دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۵

مولوی
بازرسید آن بت زیبای من خرمی این دم و فردای من
در نظرش روشنی چشم من در رخ او باغ و تماشای من
عاقبت امر به گوشش رسید بانگ من و نعره و هیهای من
بر در من کیست که در می زند جان و جهان است و تمنای من
گر نزند او در من درد من ور نکند یاد من او وای من
دور مکن سایه خود از سرم باز مکن سلسله از پای من
در چه خیالی هله ای روترش رو بر حلوایی و حلوای من
هم بخور و هم کف حلوا بیار تا که بیفزاید صفرای من
ریش تو را سخت گرفته ست غم چیست زبونی تو بابای من
در زنخش کوب دو سه مشت سخت ای نر و نرزاده و مولای من
مشک بدرید و بینداخت دلو غرقه آب آمد سقای من
بانگ زدم کای کر سقا بیا رفت و بنشنید علالای من
آن من است او و به هر جا رود عاقبت آید سوی صحرای من
جوشش دریای معلق مگر از لمع گوهر گویای من
گوید دریا که ز کشتی بجه دررو در آب مصفای من
قطره به دریا چو رود در شود قطره شود بحر به دریای من
ترک غزل گیر و نگر در ازل کز ازل آمد غم و سودای من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای شورانگیز و عارفانه‌ای است که با بازگشت معشوق ازلی به سوی عاشق، فضای جان او را سرشار از نور و شادمانی می‌کند. شاعر در این ابیات، پیوندی ناگسستنی میان خویش و محبوب برقرار کرده و از وصال، به عنوان تنها مایه سعادت و حیاتِ جاودانِ خود یاد می‌کند.

در بخش‌های میانی، شاهد تغییر لحن شاعر از استغاثه به سوی نوعی طنزِ عارفانه و جسارت در برابر اندوه هستیم، به طوری که غم را به نبردی فرا می‌خواند. در نهایت، شعر با رویکردی عمیق به وحدت وجود، از مرزهای فردیتِ قطره‌وارِ انسان فراتر رفته و غرق شدن در دریای بی‌کرانِ حقیقت را تنها راهِ رستگاری و کمال می‌داند.

معنای روان

بازرسید آن بت زیبای من خرمی این دم و فردای من

آن بت زیبای من که مقصود و مراد من است، بازگشت و با آمدنش، شادیِ لحظه‌های اکنون و آینده‌ام تضمین شد.

نکته ادبی: بازرسید به معنای فرارسیدن و وصول است؛ بت در ادبیات عرفانی نماد زیبایی مطلق و کمال معشوق است.

در نظرش روشنی چشم من در رخ او باغ و تماشای من

به محض اینکه به او می‌نگرم، چشمانم روشن می‌شود و چهره‌اش برای من، همچون باغی دل‌انگیز و تماشایی است.

نکته ادبی: در نظرش به معنای در نگاه و دیدگان اوست.

عاقبت امر به گوشش رسید بانگ من و نعره و هیهای من

سرانجام فریادها، ناله‌ها و فغان‌های من به گوش او رسید و اجابت شد.

نکته ادبی: هیهای اصطلاحی برای بیان ناله و فغان بلند است.

بر در من کیست که در می زند جان و جهان است و تمنای من

پرسیدم کیست که در می‌زند؟ و در پاسخ دیدم او همان جان و جهان و تمام آرزوی من است.

نکته ادبی: جان و جهان کنایه از معشوق مطلق است.

گر نزند او در من درد من ور نکند یاد من او وای من

اگر او درِ قلب مرا نزند و به یاد من نباشد، وای بر من و روزگار من.

نکته ادبی: در زدن استعاره از عنایت و توجه الهی به دل عاشق است.

دور مکن سایه خود از سرم باز مکن سلسله از پای من

سایه پرمهرت را از سرم کوتاه نکن و زنجیر عشق را که به پایم بسته‌ای، باز مکن.

نکته ادبی: سلسله یا زنجیر، نمادِ وابستگیِ شیرینِ عاشق به معشوق است.

