دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۶

مولوی
گر تنگ بدی این سینه من روشن نشدی آیینه من
ای خار گلی از روضه من دوزخ تبشی از کینه من
خورشید جهان دارد اثری از کر و فر دوشینه من
آن کوه احد پشمین شده ست از رشک من و پشمینه من
چون جوز کهن اشکسته شوی گر نوش کنی لوزینه من
از بهر دل این شیشه دلان باشد بر که در چینه من
از بهر چنین جمعیت جان هر روز بود آدینه من
تا تازه شود پژمرده من تا مرد شود عنینه من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانگر ساحتِ بیکرانِ جانِ عارف است که از تنگنایِ ماده و عالمِ خاکی رسته و به گستره‌ی بی‌انتهایِ حقیقتِ الهی پیوسته است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از استغنا و قدرتِ معنوی، خود را خورشیدِ جان و مرکزِ عالم می‌داند و جهانِ بیرونی را سایه‌ای ناچیز از شکوهِ درونیِ خویش می‌انگارد.

شاعر به زیبایی ترسیم می‌کند که چگونه جانِ آدمی با رسیدن به کمال، از اضداد (خیر و شر، دوزخ و بهشت) فراتر می‌رود و به جایگاهی می‌رسد که می‌تواند هستی را در درونِ خود بازآفریند و هر روز را به یمنِ این حضورِ قدسی، عید و آدینه سازد.

معنای روان

گر تنگ بدی این سینه من روشن نشدی آیینه من

اگر سینه‌ی من از دغدغه‌های مادی تنگ بود، قلب من که آیینه حق‌نماست، هرگز نمی‌توانست روشن و شفاف شود.

نکته ادبی: آیینه در عرفان نماد قلب عارف است که باید از غبار تعلقات پاک شود تا انوار الهی در آن منعکس گردد.

ای خار گلی از روضه من دوزخ تبشی از کینه من

ای خار! تو در برابر عظمت گلستانِ وجود من، تنها یک گل کوچک و بی‌مقدار هستی؛ و ای دوزخ! تو تنها جرقه‌ای از شعله‌ور شدن خشم و کینه من هستی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (خار/گل و دوزخ) برای نشان دادن برتری مقام عارف بر مظاهرِ قهر و خشم.

خورشید جهان دارد اثری از کر و فر دوشینه من

خورشیدِ این جهان، تنها بازتابی کوچک از شکوه و قدرتِ معنویِ من در شب گذشته (یا مرحله پیشین سیر و سلوک) است.

نکته ادبی: کر و فر به معنای هیاهو و شکوه است. دوشینه استعاره از گذشته‌ای است که عارف در آن به درجات عالی رسیده بود.

آن کوه احد پشمین شده ست از رشک من و پشمینه من

کوهِ احد، که مظهر استواری است، در برابرِ رشک و حسادتِ من و لباس پشمین (خرقه فقر) من، همچون پشمِ سست و ناچیز شده است.

نکته ادبی: پشمینه اشاره به لباس ساده و خشنِ صوفیان است که نماد زهد و بی‌اعتنایی به دنیاست.

چون جوز کهن اشکسته شوی گر نوش کنی لوزینه من

اگر بخواهی از شیرینیِ معنوی و اسرار من (لوزینه) بچشی، چون تحملِ این بارِ سنگین را نداری، مانند گردویی کهنه درهم می‌شکنی و خرد می‌شوی.

نکته ادبی: لوزینه نوعی شیرینی است که استعاره از معارفِ بلند و چشیدنیِ عرفانی است که هر قلبی توان هضم آن را ندارد.

از بهر دل این شیشه دلان باشد بر که در چینه من

من برایِ دل‌های شکننده و آسیب‌پذیرِ بندگانِ خدا، دانه و خوراکِ معنوی در ظرفِ غذای خود دارم (تا به آن‌ها در مسیرِ کمال کمک کنم).

نکته ادبی: چینه به معنای خوراک پرندگان است؛ اشاره به اینکه شاعر قوتِ معنویِ ناتوانان را تأمین می‌کند.

از بهر چنین جمعیت جان هر روز بود آدینه من

به خاطر این گردهماییِ باشکوهِ انوارِ الهی در جانِ من، هر روز برای من حکمِ عید و روز آدینه را دارد.

نکته ادبی: جمعیت جان به معنای وحدت و یکپارچگیِ روح است که از پراکندگی‌هایِ ذهنی رها شده است.

تا تازه شود پژمرده من تا مرد شود عنینه من

من این سخنان را می‌گویم تا جانِ پژمرده‌ام دوباره طراوت یابد و روحِ ناتوان و عقیمِ من، به کمالِ مردانگی و قدرت برسد.

نکته ادبی: عنین در لغت به معنای مردِ ناتوان جنسی است، اما در اینجا استعاره از روحِ ناتوان و بی‌ثمر است که در پیِ تعالی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه و حماسه‌سرایی عرفانی خورشید جهان دارد اثری / از کر و فر دوشینه من

شاعر با بیانی اغراق‌آمیز، عظمتِ معنویِ خویش را فراتر از خورشید که منبعِ نورِ عالم است، قرار می‌دهد.

کنایه شیشه دلان

اشاره به کسانی که دارای روحی لطیف، آسیب‌پذیر و حساس هستند.

استعاره آیینه من

اشاره به قلبِ عارف که تجلی‌گاهِ انوارِ الهی است.