دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۰

مولوی
چند بوسه وظیفه تعیین کن به شکرخنده ایم شیرین کن
آن دلت را خدای نرم کناد این دعای خوش است آمین کن
مگر این را به خواب خواهم دید من بخسبم کنار بالین کن
ای فسون اجل فراق لبت رو فسون مسیح آیین کن
عرصه چرخ بی تو تنگ آمد هین براق وصال را زین کن
حسن داری وفاست لایق حسن حسن را با وفا تو کابین کن
چون بمیرند رحم خواهی کرد آنچ آخر کنی تو پیشین کن
حاجیان مانده اند از ره حج داروی اشتران گرگین کن
تا به کعبه وصال تو برسند چاره آب و زاد و خرجین کن
ای دو چشم جهان به تو روشن این جهان را تو آن جهان بین کن
از تجلی آفتاب رخت چشم و دل را چو طور سینین کن
بس کنم شد ز حد گستاخی من کی باشم که گویمت این کن
گر نبود این سخن ز من لایق آنچ آن لایق است تلقین کن
شمس تبریز بر افق بخرام گو شمال هلال و پروین کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای است برخاسته از عمق جان عاشقی که در فراق محبوب، بی‌قرار گشته و با زبانی سرشار از تمنا و تواضع، به دنبال وصال است. شاعر در فضایی عرفانی و معنوی، مفاهیم آیینی و اساطیری را در هم می‌آمیزد تا عطش خود برای رسیدن به معشوق ازلی را به تصویر بکشد. فضا، فضایی است که در آن جهان مادی برای عاشق تنگ آمده و او تنها راه رهایی را در پرواز به سوی عالم بالا و اتصال به منبع نور می‌بیند.

شاعر با استفاده از نمادهایی چون حج، کعبه، طور سینا و مسیح، طلب خود را از مرتبه‌ای زمینی به مرتبه‌ای قدسی ارتقا می‌دهد. او در پایان از گستاخی خویش در سخن گفتن با محبوب عذرخواهی کرده و همه چیز را به اراده و هدایت او واگذار می‌کند تا ثابت کند که کلام عاشق، خود متأثر از جلوه و الهام معشوق است.

معنای روان

چند بوسه وظیفه تعیین کن به شکرخنده ایم شیرین کن

ای محبوب، سهمی از بوسه‌هایت (تجلیات لطف) را برای من مقرر کن تا با آن لبخندهای شیرینت، تلخیِ روزگارِ مرا به شیرینی بدل کنی.

نکته ادبی: شکرخنده به معنای خنده‌ای است که چون قند شیرین است و کنایه از سخن یا لبخند دلنشین معشوق دارد.

آن دلت را خدای نرم کناد این دعای خوش است آمین کن

امیدوارم خداوند دلِ سخت تو را نرم کند؛ این دعایی بسیار نیکوست، پس تو هم برای اجابت آن آمین بگو.

نکته ادبی: دل نرم کردن کنایه از مهربان کردن و به رحم آوردن است.

مگر این را به خواب خواهم دید من بخسبم کنار بالین کن

چون وصالِ تو در بیداری ممکن نیست، شاید این توفیق را در خواب بیابم؛ پس بیا و در خواب کنار بالین من حضور یاب.

نکته ادبی: بالین به معنای محل سر نهادن و بالش است.

ای فسون اجل فراق لبت رو فسون مسیح آیین کن

ای که فراقِ لبان تو چون افسونِ مرگ است، بیا و با همان دمِ حیات‌بخشِ مسیحایی‌ات، مرا دوباره زنده کن.

نکته ادبی: اشاره به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی (ع) است که در ادبیات عرفانی نماد حیات‌بخشی معشوق است.

عرصه چرخ بی تو تنگ آمد هین براق وصال را زین کن

این دنیا بدون حضور تو برای من بسیار تنگ و خفه‌کننده شده است؛ پس زودتر مرکبِ (براقِ) وصال را آماده کن تا به سوی تو پرواز کنم.

نکته ادبی: بُراق در روایات اسلامی مرکبی است که پیامبر در معراج بر آن سوار شد و اینجا نماد وسیله‌ی سلوک و رسیدن به حق است.

حسن داری وفاست لایق حسن حسن را با وفا تو کابین کن

تو که حسن و زیبایی داری، وفاداری نیز برازنده توست؛ پس زیبایی خود را با وفاداری به عنوان مهریه (کابین) پیوند بزن و عهد ببند.

