دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۴

مولوی
شب که جهان است پر از لولیان زهره زند پرده شنگولیان
بیند مریخ که بزم است و عیش خنجر و شمشیر کند در میان
ماه فشاند پر خود چون خروس پیش و پسش اختر چون ماکیان
دیده غماز بدوزد فلک تا که گواهی ندهد بر کیان
خفته گروهی و گروهی به صید تا کی کند سود و کی دارد زیان
پنج و شش است امشب مهره قمار سست میفکن لب چون ناشیان
جام بقا گیر و بهل جام خواب پرده بود خواب و حجاب عیان
ساقی باقی است خوش و عاشقان خاک سیه بر سر این باقیان
زهر از آن دست کریمش بنوش تا که شوی مهتر حلواییان
عشق چو مغز است جهان همچو پوست عشق چو حلوا و جهان چون تیان
حلق من از لذت حلوا بسوخت تا نکنم حلیه حلوا بیان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با ترسیم فضایی شبانه و حرکت سیارات، استعاره‌ای از بیداری روحانی و درک حقایق هستی است. شاعر با تماشای آسمان که گویی در رقص و سروری الهی است، از انسان می‌خواهد که از خواب غفلت دنیوی برخیزد و به جای دلبستگی به امور گذرا، به حقیقتِ جاودانِ عشق روی آورد.

مضمون محوری این غزل، دعوت به رها کردن دغدغه‌های مادی و نوشیدن از جامِ معرفت است؛ جایی که حتی تلخی‌ها و سختی‌های راه در محضر یار به شیرینی بدل می‌شود و جهان مادی، پوسته‌ای ناپایدار در برابر مغزِ حقیقیِ عشق جلوه می‌کند.

معنای روان

شب که جهان است پر از لولیان زهره زند پرده شنگولیان

هنگامی که شب فرامی‌رسد و جهان پر از جنب‌وجوش و هیاهوی عاشقان و سرگشتگان می‌شود، سیاره زهره با ساز و آواز خود، شادی و نشاطی وصف‌ناپذیر برپا می‌کند.

نکته ادبی: لولیان در اینجا استعاره از عاشقان و آوارگانِ راهِ حق است که بی‌قید و بند به سوی حقیقت در حرکت‌اند.

بیند مریخ که بزم است و عیش خنجر و شمشیر کند در میان

سیاره مریخ که نماد جنگ و خشونت است، وقتی بساط شادی و عیش را در آسمان می‌بیند، خنجر و شمشیر خود را کنار می‌گذارد و تسلیم این فضای شاد می‌شود.

نکته ادبی: مریخ نماد جنگاوری است که در مواجهه با عشقِ الهی، سلاح خود را کنار می‌نهد.

ماه فشاند پر خود چون خروس پیش و پسش اختر چون ماکیان

ماه همانند خروسی در میان گله ماکیان، پرهای خود را می‌گستراند و در حالی که ستارگان همچون مرغانی گرد او حلقه زده‌اند، در آسمان جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ تقابل ماه و ستارگان با خروس و ماکیان، نمادی از هدایتگری و مرکزیتِ ماه است.

دیده غماز بدوزد فلک تا که گواهی ندهد بر کیان

آسمان دیده‌ی کنجکاوِ بدخواهان و سخن‌چینان را می‌بندد تا اسرار نهانِ این بزمِ الهی را فاش نکنند و بر حقیقتِ این راز گواهی ندهند.

نکته ادبی: غماز به معنای سخن‌چین و جاسوس است که در اینجا مانع درک حقیقت است.

خفته گروهی و گروهی به صید تا کی کند سود و کی دارد زیان

گروهی از مردم در خوابِ غفلت به سر می‌برند و گروهی دیگر در پی سود و زیان‌های دنیوی می‌دوند؛ شاعر می‌پرسد تا کی قرار است این بازیِ بی‌ارزشِ دنیوی ادامه یابد؟

نکته ادبی: اشاره به پوچیِ تلاش‌های مادی در برابرِ حیاتِ ابدی.

پنج و شش است امشب مهره قمار سست میفکن لب چون ناشیان

امشب مهره‌های قمارِ زندگی روی عدد پنج و شش (اشاره به بازی نرد و شانس) قرار گرفته است؛ پس مانند افراد تازه‌کار و ناشی، سست و ضعیف بازی نکن.

نکته ادبی: مهره قمار استعاره از فرصت‌های گذرای زندگی است.

جام بقا گیر و بهل جام خواب پرده بود خواب و حجاب عیان

جامِ حیاتِ جاویدان را بنوش و جامِ خواب و غفلت را رها کن؛ زیرا خوابیدن در این مسیر، پرده‌ای است که مانع دیدنِ حقیقتِ عیان می‌شود.

نکته ادبی: بقا در اینجا به معنای زندگی ابدی و قرب الهی است.

ساقی باقی است خوش و عاشقان خاک سیه بر سر این باقیان

ساقیِ ازلی (خداوند) همواره زنده و حاضر است، بنابراین خاک بر سرِ کسانی باد که دل به بندگان و موجودات فانی بسته‌اند.

نکته ادبی: ساقی در اصطلاح عرفانی، فیض‌رسانِ الهی است.

زهر از آن دست کریمش بنوش تا که شوی مهتر حلواییان

حتی اگر از دستِ بخشنده و کریمِ او، زهر به تو برسد، آن را با جان و دل بنوش تا به مقامی والا در میانِ شیفتگانِ شیرین‌کام دست یابی.

نکته ادبی: حلوا استعاره از شیرینیِ وصال و تجربیات معنوی است.

عشق چو مغز است جهان همچو پوست عشق چو حلوا و جهان چون تیان

عشق همچون مغزِ یک میوه و جهان همچون پوستِ آن است؛ عشق همان حلوای شیرین است و جهان تنها ظرفِ مسی (تیان) که این حلوا در آن قرار دارد.

نکته ادبی: تیان به معنای دیگِ مسی است که استعاره از عالمِ فانی است.

حلق من از لذت حلوا بسوخت تا نکنم حلیه حلوا بیان

لذتِ این عشقِ شیرین چنان در جانم نشسته که گلویم از شدتِ آن سوخته است؛ بنابراین دیگر توانِ آن را ندارم که این تجربه‌ی شیرین را با کلام بیان کنم.

نکته ادبی: عجزِ کلام در توصیفِ تجربیاتِ عرفانی، از مضامینِ رایج در ادبیاتِ کلاسیک است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) زهره زند پرده شنگولیان / مریخ... خنجر و شمشیر کند در میان

نسبت دادنِ اعمال انسانی نظیرِ نواختنِ ساز و کنار گذاشتنِ سلاح به سیارات.

استعاره جهان همچو پوست / عشق چو مغز

جهانِ مادی به پوسته‌ی بی‌ارزش و عشق به مغزِ گرانبهای هستی تشبیه شده است.

نمادگرایی جام خواب

نمادی از غفلت و دوری از حقیقتِ هستی.