دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۵

مولوی
ساقی من خیزد بی گفت من آرد آن باده وافر ثمن
حاجت نبود که بگویم بیار بشنود آواز دلم بی دهن
هست تقاضاگر او لطف او و آن کرم بی حد و خلق حسن
ماه برآید تو مگویش برآ بر تو زند نور مگویش بزن
ای به گه بزم بهین عیش و نوش وی به گه رزم مهین صف شکن
از پی هر گمره نیکو دلیل وز پی محبوس چه ای خوش رسن
عالم همچون شب و تو همچو ماه تو مثل شمعی و جان ها لگن
جان مثل ذره بود بی قرار با تو شود ساکن نعم السکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر رابطه‌ای عاشقانه و عارفانه میان سالک و حضرت حق است؛ فضایی آکنده از اعتماد، تسلیم و آرامش که در آن عاشق دریافته است معشوقِ ازلی، پیش از آنکه او دست نیاز دراز کند، با لطف و کرم بی‌کران خویش به سراغ او می‌آید. شاعر بر این باور است که خداوند نیازی به زبانِ گفتاری ندارد و از نیتِ قلبی بندگان آگاه است، بنابراین جوششِ فیضِ الهی، امری ذاتی و طبیعی است که بی‌وقفه در جریان است.

در این شعر، جهان در تقابل با نورِ الهی ترسیم شده است؛ جهانی که تاریک و سرگشته است و تنها با حضورِ هدایت‌گرِ معشوق، معنا و نور می‌یابد. جانِ آدمی در این جهان، ذره‌ای بی‌قرار است که تنها در آستانه‌ی حضرت دوست، مأوا و آرامش حقیقی خود را می‌یابد. در واقع، پیام اصلی این است که باید از تقلاهای بیهوده دست شست و به جریانِ طبیعیِ لطفِ الهی تسلیم شد.

معنای روان

ساقی من خیزد بی گفت من آرد آن باده وافر ثمن

ساقیِ من بدون آنکه من سخنی بگویم یا درخواستی کنم، به سوی من می‌آید و آن شرابِ معرفت و عشق را که بسیار ارزشمند و گران‌بهاست، برایم می‌آورد.

نکته ادبی: ساقی در اینجا استعاره از پروردگار یا پیر راه است و باده، نماد فیض و عشق الهی.

حاجت نبود که بگویم بیار بشنود آواز دلم بی دهن

هیچ نیازی نیست که به زبان بیاورم و بگویم این باده را به من بده؛ زیرا او صدای درونی و راز دل مرا، حتی بدون آنکه دهان باز کنم و سخنی بگویم، می‌شنود.

نکته ادبی: اشاره به آگاهی مطلق معشوق از احوال عاشق پیش از اظهار.

هست تقاضاگر او لطف او و آن کرم بی حد و خلق حسن

در حقیقت، این لطفِ بیکران و خوی نیکوی خودِ اوست که او را به بخشش وامی‌دارد؛ نه دعای من، بلکه همان کرمِ بی‌پایان و صفاتِ زیبای اوست که موجبِ این توجه می‌شود.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه فیض الهی از صفات فاعلی اوست نه از استحقاقِ بنده.

ماه برآید تو مگویش برآ بر تو زند نور مگویش بزن

همان‌طور که ماه خودبه‌خود طلوع می‌کند و نیاز نیست تو به او دستور بدهی که برآید، و همان‌طور که نورِ خورشید خود بر تو می‌تابد و لازم نیست به او بگویی که بتاب، لطفِ الهی نیز بی‌اختیارِ ما جاری است.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل‌های طبیعی برای توضیح امرِ قدسی.

ای به گه بزم بهین عیش و نوش وی به گه رزم مهین صف شکن

ای کسی که در هنگام بزم و شادی، بهترین مایه‌ی نشاط و عیشِ مایی و در هنگام سختی و نبرد، بزرگ‌ترین یاور و شکننده صفوفِ مشکلات هستی.

نکته ادبی: تضاد میان بزم و رزم برای نشان دادن جامعیتِ حمایتِ معشوق.

از پی هر گمره نیکو دلیل وز پی محبوس چه ای خوش رسن

تو برای هر انسانی که در بیابانِ زندگی راهش را گم کرده، بهترین راهنما هستی و برای کسی که در چاهِ بلا و تعلقات گرفتار شده، ریسمانِ محکم و دل‌انگیزی برای نجات هستی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف (ع) و چاه، که نمادی از گرفتاری در دنیای مادی است.

عالم همچون شب و تو همچو ماه تو مثل شمعی و جان ها لگن

دنیا مانند شبِ تاریک و ظلمانی است و تو همچون ماهِ تابان در آن می‌درخشی؛ تو مانند شمعی هستی که نور می‌دهی و جان‌های ما مانند چراغدان یا ظرفی هستند که این نور در آن‌ها قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: تضادِ شب و ماه برای تصویرسازی تاریکی عالم و روشناییِ حضور الهی.

جان مثل ذره بود بی قرار با تو شود ساکن نعم السکن

جانِ من همچون ذرّه‌ی غباری در هوا، سرگردان و بی‌قرار است، اما وقتی در جوارِ تو قرار می‌گیرد، آرام می‌گیرد، چرا که تو بهترین منزلگاه و مأوایِ جان‌ها هستی.

نکته ادبی: نعم‌السکن واژه‌ای قرآنی/عربی به معنای بهترین جایگاه است که نشان‌دهنده آرامشِ نهایی در لقاءالله است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی، ماه، شمع، رسن

به کار بردن واژگان ساقی و شمع برای خداوند یا مرشد، و رسن برای وسیله نجات، همگی استعاره‌هایی برای تبیینِ جایگاهِ هدایت‌گر و لطفِ الهی است.

تلمیح محبوس چه

اشاره به داستان حضرت یوسف (ع) که در چاه افکنده شد؛ استعاره‌ای از گرفتاریِ روح در بندِ دنیا.

تضاد بزم و رزم / شب و ماه

کنار هم قرار دادن مفاهیم متضاد برای نشان دادن قدرتِ فراگیرِ معشوق در همه احوال و روشنگری او در تاریکی‌ها.

تشبیه جان مثل ذره

تشبیه جانِ انسان به ذرّه‌ی غبار برای نشان دادن ناچیزی و بی‌قراریِ آن در برابر شکوهِ هستی.