دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۸

مولوی
شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن
چو فتادی به چاه و گو که ببخشید جان نو به سوی او بیا مرو مکن انکار یاد کن
مکن اندک نبود آن به خدا شک نبود آن نه به خویش آی اندکی و تو بسیار یاد کن
تو به هنگام یاد کن که چو هنگام بگذرد تو خوه از گل سخن تراش و خوه از خار یاد کن
چو رسیدی به صدر او تو بدان حق قدر او چو بدیدی تو بدر او تو ز دیدار یاد کن
تو بدان قدر سوز او برسد باز روز او ور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کن
چه سپاس ار دو نان دهد به طبیبی که جان دهد چو بزارد که ای طبیب ز بیمار یاد کن
چو طبیبت نمود خرد دل تو آن زمان بمرد پس از آن بانگ می زنی که ز مردار یاد کن
مکن ار چه شدی چنین چو خزان دانه در زمین ز بهارم حسام دین و ز گلزار یاد کن
اگرت کار چون زر است نه گرو پیش گازر است گرت امسال گوهر است نه تو از پار یاد کن
چو بدیدی رحیل گل پس اقبال چیست ذل نه که زنهار او است بس هله زنهار یاد کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه بر تعالیم عرفانی و اخلاقی، خواننده را به بیداری و توجه به ذات حق و پیرِ راه دعوت می‌کند. در فضای این سروده، سختی‌ها و رنج‌های دنیوی به مثابه طبیبی دیده می‌شوند که آدمی را از غفلت بیدار می‌سازند و انسان را به سوی حقیقت سوق می‌دهند.

شاعر با زبانی پندآموز، بر اهمیت غنیمت شمردن فرصت‌ها و روی‌گردانی از تعلقات دنیوی تأکید می‌کند. محور اصلی این اثر، یادآوری حضور الهی و جایگاه مرشد معنوی (حسام‌الدین) است که همچون بهاری برای زمینِ خزان‌زده‌ جانِ آدمی عمل می‌کند و او را از انحطاط به سوی تعالی می‌خواند.

معنای روان

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن

در شب‌های رنج و سختی که چون طبیبی دلسوز تو را مداوا می‌کند، به تفکر و یاد حق بپرداز و به یاد آور که چگونه این سختی‌ها همچون خاری از پای جانت بیرون کشیده شد.

نکته ادبی: «بد» در اینجا مخفف «بود» و فعل اسنادی است.

چو فتادی به چاه و گو که ببخشید جان نو به سوی او بیا مرو مکن انکار یاد کن

هنگامی که به چاه گرفتاری افتادی، اقرار کن که او (خداوند) به تو جان تازه‌ای بخشیده است؛ پس به سوی او بازگرد و از انکار کردن حقایق پرهیز کن.

نکته ادبی: «چاه» در ادبیات عرفانی نماد زندان تن یا دنیا و گرفتاری‌های آن است.

مکن اندک نبود آن به خدا شک نبود آن نه به خویش آی اندکی و تو بسیار یاد کن

گمان مکن که این یادِ حق کم‌ارزش است، به خدا سوگند که هیچ شکی در بزرگی آن نیست. از خودِ کوچک و منیّت خود دست بشوی و به جای آن، حق را بسیار یاد کن.

نکته ادبی: «به خویش آی» کنایه از بازگشت به خودخواهی و نفسانیات است.

تو به هنگام یاد کن که چو هنگام بگذرد تو خوه از گل سخن تراش و خوه از خار یاد کن

در زمان مناسب و تا فرصت باقی است حق را یاد کن، زیرا وقتی زمان بگذرد، دیگر فرقی نمی‌کند که سخن از گل بگویی یا خار؛ فرصت از دست رفته است.

نکته ادبی: «خوه» در اینجا به معنای «خواه» (چه) است که تکرار آن برای بیان مساوی بودن دو حالت است.

چو رسیدی به صدر او تو بدان حق قدر او چو بدیدی تو بدر او تو ز دیدار یاد کن

چون به محضر و آستان او رسیدی، قدر و ارزش او را بشناس؛ و آنگاه که چهره ماه گونه‌اش را دیدی، ارزش این دیدار را همواره در خاطر داشته باش.