در چه خیالی هله ای روترش رو بر حلوایی و حلوای من

ای انسانِ تندخو و گرفته، در چه فکری هستی؟ روی به سوی شیرینیِ وصال بیاور.

نکته ادبی: روترش کنایه از شخص عبوس و افسرده‌خاطر است.

هم بخور و هم کف حلوا بیار تا که بیفزاید صفرای من

هم از این شادی و وصال بهره‌مند شو و هم آن را برای دیگران به ارمغان بیاور تا طبع و نشاط من افزون گردد.

نکته ادبی: صفرا در طب قدیم مرتبط با خشم و خشکی است که با شیرینی (حلاوت) تعدیل می‌شود.

ریش تو را سخت گرفته ست غم چیست زبونی تو بابای من

غم به شدت بر تو چیره شده و تو را ناتوان کرده است؛ این زبونی و درماندگی تو دیگر چیست؟

نکته ادبی: ریش گرفتن کنایه از تسلط یافتن غم بر وجود انسان است.

در زنخش کوب دو سه مشت سخت ای نر و نرزاده و مولای من

ای که مظهر مردانگی و مولای منی، با اقتدار بر چانه‌ی این غم مشت بزن و آن را از خود دور کن.

نکته ادبی: مشتی کوبیدن استعاره از طرد کردنِ زبونی و اندوه است.

مشک بدرید و بینداخت دلو غرقه آب آمد سقای من

مشکِ آب درید، دلو از دست افتاد و سقایِ من (نفسِ من) در این دریای عشق غرق شد.

نکته ادبی: سقا در اینجا نمادِ نفسِ خدمتگزار یا عقلِ جزئی است که در مواجهه با عشق، غرق می‌شود.

بانگ زدم کای کر سقا بیا رفت و بنشنید علالای من

فریاد زدم که ای سقای ناشنوا بازگرد؛ اما او رفت و به جای دیگری روی آورد.

نکته ادبی: علالا به معنای بی‌توجهی و پشت‌کردن است.

آن من است او و به هر جا رود عاقبت آید سوی صحرای من

او متعلق به من است و هر جا که برود، سرانجام به صحرای دلِ من بازخواهد گشت.

نکته ادبی: صحرای من استعاره از گستره جانِ عاشق است.

جوشش دریای معلق مگر از لمع گوهر گویای من

آیا این شور و غوغایی که می‌بینم از جوششِ دریای معلق است یا از درخششِ گوهری که در وجود من سخن می‌گوید؟

نکته ادبی: لمع به معنای درخشیدن و تابیدن است.

گوید دریا که ز کشتی بجه دررو در آب مصفای من

دریا به من می‌گوید: از کشتیِ تن و خودخواهی به بیرون بجه و در آبِ زلال و پاکِ من غرق شو.

نکته ادبی: کشتی نمادِ وسیله‌های دنیوی و تعلقات است که مانعِ پیوند با دریاست.

قطره به دریا چو رود در شود قطره شود بحر به دریای من

هنگامی که قطره به دریا می‌پیوندد، خود نیز تبدیل به دریا می‌شود و در من حل می‌گردد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و فنایِ کثرت در وحدت است.

ترک غزل گیر و نگر در ازل کز ازل آمد غم و سودای من

شعر و غزل را رها کن و به ازل نگاه کن، چرا که غم و سودایِ من از همان آغازِ آفرینش سرچشمه گرفته است.

نکته ادبی: ازل نمادِ زمانِ بی‌زمان و سرآغاز هستی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای معلق

اشاره به دریای بی‌کرانِ معرفت و حقیقت که عالمِ معنا را فراگرفته است.

نماد قطره

نمادی از روح انسان و فردیتِ محدود که در جستجوی پیوند با دریای حقیقت است.

تشخیص گوید دریا

دادنِ صفتِ سخن‌گفتن به دریا برای بیانِ دعوتِ حق به سوی خود.

کنایه سلسله از پای من باز مکن

کنایه از اینکه اجازه بده همچنان اسیر و عاشقِ تو باقی بمانم.