دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۵

مولوی
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
سوال کردم از چرخ و گردش کژ او گزید لب که رها کن حدیث بی سر و بن
بگفتمش که چرا می کند چنین گردش بگفت هیزم تر نیست بی صداع دتن
بگفتمش خبر نو شنیده ای او گفت حدیث نو نرود در شکاف گوش کهن
بلندهمتی و چشم تنگ ترک مرا اگر تو واقف رازی بیا و شرح بکن
نه چشم تنگ خسیسم ولیک ره تنگ است ز نرگسان دو چشمم به سوی او ره کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر گفتگویی عارفانه میان خود و «ترک» (نمادی از معشوق آسمانی یا مقدرات الهی) را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن سالک از ناملایمات روزگار و چرخش‌های ناموزون فلک گلایه دارد، اما با پاسخی تند و در عین حال حکیمانه از سوی معشوق مواجه می‌شود که او را به پذیرش حکمت‌های پنهانِ پسِ پرده دعوت می‌کند.

مضمون اصلی، نقدِ ذهنیت‌های کهنه و پذیرشِ بی چون و چرای قضای الهی است. شاعر در این ابیات به ما می‌آموزد که شکایت از گردش روزگار، بیهوده است و حقیقتِ هستی، نیازمندِ دلی نو و گوشی شنواست که بتواند پیام‌های تازه و عمیقِ جهان را دریابد.

معنای روان

به صلح آمد آن ترک تند عربده کن گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن

آن محبوبِ پرشور که در کارهای تند و قاطعانه معروف است، با رویی گشاده و صلح‌جو نزد من آمد و دستم را گرفت و با مهرورزی دعایی به زبان ترکی برایم خواند.

نکته ادبی: ترک در ادبیات کلاسیک نماد معشوق زیبا و فرمانرواست. عبارت «تکری یرلغسن» عبارتی ترکی و دعایی به معنای «خداوند/پادشاه تو را بیامرزد و عنایت کند» است.

سوال کردم از چرخ و گردش کژ او گزید لب که رها کن حدیث بی سر و بن

از او درباره‌ی آسمان و چرخش‌های ناعادلانه‌ی آن پرسیدم، او لبش را به نشانه سکوت گزید و گفت: از این سخنان بی‌پایه و اساس دست بردار.

نکته ادبی: «لب گزیدن» کنایه از تحکم، نهی از سخن گفتن یا اظهارِ شگفتی است.

بگفتمش که چرا می کند چنین گردش بگفت هیزم تر نیست بی صداع دتن

از او پرسیدم که چرا روزگار چنین با من به تندی رفتار می‌کند؟ او پاسخ داد: هیچ واقعه‌ای بی‌دلیل نیست و هر کنشی، واکنشی به همراه دارد.

نکته ادبی: در اینجا نویسنده به قانون علیت اشاره دارد. واژگان به کار رفته استعاره‌ای از ناگزیر بودنِ نتایجِ اعمال هستند.

بگفتمش خبر نو شنیده ای او گفت حدیث نو نرود در شکاف گوش کهن

به او گفتم آیا خبر تازه‌ای داری؟ پاسخ داد: سخنان نو و عمیق در گوش‌های کهنه و ذهن‌های عادت‌کرده، نفوذ نمی‌کند.

نکته ادبی: «گوش کهن» کنایه از ذهن‌های بسته و مانده در باورهای قدیمی است که پذیرای حقیقتِ نو نیستند.

بلندهمتی و چشم تنگ ترک مرا اگر تو واقف رازی بیا و شرح بکن

ای که محبوبِ بلند‌مرتبه و در عین حال با چشمان باریک (نماد زیبایی) هستی؛ اگر از این اسرار آگاهی داری، پیش بیا و برایم شرح بده.

نکته ادبی: «چشم تنگ» در متون کهن هم اشاره به زیباییِ کشیده و بادامی محبوب دارد و هم گاه کنایه از نگاهِ تیزبین و عمیق معشوق است.

نه چشم تنگ خسیسم ولیک ره تنگ است ز نرگسان دو چشمم به سوی او ره کن

من خسیس و تنگ‌نظر نیستم، بلکه این مسیرِ باریک و دشوار است که عبور را سخت می‌کند؛ پس با چشمان زیبایت (که به نرگس تشبیه شده) نگاهی به من کن تا راه را بیابم.

نکته ادبی: تضاد زیبایی میان «تنگی» چشم محبوب و «تنگی» راه، نشان‌دهنده سختیِ سلوک و نیاز به هدایتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه لب گزیدن

اشاره به سکوت کردن و نهی از سخن گفتن با حرکتی بدنی.

تشبیه نرگسان دو چشم

تشبیه چشمان محبوب به گل نرگس که نمادِ خمار بودن، زیبایی و گیرا بودن است.

نمادپردازی ترک

استفاده از واژه ترک به عنوان نمادی برای معشوق زیبا، مقتدر و بی‌رحم که از سنت‌های شعری سبک عراقی است.