دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۶

مولوی
به جان تو که از این دلشده کرانه مکن بساز با من مسکین و عزم خانه مکن
بهانه ها بمیندیش و عذر را بگذار مرا مگیر ز بالا و خشک شانه مکن
شراب حاضر و دولت ندیم و تو ساقی بده شراب و دغل های ساقیانه مکن
نظر به روی حریفان بکن که مست تواند نظر به روزن و دهلیز و آستانه مکن
بجز به حلقه عشاق روزگار مبر بجز به کوی خرابات آشیانه مکن
ببین که عالم دام است و آرزو دانه به دام او مشتاب و هوای دانه مکن
ز دام او چو گذشتی قدم بنه بر چرخ به زیر پای بجز چرخ آستانه مکن
به آفتاب و به مهتاب التفات مکن یگانه باش و بجز قصد آن یگانه مکن
مکن قرار تو بی او چو کاسه بر سر آب مگیر کاسه به هر مطبخی دوانه مکن
زمانه روشن و تاریک و گرم و سرد شود مقام جز به سرچشمه زمانه مکن
مکن ستایش بر وی عتاب را بمپوش مده قطایف و آن سیر در میانه مکن
ولی چه سود که کار بتان همین باشد مگو به شعله آتش هلا زبانه مکن
بگو به هرچ بسوزی بسوز جز به فراق روا نباشد و این یک ستم روانه مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و پرشور میان عاشق و محبوب ازلی است که در آن، شاعر با لحنی سرشار از اشتیاق و التماس، از معشوق می‌خواهد که پیوند میان‌شان را ناگسستنی کند و از ترک کردن و دوری گزیدن بپرهیزد. مضمون اصلی، دعوت به وارستگی از تعلقات دنیوی و توجه کامل به یگانگیِ حقیقت است.

در ادامه، شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون «دام و دانه»، ناپایداری دنیا را گوشزد می‌کند و سالک را فرامی‌خواند که از سطحی‌نگری و هوس‌های زودگذر بگذرد و سکونت‌گاه دل خویش را فراتر از عالم ماده، یعنی در ساحتِ ابدیت و معرفت بنا کند.

معنای روان

به جان تو که از این دلشده کرانه مکن بساز با من مسکین و عزم خانه مکن

به جان تو سوگند می‌خورم که از این دل‌داده‌ی خود فاصله نگیر. با منِ مسکین همراهی کن و قصد ترک کردن و خانه عوض کردن نداشته باش.

نکته ادبی: دلشده در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که دل در گروِ محبوب دارد و از خویشتنِ خویش رها شده است.

بهانه ها بمیندیش و عذر را بگذار مرا مگیر ز بالا و خشک شانه مکن

دیگر بهانه‌تراشی نکن و عذر آوردن را کنار بگذار. مرا از بالا نگاه مکن و در برابرِ ابرازِ نیاز من، سردی و بی‌اعتنایی نشان نده.

نکته ادبی: خشک‌شانه کنایه از رفتار سرد، متکبرانه و بی‌اعتناست.

شراب حاضر و دولت ندیم و تو ساقی بده شراب و دغل های ساقیانه مکن

شرابِ عشق حاضر است، دولتِ وصال همراه ماست و تو که ساقیِ این محفلی، شراب را به ما بنوشان و حیله‌گری‌های معمولِ ساقیانه را کنار بگذار.

نکته ادبی: در اینجا شراب نمادِ فیض الهی و ساقی نمادِ مظهرِ هدایت است.

نظر به روی حریفان بکن که مست تواند نظر به روزن و دهلیز و آستانه مکن

به چهره‌ی رقیبانی نگاه کن که هم‌اکنون از عشق مست شده‌اند؛ چشم از روزن و دهلیزِ دنیا بردار و در پیِ بهانه‌های گذرا نباش.

نکته ادبی: حریفان در اینجا به معنای همراهان و دیگر سالکانِ طریق است.

بجز به حلقه عشاق روزگار مبر بجز به کوی خرابات آشیانه مکن

جز در میان حلقه‌ی عاشقانِ حقیقی عمر مگذران و جز در کوی خرابات (جایگاهِ رهایی از خودپرستی) مأوا مگزین.

نکته ادبی: خرابات در عرفان نمادِ مکانی برای فنایِ خودخواهی و رسیدن به حقیقت است.