نکته ادبی: کابین به معنای مهریه و صداق است که در اینجا به پیوند ازدواج و عهد معنوی اشاره دارد.

چون بمیرند رحم خواهی کرد آنچ آخر کنی تو پیشین کن

اگر قرار است وقتی بمیرم و جان بدهم به من رحم کنی، چه فایده؟ هر مهربانی که قرار است در پایان کار نشان دهی، همین حالا پیش از مرگ انجام ده.

نکته ادبی: معنای واژگان پیشین و پسین در تقابل با هم، نشان‌دهنده اولویت حال بر آینده است.

حاجیان مانده اند از ره حج داروی اشتران گرگین کن

حاجیانِ راهِ تو در میانه‌ی مسیر درمانده‌اند (چون اشترانی که به بیماری گرگین مبتلا شده‌اند)؛ لطفاً دارویی برای نجات و حرکت آن‌ها فراهم کن.

نکته ادبی: گرگین بیماری پوستی شتر است که باعث ضعف و از پا افتادن او می‌شود؛ استعاره از سختی‌های سلوک عرفانی است.

تا به کعبه وصال تو برسند چاره آب و زاد و خرجین کن

برای اینکه این مسافرانِ خسته بتوانند به کعبه‌ی وصالِ تو برسند، خودت چاره‌ای برای تأمین آب و زاد و توشه و خورجین آن‌ها بیندیش.

نکته ادبی: زاد و خرجین استعاره از توشه‌ی معنوی برای راه دشوار سلوک است.

ای دو چشم جهان به تو روشن این جهان را تو آن جهان بین کن

ای کسی که روشناییِ تمام جهان از وجود توست، این جهانِ مادی را برای من چنان متحول کن که حقایقِ آن جهانِ غیب را در همین‌جا ببینم.

نکته ادبی: آن‌جهان‌بین شدن کنایه از رسیدن به بصیرت و مشاهده حقایق نهان است.

از تجلی آفتاب رخت چشم و دل را چو طور سینین کن

از تجلی و تابشِ آفتابِ چهره‌ات، چشم و دلِ مرا چنان منور کن که همچون کوه طور که محل تجلی خدا بر موسی بود، روشن و مقدس شود.

نکته ادبی: طور سینین اشاره به کوه طور است که محل گفتگوی خداوند با حضرت موسی بوده و در عرفان نماد محل تجلی حق است.

بس کنم شد ز حد گستاخی من کی باشم که گویمت این کن

از این همه خواستن خسته شدم و کار به گستاخی کشید؛ من کی هستم که بخواهم به تو دستور دهم که چنین یا چنان کن.

نکته ادبی: تعبیر بس کنم در اینجا نشان‌دهنده شرمِ عاشق از جسارتِ خود در برابرِ عظمتِ معشوق است.

گر نبود این سخن ز من لایق آنچ آن لایق است تلقین کن

اگر این سخنانِ من شایسته‌ی مقامِ تو نیست، خودت آنچه را که لایق و شایسته است به زبانم جاری کن و به من بیاموز.

نکته ادبی: تلقین کردن در اینجا به معنای الهام بخشی از سوی معشوق به عاشق است.

شمس تبریز بر افق بخرام گو شمال هلال و پروین کن

ای شمس تبریزی! بر افقِ جانِ من طلوع کن و به ستارگانِ (شمال و هلال و پروین) فرمان ده که در برابر شکوهِ تو به نظم درآیند.

نکته ادبی: اشاره به شمس تبریزی به عنوان خورشیدِ حقیقت که با طلوعش تمام نظام هستی (ستارگان) تحت تأثیر او قرار می‌گیرند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح افسون مسیح

اشاره به معجزه حضرت عیسی (ع) در زنده کردن مردگان که استعاره‌ای برای روح‌بخشیِ معشوق است.

استعاره براق

استفاده از مرکبِ پیامبر در معراج به عنوان وسیله‌ی عروج عاشق به سوی معشوق.

تلمیح طور سینین

اشاره به کوه طور و تجلی خداوند بر حضرت موسی که نماد بینایی و نورانیتِ دل است.

کنایه گرگین

کنایه از ضعف و ناتوانی سالکانِ راهِ حق در رسیدن به مقصد.