دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۰

مولوی
یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران تنگ شکر می کشد تا بنهد در میان
سرکه فروشان هلا سرکه بریزید زود تا که عسل پر کند آن شه شکرلبان
سرکه نه ساله را بهر خدا را بریز چونک بریزی بیا تا دهمت من نشان
طوطی جان تو را سرکه نوا کی دهد بلبل مست تو را شرط بود گلستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس و استعاره‌های عرفانی، خواننده را به یک تحول درونی و تزکیه نفس دعوت می‌کند. شاعر در این قطعه، دل‌بستگی‌های دنیوی، کینه‌ها، و احوالات ناخوشِ درونی را به «سرکه» تشبیه کرده و شیرینیِ عشقِ الهی و معرفت را به «شکر» و «عسل» همانند کرده است. پیام اصلی این است که تا وقتی ظرف جان انسان از تلخی‌های کهنه و رسوباتِ منیت پر باشد، امکان بهره‌مندی از شرابِ شیرینِ وصل و عشقِ یزدانی فراهم نمی‌شود.

فضا و لحنِ سخن در این اشعار، پرشور و دعوت‌گرانه است. شاعر با زبانی صریح و مقتدر، سالک را تشویق می‌کند که از تعلقاتِ مسموم و کهنه‌اش (سرکه نه ساله) دست بشوید تا فضا برای تجلیِ محبوبِ ازلی باز شود. در نگاه او، روحِ آدمی (که به طوطی و بلبل تشبیه شده) شایسته تغذیه از حقایق متعالی و گلستانِ معرفت است و تغذیه آن با سرکه (منفی‌بافی و دنیاطلبی)، با گوهرِ وجودی انسان سازگار نیست.

معنای روان

یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران تنگ شکر می کشد تا بنهد در میان

یا تو که چهره‌ای درهم‌کشیده و ترش‌رو داری، مایه و اساسِ این شیرینی را فراهم کن، یا اینکه آن شاهِ شیرین‌سخن و محبوبِ حقیقی، کیسه‌ای از شکر می‌آورد تا در میانِ ما بگذارد و مایه الفت و شیرینی باشد.

نکته ادبی: ترش‌رویی در اینجا کنایه از قهر، دل‌تنگی و بسته‌بودنِ راهِ دل است. کلمه مایه در اینجا هم به معنای خمیرمایه و اساسِ کار است و هم به معنای فراهم‌کننده.

سرکه فروشان هلا سرکه بریزید زود تا که عسل پر کند آن شه شکرلبان

ای کسانی که سرکه (بدی و کینه) می‌فروشید و سرگرمِ معاملاتِ بیهوده دنیوی هستید، بشتابید و این سرکه‌ها را دور بریزید تا آن پادشاهی که لبانش شکرین است (محبوب الهی)، بتواند جای آن را با عسلِ عشق و لطف خود پر کند.

نکته ادبی: سرکه فروشان استعاره از کسانی است که به جایِ عشق، مشغولِ پرورشِ خشم و کدورت‌اند. کلمه هلا در اینجا به معنایِ فراخواندن و هشدار دادن است.

سرکه نه ساله را بهر خدا را بریز چونک بریزی بیا تا دهمت من نشان

آن سرکه‌ای را که سال‌هاست در وجودت نگه داشته‌ای و به آن خو کرده‌ای، برای رضای خدا دور بریز؛ چرا که وقتی جانت را از این ناپاکی‌ها پاک کردی، نزد من بیا تا راهِ رسیدن به محبوب و نشانِ حقیقت را به تو نشان دهم.

نکته ادبی: سرکه نه ساله کنایه از عادت‌ها، گناهان و رنج‌های کهنه‌ای است که سالیان متمادی با انسان همراه بوده و قلب را سخت کرده است.

طوطی جان تو را سرکه نوا کی دهد بلبل مست تو را شرط بود گلستان

طوطیِ جانِ تو که سخن‌گویِ اسرارِ الهی است، چگونه می‌تواند با تغذیه از سرکه (تلخی‌ها) دوام بیاورد؟ روحِ تو که همچون بلبلی مست از عشق است، شایسته حضور در گلستانِ الهی و بهره‌مندی از گل‌های معطرِ معرفت است.

نکته ادبی: طوطی و بلبل هر دو نماد روحِ انسان هستند که در ادبیاتِ عرفانی، لطافت و شیداییِ او را نشان می‌دهند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرکه

نمادِ کینه، منیت، تعلقات دنیوی و رنج‌های کهنه که جان را تلخ و تیره می‌کند.

استعاره شکر و عسل

نمادِ عشقِ الهی، لذتِ وصال، معرفتِ ربانی و خوش‌بختیِ روحانی.

تناقض (تضاد) سرکه و شکر

تقابلِ میانِ رذایلِ اخلاقی و ناپاکی‌های دنیا با فضایل و حقایقِ الهی.

کنایه طوطی جان

اشاره به روح و جانِ آدمی که ناطق و مشتاقِ کلامِ حق است.

تمثیل سرکه نه ساله

تمثیلی برای عادت‌های دیرین و ریشه‌دارِ نفسانی که به سادگی قابلِ ترک نیستند.