دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۹

مولوی
مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن
به پیش قبله حق همچو بت میا منشین نماز خود را از خویش بی نماز مکن
گهی که پخته شدی از درخت فارغ باش ز گرم و سرد میندیش و احتراز مکن
چو هیچ خصم نماند برو به بزم نشین سلاح رزم بینداز و ترک تاز مکن
چو صاف صاف برآمد ز کوره نقده تو مده به کوره هر کوردل گداز مکن
جمال خود ز اسیران عشق هیچ مپوش چو باغ لطف خدایی تو در فراز مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه به مراحل سلوک و کمال معنوی سالک می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که پیش از رسیدن به بلوغ فکری و معنوی، نباید ادعای مقامات والا کرد و باید در مسیر رشد، صبر و شکیبایی پیشه نمود تا میوه جان به کمال برسد.

در ادامه، با عبور از مراحل سخت‌کوشی و تطهیر نفس از طریق کوره بلاها، سالک به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر نه نیاز به ستیز با خود دارد و نه نیاز به پنهان کردنِ حقیقت؛ بلکه باید لطفِ حاصل از کمال خود را به مشتاقانِ عاشق هدیه کند.

معنای روان

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن

تو هنوز به آن مقامِ بلند که شایسته‌ی ناز کردن باشد نرسیده‌ای، پس غرور را کنار بگذار. همان‌طور که میوه نرسیده نباید از درخت چیده شود، تو نیز پیش از رسیدن به کمال نباید از اصل و منشأ خود جدا شوی.

نکته ادبی: بازمکن در اینجا به معنای جدا کردن یا چیدن است و به لزوم طی کردنِ تدریجیِ مراحل سلوک اشاره دارد.

به پیش قبله حق همچو بت میا منشین نماز خود را از خویش بی نماز مکن

در پیشگاهِ خداوند که قبله‌گاهِ حقیقی است، با منیت و خودخواهی (همچون بت) حضور پیدا نکن. مراقب باش که با بت‌پرستیِ نفس، عبادت و پیوند قلبی خود را به تباهی نکشانی.

نکته ادبی: بت نماد خودخواهی و انحرافِ ذهن از حقیقت به سمتِ مظاهر دنیوی است.

گهی که پخته شدی از درخت فارغ باش ز گرم و سرد میندیش و احتراز مکن

هنگامی که به پختگی و کمال روحی دست یافتی، از وابستگی‌های دنیوی آزاد باش. دیگر از سختی‌ها و آسانی‌های روزگار هراس نداشته باش و از آن‌ها دوری مکن.

نکته ادبی: گرم و سرد کنایه از نوسانات، شداید و خوشی‌های زندگی است.

چو هیچ خصم نماند برو به بزم نشین سلاح رزم بینداز و ترک تاز مکن

زمانی که دشمنِ درونی (نفس اماره) را شکست دادی و آرامش یافتی، به محفلِ انس با حق بپیوند. اسلحه مبارزه با نفس را کنار بگذار و دیگر به دنبال درگیری‌های بیهوده نباش.

نکته ادبی: بزم نماد فضای انس و وصال با معشوق ازلی است.

چو صاف صاف برآمد ز کوره نقده تو مده به کوره هر کوردل گداز مکن

وقتی همچون طلای خالص از کوره سختی‌های روزگار بیرون آمدی، خود را برای هر نااهلی که کوته‌فکر است و ارزش تو را نمی‌داند، به زحمت نینداز.

نکته ادبی: نقده در اینجا به معنای طلا یا سکه ناب و خالص است که از بوته آزمایش بیرون آمده.

جمال خود ز اسیران عشق هیچ مپوش چو باغ لطف خدایی تو در فراز مکن

اکنون که به کمال رسیدی، زیباییِ معنوی خود را از کسانی که واقعاً در راه عشق گرفتارند، پنهان نکن. تو چون باغی از الطاف الهی هستی، درِ این باغ را بر روی مشتاقان نبند.

نکته ادبی: در فراز مکن به معنای نبستنِ در و گشاده‌دستی در بخششِ الطاف است.

آرایه‌های ادبی

استعاره میوه پخته

تمثیلی برای سالکِ به کمال رسیده و پخته در مسیر عرفان که آماده سلوک است.

کنایه گرم و سرد

اشاره به فراز و نشیب‌ها و ناملایمات دنیوی که سالک باید از آن‌ها نترسد.

تشبیه صاف صاف برآمدن

تشبیه سالک به طلای خالص که از کوره آتش عبور کرده و ناخالصی‌هایش زدوده شده است.

تضاد رزم و بزم

تقابل میان دورانِ جهاد با نفس و دورانِ آرامش و وصال عرفانی.