ من

چرا مدام از من می‌پرسی که چرا رنگ چهره‌ات زرد و بیمارگونه است؟ این زردی و بیماری از غم دوری توست، ای محبوب گلگون‌رخ من.

نکته ادبی: ترکیب بت گلرنگ استعاره از معشوقی است که رخساری زیبا و سرخ‌فام دارد.

دوش به زهره همه شب می رسید زاری این قالب چون چنگ من

دیشب ناله‌های من که بدنم از شدت غم دوری تو مانند چنگ خمیده شده است، تا ستاره زهره در آسمان بالا رفت.

نکته ادبی: تشبیه قالب (بدن) به چنگ؛ به دلیل خمیدگیِ ناشی از غم و اندوه، بدن عاشق همچون ساز چنگ منحنی شده است.

جان مرا از تن من بازخر تا برهد جان من از ننگ من

جان مرا از بند این تن خاکی آزاد کن و بخر، تا جانم از ننگِ وجودِ مادی و خودخواهی‌ام رهایی یابد.

نکته ادبی: جان را از تن خریدن استعاره از فنای فی‌الله و رهایی از قیدوبندهای دنیوی است.

ای شده از لطف لب لعل تو صیرفی زر دل چون سنگ من

از لطف و عنایت لب‌های سرخ توست که قلبِ سخت و سنگی من، مانند زرِ ناب و ارزشمند صیقل خورده است.

نکته ادبی: صیرفی به معنای صراف است. لب معشوق مانند صرافی است که قلب سنگی عاشق را به زر تبدیل می‌کند.

صلح بده جان مرا و مرا کز جهت توست همه جنگ من

با جان من آشتی کن و صلح را برقرار ساز، چرا که تمام این کشمکش‌ها و جنگ‌های درونی من تنها به خاطر توست.

نکته ادبی: ایهام در واژه جنگ؛ هم به معنای درگیری عاشق با خود و هم به معنای کششِ روحی به سوی معشوق.

پای من از باد روانتر شود گر تو بگویی که بیا لنگ من

مرا خطاب کنی، آنچنان مشتاق می‌شوم که قدم‌هایم از باد هم تندتر خواهد شد.

نکته ادبی: تضاد لطیف میان لنگ بودن و تندتر از باد دویدن برای نشان دادن قدرت عشق در غلبه بر ناتوانی‌های جسمی.

زان شده ام بسته آونگ تو کز تو شود چون شکر آونگ من

من به تو آویخته و وابسته شده‌ام، چرا که از تو و در کنار تو، همین آویختگی و وابستگی برایم شیرین‌تر از شکر می‌شود.

نکته ادبی: آونگ به معنای آویخته و معلق بودن است و تکرار آن بر شدت وابستگی عاشق دلالت دارد.

ای تو ز من فارغ و من زار زار اه چه شوم چون کنی آهنگ من

تو از من بی‌خبری و من با زاری و گریه روزگار می‌گذرانم؛ وای بر من که اگر روزی تو به سوی من میل کنی و آهنگ من کنی، چه حال و هوای عجیبی خواهم داشت!

نکته ادبی: آهنگ کردن در اینجا به معنای توجه کردن و قصدِ دیدار کسی را داشتن است.

زنگی غم بر در شادی روم روم مرا بازخر از زنگ من

غم مانند زنگاری بر درِ دلِ شادمان من نشسته است؛ بیا و مرا از این زنگارِ غم رها کن و بخر.

نکته ادبی: زنگِ غم، استعاره‌ای از تیرگی‌های روحی و اندوه‌هایی است که مانع تابشِ شادی می‌شود.

بی گهی و دوری ره باک نیست نیم قدم شد ز تو فرسنگ من

از اینکه زمان گذشته است یا راه طولانی است نترس؛ در راه عشق به تو، حتی نیم‌قدم فاصله برای من به اندازه یک فرسنگ جلوه می‌کند.

نکته ادبی: مبالغه شاعرانه برای نشان دادن شدت دوری و اشتیاق وافر.

پیری من گشته به از کودکی تازه شده روی پرآژنگ من

پیری و فرسودگی من از دوران کودکی‌ام بهتر شده است، چرا که در عشق تو، چهره پرچین و چروک من تازه و جوان شده است.

نکته ادبی: آژنگ به معنای چین و چروک صورت است. تضادِ پیری و تازگی در عشق، نشان‌دهنده احیای روح است.

خامش کن چون خمشان دنگ باش تات بگوید خمش و دنگ من

ساکت باش و مانند خموشان مبهوت و سرگشته بمان، تا همان سکوت و حیرت تو، با تو سخن بگوید و حقایق را آشکار کند.

نکته ادبی: دنگ به معنای مبهوت، خیره و سرگشته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قالب چون چنگ

تشبیه بدنِ خمیده و نالان از غم به ساز چنگ که در حالت عادی نیز خمیده است.

استعاره صیرفی زر دل

لب معشوق به صرافی تشبیه شده که قلب سنگی عاشق را به زر تبدیل می‌کند.

پارادوکس (متناقض‌نما) پیری من گشته به از کودکی

ادعای اینکه دوران پیری و پرچین و چروک بودن، از کودکی بهتر است، به دلیل تأثیر حیات‌بخش عشق.

تضاد زنگی غم بر در شادی

تضاد میان زنگارِ غم و دروازه شادی برای نشان دادن وضعیت روحی شاعر.