دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۱

مولوی
هر چه کنی تو کرده من دان هر چه کند تن کرده بود جان
چشم منی تو گوش منی تو این دو بگفتم باقی می دان
گر به جهان آن گنج نبودی بهر چه بودی خانه ویران
گنج طلب کن ای پدر من دست بجنبان دست بجنبان
بوی خوش او رهبر ما شد تا گل و ریحان تا گل و ریحان
ذره به ذره مشتریندت گوهر خود را هین مده ارزان
موش درآید گربه درآید گر بگشایی تو سر انبان
عشق چو باشد کم نشود جان دور مبادا سایه جانان
باقی این را هم تو بگویی ای مه مه رو زهره تابان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌ی عرفانی، انسان را به سفری درونی فرامی‌خواند تا با کشف گنجِ نهفته در وجود خویش، به پیوندی عمیق با حقیقت هستی دست یابد. شاعر بر این باور است که آنچه در عالم ماده می‌بینیم، بازتابی از حقیقت روح است و برای یافتن کمال، باید از ظواهر گذشت و با مجاهدت و طلب، به جوهر جان نگریست.

فضای شعر سرشار از دعوت به خودشناسی، هوشیاری در برابر ارزش وجودی خویش و مراقبت از حریمِ جان در برابر ناپاکی‌هاست. در نهایت، راهِ رسیدن به این مقصود، عشق‌ورزی و همراهیِ دائم با محبوب ازلی ترسیم شده است.

معنای روان

هر چه کنی تو کرده من دان هر چه کند تن کرده بود جان

هر کاری که تو در ظاهر انجام می‌دهی، آن را کرده‌ی من (روح) بدان؛ زیرا هر حرکتی که جسم از خود نشان می‌دهد، در حقیقت برخاسته از اراده و جانِ توست.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ میانِ ظاهر (تن) و باطن (جان) و اینکه اعمالِ بیرونی تجلیِ اراده‌ی درونی هستند.

چشم منی تو گوش منی تو این دو بگفتم باقی می دان

تو چشم و گوشِ منی (من از طریق تو می‌بینم و می‌شنوم)؛ همین دو نکته را که گفتم به یاد بسپار و مابقیِ حقایق هستی را نیز با همین دیدگاه درک کن.

نکته ادبی: اشاره به فناء فی الله، جایی که حواسِ بنده، مجرایِ تجلیِ صفاتِ حق می‌شود.

گر به جهان آن گنج نبودی بهر چه بودی خانه ویران

اگر در این دنیا آن گنجِ الهی (حقیقتِ معنوی) وجود نداشت، اساساً چرا باید این جهانِ گذران و ناپایدار (خانه ویران) برپا می‌شد؟

نکته ادبی: دنیا به "خانه ویران" تشبیه شده است؛ استعاره‌ای از ناپایداریِ عالم ماده در برابرِ گنجِ جاودان.

گنج طلب کن ای پدر من دست بجنبان دست بجنبان

ای دوستِ عزیز (ای پدر من)، در جستجوی آن گنجِ درونی باش و برای یافتن آن تلاش کن و دستانت را به کار انداز (فعال باش و غفلت نکن).

نکته ادبی: "پدر من" در اینجا صرفاً یک نسبتِ خویشاوندی نیست، بلکه اصطلاحی است برای نشان دادنِ شفقت و پیریِ مرشد به شاگرد.

بوی خوش او رهبر ما شد تا گل و ریحان تا گل و ریحان

بوی خوشِ آن محبوب، راهنمای ما به سوی باغِ حقیقت و کمال (گل و ریحان) شد و ما را تا رسیدن به آن مقام همراهی کرد.

نکته ادبی: اشاره به "نفحات" و جذبه‌های الهی که سالک را به مسیرِ درست هدایت می‌کند.

ذره به ذره مشتریندت گوهر خود را هین مده ارزان

تمامِ اجزای هستی به دنبالِ خریدن و به دست آوردنِ تو هستند؛ پس مراقب باش و این گوهرِ وجودیِ خود را مفت و ارزان به دستِ روزگار نسپار.

نکته ادبی: توصیه به حفظِ کرامت و ارزشِ والایِ انسانی در برابرِ وسوسه‌های دنیوی.

موش درآید گربه درآید گر بگشایی تو سر انبان

اگر درِ ظرفِ جانِ خود را بی‌محابا باز بگذاری (بی‌مراقبه باشی)، همان‌طور که وقتی سرِ انبان باز باشد موش و گربه به آن می‌افتند، هر فکر و خیالِ پست یا متعالی‌ای به درونت راه می‌یابد.

نکته ادبی: انبان استعاره از قلب یا ذهن است که باید در برابرِ ورودِ آفاتِ ذهنی محافظت شود.

عشق چو باشد کم نشود جان دور مبادا سایه جانان

هرگاه عشقِ حقیقی در وجود باشد، جان نه تنها از بین نمی‌رود بلکه زنده و پویا می‌ماند؛ پس امیدوارم سایه‌ی لطفِ محبوب هرگز از سرِ ما کم نشود.

نکته ادبی: عشق به عنوانِ اکسیرِ بقا و عاملِ حیاتِ ابدیِ روح معرفی شده است.

باقی این را هم تو بگویی ای مه مه رو زهره تابان

باقیِ این اسرار را نیز تو خودت می‌دانی و می‌توانی بگویی؛ ای کسی که چون ماه، زیبا و درخشانی.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادنِ کسی که دارایِ خرد و روشناییِ درونی است؛ شاعر او را هم‌سنگِ خود در درکِ حقیقت می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج

اشاره به حقیقتِ وجودیِ انسان یا همان حضورِ الهی که در باطنِ نهفته است.

استعاره خانه ویران

نمادِ دنیایِ مادی که در مقایسه با ابدیت، ناپایدار و فرسوده است.

کنایه دست بجنبان

کنایه از تلاش کردن، مجاهدت و اقدام برای یافتن حقیقت.

تشبیه انبان

تشبیه ذهن یا قلب به کیسه یا انبانی که اگر رها شود، هر موجودِ موذی (افکارِ منفی) وارد آن می‌شود.

تمثیل موش و گربه

نمادی برای افکارِ منفی، هوس‌ها و نیروهایِ ناسازگارِ درونی که به حریمِ جان هجوم می‌آورند.