دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۳

مولوی
گر چه اندر فغان و نالیدن اندکی هست خویشتن دیدن
آن نباشد مرا چو در عشقت خوگرم من به خویش دزدیدن
به خدا و به پاکی ذاتش پاکم از خویشتن پسندیدن
دیده کی از رخ تو برگردد به که آید به وقت گردیدن
در چنین دولت و چنین میدان ننگ باشد ز مرگ لنگیدن
عاشقان تو را مسلم شد بر همه مرگ ها بخندیدن
فرع های درخت لرزانند اصل را نیست خوف لرزیدن
باغبانان عشق را باشد از دل خویش میوه برچیدن
جان عاشق نواله ها می پیچ در مکافات رنج پیچیدن
زهد و دانش بورز ای خواجه نتوان عشق را بورزیدن
پیش از این گفت شمس تبریزی لیک کو گوش بهر بشنیدن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سلوک عاشقانه و گذار از بندهای «منِ» مجازی به سوی حقیقتِ مطلق است. شاعر با تبیین این نکته که ابراز درد و ناله، خود نشانه‌ای از باقی ماندن در حصارِ نفس است، بر این باور است که در ساحتِ عشقِ راستین، عاشق چنان در معشوق مستغرق می‌شود که ترس از فنا و مرگ برایش رنگ می‌بازد و به جایگاهی از یگانگی دست می‌یابد که دیگر «من» و «او» معنای دوگانگی ندارند.

در این فضا، عقل و زهد که ابزارهای معمولِ رسیدن به سعادت هستند، در برابر جوششِ بی‌اختیارِ عشق رنگ می‌بازند. شاعر با ارجاع به مقامِ شمس تبریزی، حقیقتِ مرگ‌گریزی و بی‌خوفی را فراتر از فهمِ ظاهربینان می‌داند و تنها راهِ وصول به آن را از میان برداشتنِ دیوارهایِ نفس و تکیه بر حقیقتِ وجود می‌شمارد.

معنای روان

گر چه اندر فغان و نالیدن اندکی هست خویشتن دیدن

اگرچه در ناله و فغانِ من، هنوز نشانه‌ای از خودبینی و توجه به «منِ» وجود دارد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه نالیدن از دوری، نوعی توجه به خود است که مانع از فانی شدنِ کامل در معشوق می‌شود.

آن نباشد مرا چو در عشقت خوگرم من به خویش دزدیدن

اما در ساحتِ عشقِ تو، این خودبینی برایم اهمیت ندارد؛ چرا که عادت کرده‌ام نفسِ خود را فریب دهم و از تعلقاتش بربایم.

نکته ادبی: «خویش دزدیدن» کنایه از نادیده گرفتنِ نفس و رهایی از بندهای آن است.

به خدا و به پاکی ذاتش پاکم از خویشتن پسندیدن

به خداوند و پاکیِ ذاتِ او سوگند که من از خودپرستی و پسندیدنِ خویشتن کاملاً پاک و رها هستم.

نکته ادبی: تأکید بر برائتِ عاشق از خودخواهی و غرور.

دیده کی از رخ تو برگردد به که آید به وقت گردیدن

چگونه می‌توان چشم از روی تو برگرداند؟ بهتر است که در هنگامِ روگردانی، چشم همچنان به دنبالِ تو باشد.

نکته ادبی: پارادوکسِ چشم دوختن در عینِ حرکت کردن، استعاره از تداومِ حضورِ قلبی در هر شرایطی است.

در چنین دولت و چنین میدان ننگ باشد ز مرگ لنگیدن

در چنین مقامِ والای عشق و میدانِ کارزارِ حق، ترسیدن از مرگ و لنگ‌لنگان راه رفتن، مایه ننگ و شرمساری است.

نکته ادبی: «لنگیدن» استعاره از تردید و ترس در مسیرِ قربِ الهی است.

عاشقان تو را مسلم شد بر همه مرگ ها بخندیدن

برای عاشقانِ واقعی تو این نکته ثابت شده است که باید بر تمام انواعِ مرگ خندید و از آن هراسی نداشت.

نکته ادبی: مرگ در عرفان نه پایان، بلکه آغازی برای وصال است؛ لذا خندیدن نشانِ پیروزی بر مرگ است.

فرع های درخت لرزانند اصل را نیست خوف لرزیدن

شاخ و برگ‌های درخت از باد می‌لرزند، اما اصل و ریشه درخت از لرزیدن ترسی ندارد.

نکته ادبی: تمثیلِ «اصل و فرع» برای تفکیکِ بدنِ فانی از جانِ جاودان.

باغبانان عشق را باشد از دل خویش میوه برچیدن

باغبانانِ عشق، میوه‌هایِ شیرینِ معرفت را از درونِ قلبِ خویش می‌چینند، نه از عواملِ بیرونی.

نکته ادبی: اشاره به درون‌گرایی و تهذیبِ نفس به عنوان منبعِ اصلی فیض.

جان عاشق نواله ها می پیچ در مکافات رنج پیچیدن

جانِ عاشق در برابرِ سختی‌ها، سهمِ خود را می‌گیرد و با استقبال از رنج، آن را در هم می‌پیچد.

نکته ادبی: «نواله» به معنای لقمه یا سهم است که در اینجا به رنج‌های راه اشاره دارد.

زهد و دانش بورز ای خواجه نتوان عشق را بورزیدن

ای صاحبِ خرد! به زهد و دانشِ خود بپرداز، اما بدان که عشق را نمی‌توان با تمرین و تلاشِ عقلانی به دست آورد.

نکته ادبی: تفکیکِ «عشق» به عنوان موهبتی الهی از «زهد و دانش» به عنوانِ دستاوردهایِ اکتسابی.

پیش از این گفت شمس تبریزی لیک کو گوش بهر بشنیدن

شمس تبریزی پیش از این‌ها این حقیقت را بیان کرده است، اما افسوس که گوشی برای شنیدن و درکِ آن وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به مرجعیتِ شمس در کشفِ اسرارِ عاشقانه و بی‌توجهیِ خلق.

آرایه‌های ادبی

استعاره خویش دزدیدن

کنایه از مهار کردنِ نفس و رهایی از بندهای خودخواهی.

تمثیل اصل و فرع درخت

مقایسه‌ی میانِ جسمِ فانی (فرع) که در معرضِ تغییر است و روحِ باقی (اصل) که در برابرِ حوادث مصون است.

تضاد زهد و دانش در برابر عشق

مقابلِ هم قرار دادنِ علمِ اکتسابی و ذوقِ لدنّیِ عاشقانه.

کنایه لنگیدن

کنایه از تردید، ترس و ضعف در گام برداشتن در طریقِ حق.