دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۱

مولوی
ای هفت دریا گوهر عطا کن وین مس ها را پرکیمیا کن
ای شمع مستان وی سرو بستان تا کی ز دستان آخر وفا کن
بگریست بر ما هر سنگ خارا این درد ما را جانا دوا کن
ای خشم کرده دیدار برده این ماجرا را یک دم رها کن
احسان و مردی بسیار کردی آن مردمی را اکنون دو تا کن
ای خوب مذهب ای ماه و کوکب در ظلمت شب چون مه سخا کن
درد قدیمی رنج سقیمی گرد یتیمی از ما جدا کن
گر در نعیمم در زر و سیمم بی تو یتیمم درمان ما کن
من لب ببستم در غم نشستم بگشای دستم قصد لقا کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوای عاشقانه‌ای است از بنده‌ای که در جست‌وجوی کمال و اتصال به منبع فیض الهی است. شاعر با زبانی سرشار از نیاز و تمنا، از معشوق حقیقی می‌خواهد که با نگاهِ کیمیاگرانه خود، وجودِ خاکی و ناچیز او را به گوهری ارزشمند بدل سازد و غبار دوری و تنهایی را از چهره جانش بزداید.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان بی‌پناهیِ عاشق و توانگریِ معشوق است. شاعر تصریح می‌کند که حتی اگر در ناز و نعمت دنیوی غرق باشد، بدون حضور و توجه محبوب، دردی عمیق و حالتی از یتیمی و غربت را تجربه می‌کند؛ از این‌رو، تنها راه نجات و درمانِ این دردِ کهن را، دستگیری و لقایِ محبوب می‌داند.

معنای روان

ای هفت دریا گوهر عطا کن وین مس ها را پرکیمیا کن

ای کسی که بخشندگی‌ات همچون هفت دریا بیکران است، به من نیکی و لطف عطا کن و این وجودِ پست و بی‌ارزش مرا با نگاه کیمیاگری‌ات به وجودی قیمتی و روحانی بدل ساز.

نکته ادبی: استفاده از استعاره کیمیاگری برای تحولِ باطنی انسان.

ای شمع مستان وی سرو بستان تا کی ز دستان آخر وفا کن

ای فروغ‌بخشِ دلِ سرمستان و ای سروِ بلندقامتِ گلزارِ هستی، تا چه زمانی با دستان (حیله و مکر برای امتحان) ما را منتظر می‌گذاری؟ اکنون وقت آن رسیده است که به عهدِ وفای خویش عمل کنی.

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای فریب و نیرنگ برای آزمودنِ عاشق است.

بگریست بر ما هر سنگ خارا این درد ما را جانا دوا کن

شدتِ رنج و دردِ ما به قدری است که حتی سنگ‌های سخت و بی‌احساس نیز بر حال ما گریسته‌اند؛ ای محبوب، تو خود برای این دردِ بی‌پایان، راه درمانی بیاب.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن عمق درد و بی‌تابی.

ای خشم کرده دیدار برده این ماجرا را یک دم رها کن

ای که با خشم، چهره از ما پنهان کرده و دیدار را دریغ ورزیده‌ای، این بازیِ هجران و دوری را برای لحظه‌ای کنار بگذار و به این ماجرا پایان ده.

نکته ادبی: ترکیب خشم کرده به معنای قهر و کناره‌گیری است.

احسان و مردی بسیار کردی آن مردمی را اکنون دو تا کن

تو پیش از این، بسیار با ما نیکی و جوانمردی کرده‌ای؛ حال از تو می‌خواهیم که آن لطف و عنایت را دوچندان کنی.

نکته ادبی: تاکید بر سابقه بخشش محبوب برای امیدواری عاشق.

ای خوب مذهب ای ماه و کوکب در ظلمت شب چون مه سخا کن

ای زیباترین راه و آیین، ای ماه و ستاره درخشان من، در سیاهی و تاریکی شبِ هجران، همچون ماه بر دلم بتاب و بخشندگی کن.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه در ظلمت شب برای نمایاندن هدایتگری.

درد قدیمی رنج سقیمی گرد یتیمی از ما جدا کن

ما گرفتار دردی کهن و رنجی بیماری‌گونه هستیم؛ این حالتِ یتیمی و بی‌کسی را از وجود ما دور ساز.

نکته ادبی: سقیم به معنای بیمار و رنجور است که به درد نسبت داده شده.

گر در نعیمم در زر و سیمم بی تو یتیمم درمان ما کن

اگر در میان نعمت‌ها و ثروت‌های دنیوی هم باشم، بدون حضور تو احساس بی‌پناهی و یتیمی می‌کنم؛ پس تو تنها درمانِ این حالِ زارِ من هستی.

نکته ادبی: زر و سیم نماد تمول مادی است که در برابر فقر معنوی ناچیز است.

من لب ببستم در غم نشستم بگشای دستم قصد لقا کن

من در غمِ دوری تو لب فرو بستم و خاموشی گزیدم؛ حال از تو می‌خواهم که گره از کارم بگشایی و قصدِ دیدارِ من کنی.

نکته ادبی: قصد لقا به معنای اراده کردن برای رسیدن به وصال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هفت دریا / مس‌ها / کیمیا

هفت دریا نماد گستردگی بخشش، مس نماد وجود مادی و کیمیا نماد تحول روحانی است.

اغراق بگریست بر ما هر سنگ خارا

بیان شدت درد و رنجِ عاشق با نسبت دادن گریه به سنگ.

تضاد ظلمت شب / مه

تقابل میان تاریکیِ ناشی از دوری و روشناییِ ناشی از دیدار.

تکرار ای ... ای ...

استفاده از ندای تکرار شونده برای ایجاد شور و التماس در کلام.