دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۷

مولوی
چون دل جانا بنشین بنشین چون جان بی جا بنشین بنشین
بلکا دلکا کم کن یغما ای خوش سیما بنشین بنشین
عمری گشتی همچون کشتی اندر دریا بنشین بنشین
افلاطونی جالینوسی بشکن صفرا بنشین بنشین
چون می چون می تلخی تا کی همچون حلوا بنشین بنشین
خونم خوردی تا کی گردی یک دم بازآ بنشین بنشین
تا کی لالا سوزد ما را بی او تنها بنشین بنشین
همچون میزان گشتی لرزان همچون جوزا بنشین بنشین
دفعم جویی فردا گویی پیش از فردا بنشین بنشین
همچون کوثر صافی خوشتر بی هر سودا بنشین بنشین
یار نغزم اندر مغزم همچون صهبا بنشین بنشین
هان ای مه رو برگو برگو ای جان افزا بنشین بنشین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است عارفانه و شورانگیز برای دست‌شستن از هیاهوی ذهن و توقف در ساحت حضور. شاعر با تکرار واژه بنشین، مخاطب را که همان جانِ ناآرام یا نفسِ سرکش است، به رسیدن به آرامش و سکونِ مطلق فرامی‌خواند. در این فضا، هرگونه تلاش برای عقل‌گراییِ افراطی یا گریز از واقعیت، نفی شده و یگانه راه نجات، تسلیم در برابرِ جمالِ یار و رسیدن به پختگیِ درونی دانسته شده است.

فضا و لحن کلی این سروده، حالتی از مراقبه و تذکر است. شاعر از مخاطب می‌خواهد که از تکاپوی بیهوده برای فردا و همچنین اتکا به دانش‌های رسمی و ظاهری (مانند فلسفه و طب) فاصله بگیرد تا بتواند در شیرینی و زلالیِ حضورِ معشوق، به کمال و سکونت دست یابد.

معنای روان

چون دل جانا بنشین بنشین چون جان بی جا بنشین بنشین

ای کسی که در حکمِ جان و دلِ من هستی، اکنون که مانند دلِ من بی قرار و سرگردانی و یا مانند جانی هستی که در کالبدِ مادی جایگاهی ندارد، آرام بگیر و در ساحتِ حضورِ من ساکن شو.

نکته ادبی: تکرارِ بنشین در پایان، علاوه بر تأکید و دعوت به سکون، موسیقیِ کلام را که تداعی‌کننده نوعی ذکر و ورد است، تقویت می‌کند.

بلکا دلکا کم کن یغما ای خوش سیما بنشین بنشین

ای که به دل و جانِ من تعلق داری (بلکا و دلکا)، دست از تاراج و غارتِ آرامشِ من بردار؛ ای کسی که چهره‌ای زیبا و دلربا داری، از این ناآرامی دست بکش و آرام بگیر.

نکته ادبی: بلکا و دلکا احتمالاً اسامیِ فانتزی یا خطاب‌های شاعرانه‌ای است که برای تعظیم و یا تحبیبِ مخاطبِ درونی (نفس یا جان) به کار رفته است.

عمری گشتی همچون کشتی اندر دریا بنشین بنشین

تو عمری است که مانند کشتی در تلاطمِ دریاهای زندگی سرگردانی و به هیچ ساحلی نرسیده‌ای؛ اکنون در همین دریای پر تلاطم، لنگر بینداز و آرامش را در سکونِ درونی بجوی.

نکته ادبی: تشبیه کشتی به انسانِ سرگردان، تصویری کلاسیک از ناپایداریِ دنیا و جستجوی ساحلِ نجات در عرفان است.

افلاطونی جالینوسی بشکن صفرا بنشین بنشین

حتی اگر به اندازه افلاطون فیلسوف و به اندازه جالینوس طبیب باشی، باز هم باید این صفرا و خشمِ درونی که ناشی از غرورِ علمی توست را بشکنی و به سکونِ حقیقی تن بدهی.

نکته ادبی: افلاطون و جالینوس نمادهای عقل و دانشِ بشری هستند. شکستنِ صفرا در طب قدیم به معنایِ فرو نشاندنِ خشم و تندخویی است.

چون می چون می تلخی تا کی همچون حلوا بنشین بنشین

تا کی می‌خواهی مانند شرابِ تلخ، تندخو و آزاردهنده باشی؟ به جای آن، مثل حلوا شیرین و دلپذیر باش و در این حالتِ کمال، آرام بگیر.

