دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۴

مولوی
مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن مرو مرو که چراغی و دیده روشن
چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم دماغ ما ز خمار تو است آبستن
مبند آن سر خم را چو کیسه مدخل که خانه گردد تاری به بستن روزن
چو آدمی به غم آماج تیر را ماند ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن
دو دست عشق مثال دو دست داوود است که همچو موم همی گردد از کفش آهن
حدیث عشق هم از عشقباز باید جست که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن
دلا دو دست برآور سبک به گردن عشق اگر چه دارد او خون خلق در گردن
ز خونبها بنترسد که گنج ها دارد که مرده زنده شود زان و وارهد ز کفن
گرفت خواب گریبان تو بپر سوی غیب بگه ز غیب بیایی کشان کشان دامن
که تا تمام غزل را بگویمت فردا که گل پگاه بچینند مردم از گلشن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوتی است عارفانه به سوی عشق و رهایی از تعلقات دنیوی. شاعر با زبانی سرشار از شور، از مخاطب می‌خواهد که از نور عشق دوری نکند و در برابر سختی‌های روزگار، مستیِ حقیقت را تنها پناهگاه خود بداند. فضا آکنده از امید به گشایش است، جایی که عشق نه عاملی برای نابودی، بلکه سرچشمه‌ حیات و نرم‌کننده سختی‌های قلب آدمی معرفی می‌شود.

پیام اصلی اثر، عبور از پوسته ظاهر و رسیدن به حقیقتِ پنهان در عالم غیب است. عشق در اینجا هم‌تراز با قدرت‌های اعجازگونه قدسی تصویر شده که مرگ را به زندگی تبدیل می‌کند و انسان را از زندانِ تنگِ مادیات و کفنِ عادت‌ها به سوی آزادیِ بی‌کران می‌برد.

معنای روان

مکن مکن که روا نیست بی گنه کشتن مرو مرو که چراغی و دیده روشن

از پیش من نرو و مرا بی‌گناه به کشتن مده، چرا که تو همچون نوری در تاریکی و مایه روشنایی دیدگان من هستی.

نکته ادبی: مراعات نظیر میان چراغ و دیده و روشن؛ کلمه دیده در متون کهن به معنای چشم است.

چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم دماغ ما ز خمار تو است آبستن

زمانی که از سر لطف و مهربانی، درِ خمره معرفت و عشق را گشودی، تمام وجود و ذهن ما سرشار از تمنا و عطش برای چشیدن باده عشق تو شد.

نکته ادبی: خمار در اینجا کنایه از عطش و اشتیاق شدید روحی است.

مبند آن سر خم را چو کیسه مدخل که خانه گردد تاری به بستن روزن

درِ این خمره عشق را همچون کیسه پولی که می‌خواهند از آن چیزی برداشت نشود، نبند؛ چرا که با بستن روزنه نور، خانه دل ما تاریک می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از واژه مدخل به معنای جای ورود و درآمد، کنایه از بخل در فیض‌رسانی است.

چو آدمی به غم آماج تیر را ماند ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن

انسان در برابر تیرهای حوادث و غم‌های روزگار، بسان هدفی در تیررس قرار دارد و تنها زره و پناهگاه او در این میان، مستیِ عشق و رهایی از بند خویشتن است.

نکته ادبی: آماج به معنای نشانه تیر است؛ جوشن به معنای زره و ابزار دفاعی است.

دو دست عشق مثال دو دست داوود است که همچو موم همی گردد از کفش آهن

تواناییِ دستانِ عشق، همچون معجزه دستان حضرت داوود است که خداوند آهن سخت را برای او بسان موم نرم می‌کرد؛ عشق نیز قلب‌های سخت و سنگی را نرم و رام می‌سازد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان قرآنی حضرت داوود که خداوند آهن را در دستانش نرم می‌کرد.

حدیث عشق هم از عشقباز باید جست که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن

حکایت عشق را باید تنها از زبان عاشق حقیقی شنید؛ چرا که عاشق همچون آینه‌ای است که هم حقیقت را گویا بیان می‌کند و هم در برابر شکوه آن، مبهوت و خاموش می‌ماند.

نکته ادبی: متناقض‌نما (پارادوکس) میان ناطق و الکن بودن آینه/عاشق برای بیان عجز از توصیف کامل عشق.

دلا دو دست برآور سبک به گردن عشق اگر چه دارد او خون خلق در گردن

ای دل، به سوی عشق بشتاب و با آغوش باز به او پناه ببر، اگرچه عشق در راه کمال، جان بسیاری از عاشقان را گرفته است و خون‌بهای آنان بر عهده اوست.

نکته ادبی: استعاره از گردن نهادن به عشق برای پذیرش خطر.

ز خونبها بنترسد که گنج ها دارد که مرده زنده شود زان و وارهد ز کفن

عاشق از خون‌بهای جان خویش نمی‌هراسد؛ زیرا عشق چنان گنجینه‌ای از حیات معنوی دارد که مردگانِ غفلت را زنده می‌کند و آنان را از کفنِ تن و دنیا رهایی می‌بخشد.

نکته ادبی: کفن در اینجا نماد تعلقات دنیوی و محدودیت‌های جسمانی است.

گرفت خواب گریبان تو بپر سوی غیب بگه ز غیب بیایی کشان کشان دامن

اگر خوابِ غفلت گریبان‌گیر تو شده است، از قفس تن رها شو و به سوی عالم غیب پرواز کن؛ تا در وقت مناسب، همراه با اسرار الهی بازگردی.

نکته ادبی: اشاره به عالم غیب به عنوان منشأ حقیقت و شهود.

که تا تمام غزل را بگویمت فردا که گل پگاه بچینند مردم از گلشن

بگذار تا پایان این سخن و غزل را به روز دیگر موکول کنم؛ همان‌گونه که مردم گل‌های تازه را در سپیده‌دم صبح می‌چینند، سخن نغز را نیز باید در وقت مناسب خود بر زبان آورد.

نکته ادبی: گلشن به معنای گلستان و باغ است؛ پگاه به معنای صبح زود است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مثال دو دست داوود

اشاره به معجزه نرم شدن آهن در دستان حضرت داوود برای بیان قدرت عشق در نرم کردن دل‌های سخت.

استعاره سر خم

اشاره به منبع فیض و عشق الهی.

تناقض (پارادوکس) هم ناطق است و هم الکن

توصیفِ حیرتِ عاشق که هم حقیقت را بیان می‌کند و هم از عظمت آن زبانش بند می‌آید.

تشبیه آدمی به غم آماج تیر را ماند

تشبیه انسان به هدف تیراندازی برای نشان دادن آسیب‌پذیری او در برابر غم‌ها.