نکته ادبی: «صدر» در اینجا به معنای صدرنشینی و مقام قرب الهی است.

تو بدان قدر سوز او برسد باز روز او ور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کن

ارزشِ سوز و گدازِ عاشقانه او را دریاب که به سبب آن، روزِ وصال و روشنایی باز خواهد گشت. اگر هم در امنیت و آسودگی هستی، مبادا از یادِ بیگانگان (اغیار) و وسوسه‌های آنان غافل شوی.

نکته ادبی: «اغیار» جمع غیر، در عرفان به معنای هر چیزی است که مانعِ دیدن حق شود.

چه سپاس ار دو نان دهد به طبیبی که جان دهد چو بزارد که ای طبیب ز بیمار یاد کن

چه سپاس و ارزشی دارد اگر تو تنها دو نان به طبیبی بدهی که جان تو را نجات داده است؟ وقتی در رنج هستی، از آن طبیب بخواه که حالِ بیمارش را دریابد و او را فراموش نکند.

نکته ادبی: «دو نان» کنایه از نذورات ناچیز دنیوی در برابر نعمت‌های معنوی است.

چو طبیبت نمود خرد دل تو آن زمان بمرد پس از آن بانگ می زنی که ز مردار یاد کن

زمانی که طبیب (پیر راه) به تو حکمت و خرد آموخت، دلِ دنیایی و وابسته‌ی تو در همان لحظه مرد و از بین رفت؛ پس از آن دیگر فریاد نزن که به دنبالِ مردار (دنیا و خواهش‌های نفسانی) هستی.

نکته ادبی: «مردار» استعاره از دنیای فانی و خواهش‌های پست نفسانی است.

مکن ار چه شدی چنین چو خزان دانه در زمین ز بهارم حسام دین و ز گلزار یاد کن

حتی اگر در مسیرِ کمال همچون دانه‌ای در فصل پاییز به خاک فرو رفته‌ای و ظاهری مرده داری، ناامید مباش؛ بلکه به بهارِ حسام‌الدین و گلزارِ معنویتِ او بیندیش.

نکته ادبی: «حسام دین» اشاره به حسام‌الدین چلبی، مرید و شاگرد مولاناست.

اگرت کار چون زر است نه گرو پیش گازر است گرت امسال گوهر است نه تو از پار یاد کن

اگر کار تو ارزشمند و همچون طلا باشد، دیگر نیازی نیست آن را نزدِ گازر (رخت‌شوی) به گرو بگذاری. اگر امسال به گوهری معنوی دست یافته‌ای، دیگر به فکرِ گذشته و پارسال نباش.

نکته ادبی: «گازر» به معنای رخت‌شوی است و در اینجا کنایه از نیاز به تطهیرِ اشیاءِ کم‌ارزش است.

چو بدیدی رحیل گل پس اقبال چیست ذل نه که زنهار او است بس هله زنهار یاد کن

زمانی که رحلت و رفتنِ گل (نماد زیبایی‌های دنیا) را دیدی، بفهم که اقبالِ دنیوی جز ذلت و پستی نیست. آیا پناه و زنهارِ او کافی نیست؟ پس گوش به زنگ و هشیار باش.

نکته ادبی: «رحیل» به معنای کوچ کردن و رفتن است. «زنهار» به معنای پناه و هشدار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب محنت / طبیب

شب محنت استعاره از سختی‌ها و طبیب استعاره از درد و رنجی است که آدمی را اصلاح می‌کند.

تشبیه همچون خزان دانه در زمین

تشبیه حالِ انسان در رکود معنوی به دانه‌ای که در پاییز زیر خاک پنهان شده است.

کنایه از پای دلت بکند

کنایه از زدودن غم و آلودگی از باطن انسان.

نماد مردار

نمادی برای تعلقات دنیوی و خواسته‌های نفسانیِ بی‌ارزش.

تضاد گل / خار

تقابل میان زیبایی‌های حقیقت و آزاردهندگیِ دنیا یا بدی‌ها.