دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۹

مولوی
چند نظاره جهان کردن آب را زیر که نهان کردن
رنج گوید که گنج آوردم رنج را باید امتحان کردن
آنک از شیر خون روان کرده ست شیر داند ز خون روان کردن
آسمان را چو کرد همچون خاک خاک را داند آسمان کردن
بعد از این شیوه دگر گیرم چند بیگار دیگران کردن
تیز برداشتی تو ای مطرب این به آهستگی توان کردن
این گران زخمه ای است نتوانیم رقص بر پرده گران کردن
یک دو ابریشمک فروتر گیر تا توانیم فهم آن کردن
اندک اندک ز کوه سنگ کشند نتوان کوه را کشان کردن
تا نبینند جان جان ها را کی توان سهل ترک جان کردن
بنما ای ستاره کاندر ریگ نتوان راه بی نشان کردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با زبانی حکیمانه و عارفانه، دعوت‌نامه‌ای است برای گذر از ظواهر فریبنده و رسیدن به حقایق اصیل هستی. شاعر با استفاده از تمثیل‌های متنوع، مخاطب را به صبوری در پیمودن مسیر کمال و پرهیز از شتاب‌زدگی فرامی‌خواند و یادآور می‌شود که هر دگرگونی بزرگی در وجود انسان، نیازمند زمان و مجاهدتِ تدریجی است.

در بخش‌های پایانی، متن به ضرورت وجود راهنما و پیوند میان دیدنِ حقیقت و دست‌شستن از دلبستگی‌های دنیوی اشاره دارد؛ چرا که تا انسان نورِ حقیقت (جانِ جان‌ها) را نبیند، دل کندن از وجود محدود خویش و عبور از خویشتن برای او ممکن نخواهد بود.

معنای روان

چند نظاره جهان کردن آب را زیر که نهان کردن

تا چه زمانی می‌خواهی صرفاً تماشاگرِ ظواهر جهان باشی و به جای کشفِ حقیقت، آن را مانندِ آبی که در زمین فرو می‌رود، پنهان کنی؟

نکته ادبی: «نظاره کردن» در اینجا به معنای نگاه سطحی است و «نهان کردن» اشاره به دفن کردن استعدادهای الهی در لایه‌های مادی است.

رنج گوید که گنج آوردم رنج را باید امتحان کردن

رنج و سختیِ راه به تو می‌گوید که من حاملِ گنج و دستاوردی ارزشمند هستم؛ پس باید با آغوش باز از این رنج‌ها استقبال کرد و آن را آزمود.

نکته ادبی: «گنج» استعاره از معرفت و کمالات معنوی است که در کوره حوادث پخته می‌شود.

آنک از شیر خون روان کرده ست شیر داند ز خون روان کردن

کسی که قدرت دارد از شیرِ ناچیز، خونِ حیاتی و جاری بسازد، به یقین می‌تواند این خونِ جاری را به مسیرهای عالی و درونی هدایت کند.

نکته ادبی: اشاره به آفرینش انسان در رحم مادر که از خون و شیر تغذیه می‌شود و کنایه از قدرتِ بی‌پایانِ خالق در دگرگونی پدیده‌هاست.

آسمان را چو کرد همچون خاک خاک را داند آسمان کردن

همان کسی که آسمانِ پهناور را در برابرِ عظمتِ خویش همچون خاکِ ناچیز می‌کند، می‌تواند خاکِ افتاده (انسان) را به مقامِ بلندِ آسمانی برساند.

نکته ادبی: تضاد میان «آسمان» و «خاک» بیانگر قدرتِ تحول‌آفرین خداوند در عالم هستی و قابلیتِ تعالی انسان است.

بعد از این شیوه دگر گیرم چند بیگار دیگران کردن

از این پس می‌خواهم روشِ زندگی‌ام را تغییر دهم؛ چرا که عمر را به انجامِ کارهای بیهوده و برآورده کردنِ خواسته‌های دیگران گذرانده‌ام.

نکته ادبی: «بیگار» در اینجا به معنای کارِ اجباری و بی‌مزد و مواجب برای دنیا و امیالِ نفسانی است.

تیز برداشتی تو ای مطرب این به آهستگی توان کردن

ای نوازنده، تو با شتاب و خشونتِ بسیار ساز می‌زنی؛ این نغمه‌یِ حقیقت را باید با آرامش و طمأنینه نواخت.

نکته ادبی: «مطرب» نمادِ راهنما یا سالکِ راه است و «ساز زدن» استعاره از سلوک و روشِ بیانِ حقایق است.

این گران زخمه ای است نتوانیم رقص بر پرده گران کردن

این مضراب و ضربه‌ای که وارد کرده‌ای بسیار سنگین است و ما توانِ آن را نداریم که با چنین آهنگی، رقصِ سماع و حرکتِ روحانی داشته باشیم.

نکته ادبی: «زخمه» به معنای ضربه به ساز و «پرده» به معنای نغمه یا مقامِ موسیقایی است که به کنایه از معارفِ بلندِ عرفانی به کار رفته است.

یک دو ابریشمک فروتر گیر تا توانیم فهم آن کردن

کمی از شدتِ ساز بکاه و نغمه را پایین‌تر بگیر تا ما نیز توانِ درک و فهمِ این حقیقت را داشته باشیم.

نکته ادبی: «ابریشمک» به معنی تارهای ساز است و پایین گرفتن آن استعاره از ساده‌سازیِ حقایق برای درکِ شاگرد است.

اندک اندک ز کوه سنگ کشند نتوان کوه را کشان کردن

سنگ‌های کوه را تنها با تلاشِ تدریجی و اندک اندک می‌توان استخراج کرد، نمی‌توان یک‌باره کلِ کوه را جابه‌جا کرد.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ تدریج در سیر و سلوک و کارهای بزرگِ زندگی؛ کمالِ انسان یک‌شبه حاصل نمی‌شود.

تا نبینند جان جان ها را کی توان سهل ترک جان کردن

تا زمانی که انسان، حقیقتِ هستی یا همان «جانِ جان‌ها» را مشاهده نکند، چگونه می‌تواند به سادگی از جانِ خویش دست بکشد و آن را فدای حقیقت کند؟

نکته ادبی: «جانِ جان‌ها» تعبیری عرفانی برای خداوند است که جانِ همه موجودات از اوست.

بنما ای ستاره کاندر ریگ نتوان راه بی نشان کردن

ای راهنما، خودت را به من نشان بده؛ چرا که در این بیابانِ پُر از ریگ و سرگردانی، بدونِ داشتنِ نشانه‌ای از تو، نمی‌توان راه را پیدا کرد.

نکته ادبی: «ستاره» نمادِ راهنما و پیرِ طریقت است که راه را برای سالک در ظلماتِ گمراهی روشن می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر و خون

اشاره به مراحل آفرینش و قدرت خداوند در تبدیلِ عناصرِ ناچیز به پدیده‌های حیاتی.

تضاد آسمان و خاک

تقابل میان دو جهانِ مادی و معنوی برای نشان دادنِ قدرتِ تعالی‌بخشِ حق و قابلیت تغییر جایگاه انسان.

نماد مطرب و ساز

تمثیلی برای معلمِ روحانی و روشِ بیانِ حقایقِ معنوی که نباید با شتاب‌زدگی و خشونت همراه باشد.

تمثیل کشیدن سنگ از کوه

بیانگرِ لزومِ مداومت و گام‌به‌گام پیش رفتن در مسیرِ کمال که با عجله و شتاب‌زدگی به سرانجام نمی‌رسد.