دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۰

مولوی
بانگ برآمد ز خرابات من چرخ دوتا شد ز مناجات من
عاقبت امر ظفر دررسید یار درآمد به مراعات من
یا رب یا رب که چه سان می کند دلبر بی کفو مکافات من
طاعت و ایمان کند آن کیمیا غفلت و انکار و جنایات من
قصر دهد از پی تقصیر من زله دهد از پی زلات من
جوش نهد در دل دریا و کوه از تبش روز ملاقات من
گر نبدی پرده خیالات خلق سوخته بودی ز خیالات من
در سپه جان زندی زلزله طبل و علم نعره و هیهات من
در افق چرخ زدی شعله ها نیم شبان آتش میقات من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفِ حالِ عارفی است که از خلوتِ قلبیِ خویش، دست به دعا برداشته و با تکیه بر نیرویِ عشق، به جایگاهی رفیع دست یافته است. در این فضا، پیوندِ عمیقِ میانِ عاشق و معبود به تصویر کشیده می‌شود؛ عشقی که در آن، خطاهایِ سالک به لطفِ الهی تغییر ماهیت داده و به فضیلت بدل می‌گردد.

شاعر با زبانی حماسی و شورانگیز، از اثرگذاریِ دعایِ خود بر کیهان و تغییرِ احوالِ هستی به واسطهٔ نزدیکی با خداوند سخن می‌گوید. او معتقد است که حضورِ معشوق، نه تنها مایهٔ آرامش است، بلکه منشأِ تحولی بنیادین در روحِ آدمی است که او را از بندِ گناه و جهل رها می‌سازد.

معنای روان

بانگ برآمد ز خرابات من چرخ دوتا شد ز مناجات من

فریاد و نوایِ من از جایگاهِ خلوت‌گزینیِ معنوی‌ام برخاست و چنان تأثیری نهاد که آسمان (گردون) در برابرِ بزرگیِ مناجاتِ من، سرِ تعظیم فرود آورد و خم شد.

نکته ادبی: خرابات در اینجا به معنایِ مکانِ فنایِ نفس و خلوتِ عارفانه است و چرخِ دوتا شده، کنایه از کرنش و خضوعِ هستی در برابرِ نیایشِ خالصانه است.

عاقبت امر ظفر دررسید یار درآمد به مراعات من

سرانجام پس از کشاکش‌های بسیار، پیروزی و گشایش از راه رسید و آن یارِ محبوب برای دلجویی و مراقبت از من حضور یافت.

نکته ادبی: مراعات به معنایِ رعایت کردنِ حالِ کسی و دلجویی کردن است که در سیاقِ عرفانی به معنیِ توجهِ ویژه‌یِ خداوند به بنده است.

یا رب یا رب که چه سان می کند دلبر بی کفو مکافات من

پروردگارا! شگفت‌زده‌ام که آن دلبرِ بی‌مانند و بی‌همتا، چگونه با من رفتار می‌کند و چه پاداشی در برابرِ اعمالِ من در نظر گرفته است.

نکته ادبی: بی‌کفو به معنایِ بی‌همتا و کسی است که مانند ندارد؛ استعاره‌ای برایِ خداوند یا پیرِ کامل است.

طاعت و ایمان کند آن کیمیا غفلت و انکار و جنایات من

آن معشوق، با کیمیایِ محبتش، غفلت، انکار و گناهانِ مرا به طاعت و ایمان تبدیل می‌کند و ماهیتِ وجودِ مرا دگرگون می‌سازد.

نکته ادبی: کیمیا در اینجا استعاره از قدرتِ عشق و عنایتِ الهی است که ذاتِ غیرِ‌معدنی (گناه) را به طلا (عبادت) بدل می‌کند.

قصر دهد از پی تقصیر من زله دهد از پی زلات من

او در برابرِ تقصیرات و کوتاهی‌هایِ من، مقام و جایگاهی رفیع (قصر) عطا می‌کند و در عوضِ لغزش‌هایم، روزی و توشهٔ معنوی (زله) برایم فراهم می‌سازد.

نکته ادبی: زله به معنایِ توشه و طعامی است که به نیازمند می‌دهند؛ در اینجا نمادِ فضل و بخششِ الهی در برابرِ خطاهایِ بنده است.

جوش نهد در دل دریا و کوه از تبش روز ملاقات من

از شدتِ حرارت و شوقی که برای روزِ دیدار با او در دل دارم، حتی کوه‌ها و دریاها نیز به جوش و خروش درآمده‌اند.

نکته ادبی: تبش به معنایِ تابش و حرارت است؛ در اینجا نمادِ اشتیاقِ سوزانِ عاشق است که بر تمامِ عالمِ هستی اثر می‌گذارد.

گر نبدی پرده خیالات خلق سوخته بودی ز خیالات من

اگر حجابِ پندارهایِ باطل و اوهامِ مردمان در میان نبود، همگان از آتشِ درونی و قدرتِ خیالاتِ معنویِ من سوخته می‌شدند.

نکته ادبی: پردهٔ خیالات، استعاره از غفلتِ مردمِ عادی است که حقیقتِ احوالِ عارف را درک نمی‌کنند.

در سپه جان زندی زلزله طبل و علم نعره و هیهات من

در لشکرِ جانِ من، ناله‌ها، فریادها و بیقراری‌هایِ من، چنان هیاهویی به پا کرده است که گویی در سپاهِ روح، زلزله‌ای عظیم رخ داده است.

نکته ادبی: سپاهِ جان استعاره از قوایِ درونیِ انسان است و طبل و علم، نمادهایِ پیروزی و قدرتِ معنوی هستند.

در افق چرخ زدی شعله ها نیم شبان آتش میقات من

در نیمه‌های شب، هنگامِ میعادِ من با حق، شعله‌هایِ آتشِ نیایشِ من، افقِ آسمان را روشن کرده است.

نکته ادبی: میقات به معنایِ مکان و زمانِ دیدار و وعده‌گاه است؛ در اینجا به خلوتِ شبانه و نمازِ شب اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

اشاره به جایگاهِ خلوتِ عارفانه و قلبی که در آن تعلقاتِ دنیوی از بین می‌رود.

اغراق (مبالغه) چرخ دوتا شد

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ دعایِ عارف بر کلِ کائنات.

تضاد و پارادوکس کیمیاگریِ گناه به طاعت

تبدیلِ ماهیتِ گناه به خیر که از ویژگی‌هایِ عرفانِ عاشقانه است.

نماد طبل و علم

نمادِ شکوه و پیروزی در نبردهایِ روحی و درونی.