نکته ادبی: تضادِ تلخیِ شراب و شیرینیِ حلوا، استعاره‌ای از گذر از حالتِ جوش و خروشِ نفسانی به حالتِ پذیرش و رضایتِ الهی است.

خونم خوردی تا کی گردی یک دم بازآ بنشین بنشین

تو تا به حال با رفتارهایت خونِ دلم را خورده‌ای و مرا آزار داده‌ای؛ دیگر بس است، برای یک لحظه هم که شده بازگرد و آرام بگیر.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از رنج و اندوهِ فراوان کشیدن است که در اینجا به رابطه عاشق و معشوق نسبت داده شده است.

تا کی لالا سوزد ما را بی او تنها بنشین بنشین

تا کی این آموزگار و مراقب (لالا) قرار است ما را با سخت‌گیری‌هایش بسوزاند؟ حالا که او نیست و تنها هستیم، فرصت را غنیمت بشمار و آرام بنشین.

نکته ادبی: لالا به معنای مربی، پرستار یا سرپرست است که در اینجا نمادِ عقلِ جزئی یا منتقدِ درونی است که مانعِ لذتِ بی‌واسطه از عشق می‌شود.

همچون میزان گشتی لرزان همچون جوزا بنشین بنشین

تو مانند ترازویی مدام در نوسان و تردید هستی؛ مانند صورتِ فلکیِ جوزا (که نشانه تغییر و دوشخصیتی بودن در احکام نجوم قدیم است) بی قرار نباش و به سکون برس.

نکته ادبی: میزان نماد عدم تعادل و جوزا نمادِ ناپایداری در طالع‌بینی قدیم است که هر دو برای توصیفِ پریشانیِ ذهن به کار رفته‌اند.

دفعم جویی فردا گویی پیش از فردا بنشین بنشین

تو مدام به دنبالِ بهانه‌تراشی و دفعِ وقت هستی و وعده به فردا می‌دهی؛ پیش از آنکه فردا بیاید و عمر بگذرد، همین الآن آرام باش و درنگ کن.

نکته ادبی: دفع به معنای امروز و فردا کردن و عقب انداختنِ کارِ خیر یا عبادت است که در عرفان مذموم شمرده می‌شود.

همچون کوثر صافی خوشتر بی هر سودا بنشین بنشین

مانند آبِ کوثر زلال و پاک باش و از هرگونه وسوسه و خیالاتِ پریشان (سودا) دور شو و در این پاکی آرام بگیر.

نکته ادبی: سودا در طب قدیم هم به معنای یکی از اخلاط است که باعث مالیخولیا و تیرگیِ فکر می‌شود و هم به معنای عشقِ مجازی و خیال‌بافی است.

یار نغزم اندر مغزم همچون صهبا بنشین بنشین

یارِ نازنینِ من که در عمقِ وجود و ذهنِ من جای دارد، مانند شرابِ سرخ و مست‌کننده، درونِ من نشسته است، پس تو نیز آرام باش.

نکته ادبی: صهبا به معنای شرابِ سرخ است که نمادِ عشقِ الهی و مستیِ روحانی در اشعارِ صوفیانه است.

هان ای مه رو برگو برگو ای جان افزا بنشین بنشین

ای کسی که چهره‌ات مانند ماه درخشان است، لب بگشا و سخن بگو، ای کسی که جانِ مرا تازگی و حیات می‌بخشی، آرام باش و در کنارم بنشین.

نکته ادبی: مه‌رو استعاره از معشوقِ زیبایی است که جلوه‌ی جمالِ الهی بر قلبِ عارف است.

آرایه‌های ادبی

ردیف و تکرار بنشین بنشین

استفاده از تکرار برای القای حسِ آرامش و دعوتِ مؤکد به سکون و سکوتِ درونی.

تلمیح افلاطونی جالینوسی

اشاره به فلاسفه و طبیبانِ بزرگ یونان برای بیانِ محدودیتِ عقل و دانشِ بشری در برابر عشق.

تشبیه همچون کشتی / همچون حلوا

بهره‌گیری از تصاویر محسوس برای تبیین وضعیتِ متلاطمِ نفس و تغییر آن به وضعیتِ شیرینِ روحانی.

تضاد (طباق) تلخی و شیرینی (شراب و حلوا)

مقابله‌ی دو وضعیتِ روحی (رنج و لذت) برای نشان دادنِ لزوم تغییرِ حالِ سالک.