ببین که عالم دام است و آرزو دانه به دام او مشتاب و هوای دانه مکن

بنگر که جهان، دامی بیش نیست و آرزوها دانه‌ای برای فریفتن؛ پس به سوی این دام مشتاب و هوای این دانه‌ها را در سر مپروران.

نکته ادبی: دام و دانه از تمثیل‌های مشهور برای بیانِ مکرِ دنیا و فریبندگیِ لذاتِ مادی است.

ز دام او چو گذشتی قدم بنه بر چرخ به زیر پای بجز چرخ آستانه مکن

هنگامی که از دامِ دنیا رها شدی، گام بر سقفِ آسمان‌ها بگذار و سکونت‌گاه خود را جز در جایگاهِ والایِ افلاک قرار مده.

نکته ادبی: چرخ در اینجا به معنای سپهر و عالم معناست.

به آفتاب و به مهتاب التفات مکن یگانه باش و بجز قصد آن یگانه مکن

به خورشید و ماه که مظاهرِ روشناییِ مادی هستند، دل نبند؛ تنها به حقیقتِ یگانه توجه کن و جز قصدِ وصالِ او، هدف دیگری نداشته باش.

نکته ادبی: اشاره به سیرِ سالک از کثرتِ ظواهر به سوی وحدتِ حقیقت است.

مکن قرار تو بی او چو کاسه بر سر آب مگیر کاسه به هر مطبخی دوانه مکن

مانند کاسه‌ای که بر سرِ آبِ روان سرگردان است، بی‌قرار و بی‌ثبات نباش و خود را به هر مطبخی (برای کسب نان و نام) آواره مکن.

نکته ادبی: کاسه بر سرِ آب کنایه از بی‌پناهی، تزلزل و عدم استقلال است.

زمانه روشن و تاریک و گرم و سرد شود مقام جز به سرچشمه زمانه مکن

روزگار همواره در حال تغییر است و گرم و سرد می‌شود، پس جایگاه و مقامِ دلِ خود را جز در سرچشمه‌ی زمان (ابدیّت) بنا مکن.

نکته ادبی: سرچشمه‌ی زمان کنایه از مقامِ ازلی و ذاتِ خداوند است که فراتر از تغییراتِ روزگار است.

مکن ستایش بر وی عتاب را بمپوش مده قطایف و آن سیر در میانه مکن

ستایش مکن و خشمِ خود را پنهان نما؛ شیرینی (قطایف) و تلخی (سیر) را با هم آمیخته و به عنوانِ هدیه به من مده.

نکته ادبی: قطایف نوعی شیرینی است و سیر اشاره به طعم تند و آزاردهنده دارد؛ کنایه از آمیختنِ مهر و قهر است.

ولی چه سود که کار بتان همین باشد مگو به شعله آتش هلا زبانه مکن

اما چه سود که کارِ معشوقانِ زیبا همین است (عاشق‌کشی)؛ به شعله‌ی آتش نگو که زبانه مکش (زیرا طبیعتِ آتش سوختن است).

نکته ادبی: بتان استعاره از معشوقانی است که به ظاهر زیبا اما بی‌رحم هستند.

بگو به هرچ بسوزی بسوز جز به فراق روا نباشد و این یک ستم روانه مکن

به آتش بگو هرچه می‌خواهی بسوزان، اما نه از طریقِ فراق؛ این شیوه‌ی ستمگرانه را بر من روا مدار.

نکته ادبی: فراق در اینجا دردناک‌ترین نوعِ سوختن و بزرگترین ستمِ معشوق بر عاشق دانسته شده است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل عالم دام است و آرزو دانه

تشبیه جهان به دام و آرزوها به دانه برای نشان دادن فریبندگی دنیا.

استعاره کاسه بر سر آب

تشبیه حالتِ بی‌قراری و تزلزلِ عاشق به کاسه‌ای شناور روی آب.

تضاد قطایف و سیر

به کار بردن دو خوراکی با طعم متضاد برای نشان دادن رفتار دوگانه‌ی معشوق.

نماد خرابات

استفاده از خرابات به عنوان نمادی برای جایگاهِ رهایی از تعلقات و خودپرستی.

جناس/سجع دام و دانه / گرم و سرد

استفاده از کلمات متضاد و هم‌سوا برای افزایش موسیقیِ درونی شعر.