دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۶

مولوی
آمده ای بی گه خامش مشین یک قدح مردفکن برگزین
آب روان داد ز چشمه حیات تا بدمد سبزه ز آب و ز طین
آن می گلگون سوی گلشن کشان تا بگزد لاله رخ یاسمین
راح نما روح مرا تا که روح خندد و گوید سخنی خندمین
درکشد اندیشه گری دست خود چونک برافشاند یار آستین
گردن غم را بزند تیغ می کاین بکشد کان حلاوت ز کین
بام و در مجلس افغان کند کاغتنموا الهوه یا شاربین
گوش گشا جانب حلقه کرام چشم گشا روشنی چشم بین
سجده کند چین چو گشاید دو چشم جعد تو را بیند پنجاه چین
خرمیش بر دل خرم زند سوی امین آید روح الامین
مادر عشرت چو گشاید کنار بازرهد جان ز بنات و بنین
بس کنم و رخت به ساقی دهم وز کف او گیرم در ثمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است پرشور به رهایی از سکون، اندوه و بندهای عقلِ جزئی که در برابرِ مستیِ عشق رنگ می‌بازد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سرشار از طراوت و سرزندگی، ساقیِ عالمِ معنا را فرا می‌خواند تا با شرابِ معرفت، جانِ آدمی را به وجد آورد و از تعلقاتِ خاکی برهاند.

فضا آکنده از نشاطِ حضور و شورِ معنوی است؛ جایی که عقلِ سرد در برابرِ گرمایِ عشق به تسلیم وامی‌ماند و جانِ مشتاق، از قیدِ علایقِ ظاهری رها شده و به حقیقتِ ناب پیوند می‌خورد.

معنای روان

آمده ای بی گه خامش مشین یک قدح مردفکن برگزین

تو که دیر رسیده‌ای، دیگر خاموش منشین و از این شرابِ قوی که هر مردی را از پا می‌اندازد، بنوش.

نکته ادبی: مردفکن: صفتِ مرکبِ فاعلی، به معنایِ چیزی که مرد را از پا درمی‌آورد و بسیار مست‌کننده است.

آب روان داد ز چشمه حیات تا بدمد سبزه ز آب و ز طین

آبِ حیات از سرچشمه‌اش جاری شد تا در گِلِ وجودِ آدمی، سبزه و طراوتِ معنوی بروید.

نکته ادبی: طین: به معنای گِل و سرشتِ آدمی؛ تلمیحی به آفرینشِ انسان از گِل در متونِ عرفانی.

آن می گلگون سوی گلشن کشان تا بگزد لاله رخ یاسمین

آن شرابِ سرخرنگ را به گلستان ببر تا زیباییِ گلِ لاله، یاسمن را در آغوش کشد و بیاراید.

نکته ادبی: گلگون: استعاره از شرابِ ناب؛ گلشن: استعاره از عالمِ معنا یا دلِ عارف که محلِ رویشِ معارف است.

راح نما روح مرا تا که روح خندد و گوید سخنی خندمین

آسایش و نشاط را به جانِ من هدیه کن تا جانم از سرِ شادی بخندد و سخنی شیرین و فرح‌بخش بر زبان آورد.

نکته ادبی: راح: ایهام دارد؛ هم به معنای شراب است و هم به معنای آسایش و راحتی.

درکشد اندیشه گری دست خود چونک برافشاند یار آستین

هنگامی که یار با جلوه‌گری، آستین‌فشانی می‌کند و خود را نشان می‌دهد، عقل و اندیشه‌ی حسابگر دست از کار می‌کشد و حیران می‌ماند.

نکته ادبی: آستین‌فشانی: کنایه از رقص و ابرازِ قدرت و جمال توسطِ معشوق که عقل را از کار می‌اندازد.

گردن غم را بزند تیغ می کاین بکشد کان حلاوت ز کین

تیغِ شراب، گردنِ غم را می‌زند؛ چرا که این حلاوت و شیرینیِ معنوی، کینه و تلخیِ دنیا را نابود می‌کند.

نکته ادبی: تیغِ می: اضافه استعاری؛ می مانند شمشیری برنده، غم را از میان برمی‌دارد.

بام و در مجلس افغان کند کاغتنموا الهوه یا شاربین

بام و درِ مجلس از شدتِ وجد فریاد می‌زنند و به حاضران می‌گویند: ای نوشندگان، فرصتِ خوش‌باشی و شادی را غنیمت شمارید.

نکته ادبی: اغتنموا اللهوه: عبارتِ عربی (نقل‌قول)؛ صنعتِ تضمین که به معنای فرصت را برای شادی غنیمت شمارید است.

گوش گشا جانب حلقه کرام چشم گشا روشنی چشم بین

گوشِ جان به سوی حلقه بزرگان و نیکان بگشا و چشم باز کن تا روشنیِ حقیقت را با دیده دل بنگری.

نکته ادبی: حلقه کرام: کنایه از محفلِ عارفان و اولیا که جایگاهِ سخنانِ ارزشمند است.

سجده کند چین چو گشاید دو چشم جعد تو را بیند پنجاه چین

هنرمندانِ چینی که زبانزدِ ظرافت‌اند، وقتی دو چشمِ تو را با آن گیسوانِ پرچین و شکن می‌بینند، در برابرِ زیبایی‌ات سجده می‌کنند.

نکته ادبی: چین: سرزمینِ چین در ادبِ فارسی نمادِ ظرافت، نقاشی و زیباییِ دقیق است.

خرمیش بر دل خرم زند سوی امین آید روح الامین

شادیِ حقیقی بر دلِ خرم فرود می‌آید و روح‌الامین (جبرئیل) نزدِ جانِ امین و پاک باز می‌گردد.

نکته ادبی: روح‌الامین: لقبِ جبرئیل؛ کنایه از وحی، الهامِ الهی و نزولِ رحمت بر قلبِ عارف.

مادر عشرت چو گشاید کنار بازرهد جان ز بنات و بنین

چون مادرِ عشرت (سرچشمه شادی) آغوش بگشاید، جان از وابستگی‌های دنیوی و تعلقاتِ خانوادگی رها می‌شود.

نکته ادبی: بنات و بنین: فرزندانِ دختر و پسر؛ نمادِ علایق، مسئولیت‌ها و دلبستگی‌های دنیوی.

بس کنم و رخت به ساقی دهم وز کف او گیرم در ثمین

سخن را کوتاه می‌کنم و خود را به ساقی می‌سپارم تا از دستانِ او مرواریدِ گرانبهایِ معرفت را هدیه بگیرم.

نکته ادبی: دُر ثمین: استعاره از حقیقتِ معنوی، اسرارِ الهی یا شهودِ قلبی که بسیار گرانبهاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب و دُر ثمین

شراب نمادِ معرفت و دُر نمادِ حقیقتِ شهودی است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) خندیدنِ جان و فریاد زدنِ بام و در

نسبت دادنِ اعمالِ انسانی به جان و اجسام برای القایِ شور و هیجان.

تلمیح روح‌الامین

اشاره به فرشته وحی و نزولِ انوارِ الهی بر جانِ عارف.

تضمین اغتنموا اللهوه

استفاده از عبارتِ عربی برای تأکید بر ضرورتِ استفاده از لحظاتِ عمر.